تبليغاتX
حامیان ایلیا میم

حامیان ایلیا میم

«الله لا اله الا هوالحیّ القیوم»


فهرست محتویات:

به تو وفادارم
نامه سرگشاده
معدن جواهرات یا سنگ
حقیقت یگانه و فرض های هفتگانه
نظر خدا مانند نظر انسان نیست (خداوند به هر که بخواهد می بخشد)
آموزگار بزرگ تفکر
اطلاعیه (گزیده بیانیه های اول تا پنجم دفتر روابط عمومی استاد «ایلیا»)
والسماء و الطارق (قسمت دوم)
عیسای ناصری کیست
عیسی و سایه ها
ایلیا؛ تخریب ها و تحلیل ها (قسمت اول)
رفتار مردم با بزرگان
نقد کتاب آفتاب و سایه ها
دشمن شناسی (قسمت اول)
آلوده نفاق نشوید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:34  توسط   | 

«الله لا اله الا هوالحیّ القیوم»

در موج تازه تخریب شخصیتی و ترور روانی استاد ایلیا «میم»، اداره مبارزه با ادیان و جمعیت های معنوی، بعد از دستگیری استاد، ‌از طرق مختلف و من جمله از طریق اینترنت و رسانه ها تلاش همه جانبه ای را برای این تخریب و ترور به راه انداخته است. استفاده از انواع تهمت های دروغ،‌ اخبار کذب و اسناد جعلی و بهره گیری از انواع حقه های تبلیغاتی و جنگ روانی، محور این تهاجم را تشکیل می دهد. مرکز واحد همه این تهاجم های ظالمانه و ناجوانمردانه، اداره ضد ادیان است که سعی می کند خود را در پوشش منابع مستقل پنهان کند. ما یاران و پیروان استاد برای دفاع همه جانبه از معلم و راهنمای خود و برای ایستادن در برابر منافقان و معاویون، با تمام وجود و با تمام توان خود به میدان آمده ایم و حضور خود را هر جا که احساس نیاز شود، آشکار می کنیم. امروز زمان آزمون ایمان و وفاداری و غیرت ماست پس معلم خود را تنها نمی گذاریم.


× × ×


به تو وفادارم

ایلیا به تو وفادارم. تا ابد وفادارم. با تمام وجودم و در هر شرایط وفادارم زیرا تو روح من هستی و من تو را روح خود می دارم. ایلیا تو چشمهای منی. پس قسم به خداوندی که می بیند و همه چیز از نگاه او جان می گیرد، تو را مانند چشمهایم محافظت خواهم کرد. ایلیا تو مثل پدر و مادرم هستی، پدر و مادر باطنی، زیرا زندگی باطنی من از تو زاییده شده پس بدان که وظیفه الهی خود را نسبت به تو فراموش نخواهم کرد و با همه توانم به وظیفه باطنی خود عمل خواهم کرد.
انسان با بزرگترین آرزوی خود چکار خواهد کرد، آن را به یاد خواهد داشت، پیوسته به او توجه خواهد کرد و برای تحقق آن لحظه به لحظه تلاش خواهد کرد و تو آرزوی بزرگ من هستی پس تو را از یاد نخواهم برد و برای تحقق قصدهای تو هر کاری که باید، با تمام اشتیاقم انجام خواهم داد.
آیا درخت به باغبان که زندگی حقیقی او را نگاه می دارد، بی اعتناست؟ نه چنین نیست. و من باغبان خود را فراموش نخواهم کرد و برای او تا پایان جهان، میوه ها خواهم داد و بارها به بار خواهم نشست.
ایلیا تو معلم زندگی ما هستی، تو معلم روح ما هستی تو معلم حقیقت هستی پس زندگی را، روح زنده را و حقیقت را از تو دارم و این است عزمی که مرا از خود سرشار می کند، از اراده تو و از تعلیم تو که می دانم تعلیم خداست، پیروی خواهم کرد و با همه نیرویم غیرتم را بر تو و تعلیم تو آشکار می سازم. من خدا را از تو آموخته ام، خدایی را که گم کرده بودم با تو یافته ام، تو خدا را برای من به کشف آوردی و کاشف خدای من شدی، تو مرا دوباره به خداوند زنده پیوند زدی و به او بازگرداندی و من با همه ذرات وجودم به تو وفادارم و به تو عشق می ورزم و داشتن خدای خود را مدیون تو می دانم و قدر می شناسم. سرور من، ایلیا تو روح مرا نجات دادی، مرا به خدا آوردی، و مرا از مرگ بزرگی که اکثر انسانها را به خود مبتلا ساخته، رهانیدی و من، این خدمتگزار کوچک خدا از نام تو حفاظت خواهم کرد و با کمک خدایم، نام تو را از تحریف ها و بدخواهی نجات خواهم داد. بی تو به جایی نخواهم رفت. همچنان با تو قدم بر می دارم اگر قطعه قطعه شوم هر قطعه از وجودم تو را، بعنوان خوبترین دوستم و راهنمای حقیقی ام فریاد خواهم زد. ایلیا تو عشق من هستی پس با همه زندگی به تو که مرا به خدا آوردی، عشق می ورزم. چه خوب می دانم معنای نام ایلیا را: خدا با من است.

منصورون
فرزندان ایلیا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:33  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

                                                                                                                                          
درود و سلام بر ملت ظلم ستیز و عدالت پیشه ایران
درود و سلام بر همه ملتهای عدالت خواه جهان
و درود و سلام همه مردم جهان بر حاکمان دادگستر


   استاد فتاح معروف به ایلیا « میم » بعد از سالها تهدید و فشار توسط یکی از نهادهای مرموز امنیتی با عنوان اداره ضد ادیان و فِرَق ، معروف به اداره ضد ادیان در تاریخ 7/3/1386 دستگیر و به یکی از سلولهای ویژۀ زندان 209 اوین منتقل شد . به گفته اداره ضد ادیان دستگیری ایلیا «میم» بنابر نظر و تصمیم تعدادی از شخصیتهای برجستۀ مذهبی صورت گرفت زیرا طی سالهای گذشته ، به دلیل مقاومت و حمایت گستردۀ طرفداران ،دستگاه امنیتی قادر به تصمیم گیری دربارۀ دستگیری ایشان نبود . اما بعد از شروع تهاجم رسانه ای که فلش پیکان آن از طریق اداره ضد ادیان و با واسطه هایی، در یک روزنامۀ افراطی ظاهر شد و بعد از اوج گرفتن این تهاجم روانی درزمستان سال 1385 ، بالاخره چند ماه بعد و به گفته اداره ضد ادیان، پس از تصمیم گیری در شورایی متشکل از برخی از عالی ترین مقامات مذهبی و روحانیون ، قرار بر این شد که استاد ایلیا «میم» در زمان مناسب و بدون اطلاع شاگردان و پیروان دستگیر شود . برخی از اتهامات گفته و ناگفتۀ  ایلیا ، عبارت بودند از بدعت گذاری در دین ، مسیحیت گرایی وتبلیغ مسیح . اشاعۀ پلورالیزم و تکثرگرایی معنوی ، توطئه بر علیه نظام اسلامی ، استحالۀ دینی ازطریق تلاش برای پیوند دین اسلام ، مسیحیت و یهود ، گسترش لیبرالیزم معنوی و اسلام آمریکایی و برخی اتهامات متعارف که در این گونه موارد مطرح می شود، مانند: توهین به مقدسات ، تبلیغ بر علیه نظام و اقدام بر علیه امنیت ملی از طریق راه اندازی تشکیلات سرّی و مخفیانه و فرقه سازی (ایلیائیسم).
   اما در واقع جرم او یک چیز است: مخالفت با اسلام خشونت طلب، مخالفت با دینداری خشن و القاعدۀ فرهنگی؛ همان القاعده ای که پلیدترین چهره را از اسلام و قرآن به جهان نشان داد، اشاعۀ آزادی معنوی و معنویت آزاد؛ مخالفت با قرائت دینی منجمد و جمود آور؛ و تفسیر قرآن با دیدگاهی متفاوت ؛ طی پنج ماه گذشته اخبار موثق زیادی از زندان دژخیمان فرهنگی که مسئولیت آن بعهدۀ اداره ضد ادیان است به گوشمان رسیده است. ایلیا در همۀ این ماهها تحت شدیدترین فشارهاو شکنجه های روحی و روانی برای انکار گذشته ، انکار حقایق و انکار کارهای بزرگی که طی پانزده سال گذشته توسط او و حرکت او به وجود آمده ، قرار دارد . به توصیۀ استاد پیروان او ماهها سکوت کردند و در خاموشی به تفکر و تأمل پرداختند تا بلکه مسئولین مربوطه، خود به القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبی ایران پاسخ دهند؛ همان طالبانی که قتل های زنجیره ای و وقایع کوی دانشگاه را بوجود آوردند... اما ماهها گذشت و از واکنش مسئولین خبری نشد . این بی واکنشی به دلیل توجیهات جعلی و تحریفات و سندسازی ها و مونتاژهایی بود که اداره ضد ادیان بر علیه استاد و پیروان او تهیه کرده بودند و بصورت خبرنامه ها و بولتن های ویژه به مسئولین ارائه می دادند . بنابراین از امروز ما خود تصمیم گرفتیم تا متناسب با شرایط روز، به میدان بیاییم . بیش از چند ماه است که بزرگترین اندیشه های زندگی بخش و عصارۀ افکار و کلام بزرگان در مسلخ تفتیش گران عقیده و قصابان اندیشه و آزادی و معنویت است . و ما در پاسخ به همۀ این ظلم ها ازامروز تلاش می کنیم تا حقایق را فریادوار برای همۀ جهانیان آشکار کنیم .
  ایلیا «میم» از سن شانزده سالگی برآیند تحقیقات ،تفکرات و مشاهدات خود را در ارتباط با جنبه های باطن گرایی و علوم باطنی در قرآن و کلام خداوند و بنابراین تفسیر معناگرا و باطن محور از کلام خدا، در سطح محدودی از شاگردان عملاً آشکار نمود. این تعالیم عملی و نظری تا سالها بعد در همین سطح محدود جریان داشت تا اینکه در سن 23 سالگی اولین دورۀ عمومی سخنرانی های استاد ایلیا «میم» در تهران آغاز شد و با استقبال فوق العاده و گسترده مردم و بویژه جوانان ، دانشجویان و اصحاب قلم و فرهنگ و فکر ، مواجه گردید . استقبال از سخنرانی های استاد به حدی بود که بعد از مدت کوتاهی هیچ یک از سالنهای سخنرانی موجود در تهران گنجایش پذیرش همۀ حاضران را نداشت . به همین دلیل جلسات سخنرانی در زمانهای مختلف از طریق فیلم یا نوار صوتی تکرار می شد . طی سالهای بعد و به دلیل اعمال محدودیتهای همه جانبه و فشارهای مختلف اداره ضد ادیان ،جلسات سخنرانی کمتر برگزار می شد . هر چند روز حملۀ جدیدی از طرف القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبی که پیوسته خواستار کنترل کامل حوزه های دین و فرهنگ برای انواع استفاده های ابزاری می باشند ، صورت می گرفت . تا اینکه در یکی از جلسات سخنرانی در استادیوم شهید شیرودی تهران ، برای اولین بار تهاجم فیزیکی و آشکاری بر علیه استاد انجام شد که به دلیل موضع گیری و دفاع قدرتمند مردم ، نقشۀ دستگیری استاد در این روز با شکست مواجه گردید . بعد از این اتفاق حجم تهاجم و موج ترور شخصیتی و اجتماعی استاد ایلیا «میم» شکل جدیدی به خود گرفت و با شدت بیشتری در خبرنامه های خشونت طلب و طالبانی ظاهر شد . طبق خبر رسمی خبرگزاری فارس ، چهار نهاد بزرگ امنیتی و فرهنگی مأمور برخورد با استاد ایلیا«میم»، طرفداران او و کلیه جریانهای معنوی شدند . ساخت برنامه های تلویزیونی و القاء پیام های انحرافی به مردم ، ساخت برنامه هایی نظیر میزگرد های فرهنگی و بررسی معنویت جدید ، انتشار اخبار دروغ در بارۀ استاد در رسانه ها، نسبتهایی مانند مسیحای جدید ، حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی ، پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان ، مبلغ  معنویت منهای شریعت، عامل امریکا و استکبار جهانی و مبلغ مبارزه منفی ، جادوگر قرن بیست و یکم ، ماهاتما ایلیا ،گاندی ثانی، لوترکینگ، دست نشاندۀ غرب ، ملحد، مرتد، بدعت گذار ، فاسد ، لیدر فرهنگی آمریکا ، شیاد و کلاهبردار ،مبلغ تنوع گرایی و کثرت گرایی معنوی ، دین جدیدی به نام ایلیا ئیزم ،مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می کند و دین شان را از آنها می گیرد؛ فاسد کنندۀ اسلام و الفاظ تحریک کنندۀ دیگر ،واژه هایی بودند که ظاهراً از طرف منابع مستقل اما در واقع از یک نهاد برآیندی که نمایندۀ چهار نهاد بزرگ فرهنگی و امنیتی به نام اختصاری ادارۀ  ادیان بود سرچشمه می گرفت . در همین زمان یکی از روزنامه های بسیار افراطی (احتمالاً‌ بدون اطلاع مدیر مسئول) طی چند نوشته در حملات بسیار تندی (از طرف عوامل اداره ضد ادیان) به استاد ایلیا سایر مسئولان قضایی و امنیتی را برای برخورد با استاد فراخوان کرد .در آخرین نوشته های این نشریه از تشکیل شعبه ای ویژه برای رسیدگی به این موضوع خبر داده شد و از مردم دعوت شد که برای هرگونه شکایت از استاد ایلیا «میم» به شعبۀ مربوطه مراجعه کنند اما بعد از گذشت ماهها ،از مراجعۀ شاکیان واقعی به دادگاه خبری نبود بنابراین پرونده بدون شاکی و طرح شکایت بسته شد . در همین زمان قرار شد جلسۀ سخنرانی استاد در استادیوم صدهزار نفری آزادی برگزار شود که با مخالفت قاطع نهادهای امنیتی مواجه گردید .برخورد با تعدادی از پیروان استاد و اخراج شاگردان استاد از ادارات دولتی و نیمه دولتی به تدریج آغاز شد. اکثر نشریاتی که توسط شاگردان نزدیک استاد و زیر نظر ایشان اداره می شدند یا توقیف شدند یا با مشکلات و محدودیتهای جدید روبرو شدند . نشریه هنر زندگی متعالی ،نشریه حرکت دهندگان ، نشریه هنرهای زیستن ،و نشریه علوم باطنی دریک چشم به هم زدن تعطیل شدند . جرم نشریات این بود: تحریریه ها و نویسندگان این نشریات از شاگردان ایلیا هستند و نشریات زیر نظر او فعالیت می کنند. دیگر نشریاتی هم که در ارتباط با استاد فعالیت داشتند با محدودیت های جدید و فوق العاده ای مواجه شدند. نشریاتی مانند تفکر متعالی، اخبار کودکانه و علم موفقیت و سایر موسسات انتشاراتی، فرهنگی و هنری نیز با محدودیتهای غیرمعمول روبرو شدند که عدم فعالیت آنها عملاً اجتناب ناپذیر می شد.
   کتاب تعالیم حق که جمع آوری قسمتهایی از سخنرانی های استاد در سن 23 سالگی (یازده سال پیش) بود به همراه کتابهای همسرشان (رویای راستین ،رویای راهستین، باغبان الهی و ...) از اکثر کتابفروشی ها جمع آوری و توقیف شد . بعضی از فروشندگان ازتهدیدات مأمورانی ناشناس برای فروش این کتابها سخن می گفتند و دیگر حاضر به فروش آن  نبودند .
   اکثر NGO هایی که توسط شاگردان استاد اداره می شدند ، NGO هایی در زمینه امور فرهنگی ، تفکری، هنری، تحقیقات، خیریه ،محیط زیست و غیره نیز با موانع لاینحل یا توقیف روبرو شدند . این روش نیز کارگر نشد و مدتی بعد، احضار علنی برخی از نزدیکان استاد به ادارۀ ادیان و تلاش برای اعتراف گرفتن بر علیه استاد شکل شتابنده ای به خود گرفت . برخی ازمنازل بدون ارائه هیچ مدرک و حکم قضایی، تفتیش شد تا شاید مدرکی بر علیه استاد فراهم شود . همۀ آثاری که به نحوی با تعالیم استاد ارتباط داشتند یا توسط شاگردان ایشان تألیف شده بودند ، با جواب منفی اداره ضد ادیان که اینک  در جایگاه وزارت ارشاد عمل می کرد، روبرو شدند.
   ظاهراً اداره ضد ادیان بهترین راه حل برخورد با این حقیقت را در بکارگیری ناجوانمردانه ترین و غیرانسانی ترین روش های ترور شخصیتی و تخریب همه جانبه چهره فردی و اجتماعی ایلیا کشف می کند. دروغ ترین، ناجوانمردانه ترین و سیاه ترین حقه ها در جهت تخریب شخصیت استاد و ترور روانی او در سطح پیروان، در اینترنت و دیگر رسانه ها قوی تر و پرحجم تر می شود. این روش، قدیمی ترین حقه منافقان بر علیه بزرگان، در طول تاریخ بوده است. در قرآن، تاریخ و کتب مقدس چنین نمونه هایی به وفور یافت می شود. و آنها بزرگترین مکر خویش را به کار بردند و مکر آنها نزد خدا (هیچ) است.
   تهمتهای دروغ و مشکوکی دربارۀ اشوراجنیش ،کریشنا مورتی ،سای بابا، دالایی لاما و گاندی در بعضی از محافل مطرح شد اما حلقۀ بعدی تهمتها با همان محتوا و همان مختصات ولی با شدتی بیشتر متوجه استاد ایلیا «میم» بود .
طی یک مقاله کشف می شد که مارتین لوترکینگ مسیحیت را با یک گرفتاری ابدی روبرو ساخت یا گاندی گذشته ای سیاه داشته و دارای افکاری التقاطی بوده است یا دالایی لاما عامل آمریکا برای مقابله با چین و گسترش معنویت چینی در جهان است بعد بصورت یک اشاره به منظور تردیدزایی در ذهن فردی به نام ایلیا در ایران اشاره می شد. انتشار این نوع متون در بعضی وبلاگ ها و سایتها زمینه سازی برای تهمتهای بعدی شمرده می شد. دراین موج او بعنوان فردی ضددین ،ضد آداب و سنن ،مدعی خدایی و کفر و مبلغ مبارزۀ منفی معرفی شد .
   مجموعه جوسازی ها، سم پاشی ها و تبلیغات سراسر دروغ اداره ضد ادیان و جعل ها و اغفالگری های آنان که خود را برآیند چهار نهاد بزرگ امنیتی و فرهنگی معرفی می کردند، باعث شد که جلادان فرهنگی و کماندوهای القاعده ای در تاریخ 7/3/1386 با یورش مغول وار به منزل استاد و به یغما بردن آثار ایشان،‌ او را در حالی که کودک دوساله اش را در آغوش داشت دستگیر کردند و مورد ضرب و شتم قرار دادند. بر او زنجیر زدند و او را به قصابخانه اندیشه ها و قتلگاه آزادی بردند.
   از همان روزاول از جانب استاد این پیام از 209 به گوش ما رسید :« برخوردی نکنید .در سکوت به تحلیل و تفکر بپردازید .» مدتی بعد ، چند تن دیگر ازشاگردان استاد به بهانه های مختلف دستگیر شدند . عنوان اولیۀ همۀ این اتهامات «توهین به مقدسات ،تبلیغ علیه نظام اسلامی و اقدام بر ضد امنیت ملی » بود و تنها قسمت دوم عناوین کمی با هم فرق می کرد . اخبار مربوط به شکنجه ها و فشارهای جسمی و روحی استاد روز به روز و ازطرق مختلف بیشتر و بیشتر به گوش می رسید . فشارهای فوق العاده و دور از باور برای ضبط فیلم اعترافات ساختگی و انکار حقایق ، تا به این وسیله حبس و اعدام شاگردان منتفی شود. خونریزی ها از ناحیه گوش و بینی ، ادرار خونی ، تزریقات مشکوک ، تهوع های رو به ازدیاد و استفراغ خونی، جزئی از گزارش های هر روزه ای بود که از طریق برخی از زندانیان امنیتی به بیرون از زندان راه می یافت. همچنین در این خبرها آمده بود که برخی از عالی ترین مقامات مذهبی خواستار ضبط فیلم و صدا از استاد شده اند و ماموران اداره ضد ادیان نیز در احضار شاگردان استاد بر این موضوع صحه می گذاشتند. مقارن با این اخبار در بیرون از زندان اوین بدترین و بی سابقه ترین تبلیغات منفی و ناجوانمردانه ترین روشهای تخریب شخصیت و ترور روانی از طرف  ادارۀ ادیان شدت گرفته بود. اقدام همزمان از طریق سایتهای اینترنتی ،وبلاگها و مطبوعات. محدودۀ تخریب دیگر فقط شامل استاد نبود .انواع دروغ ها و تهمت ها در قالب مسائل شخصی ، خصوصی و خانوادگی به استاد و بعضی از شاگردان و همسر وی روز به روز بیشتر می شد . انواع مسائل بسیار خصوصی، شخصی و خانوادگی افراد، طی احضار آنان به اداره ضد ادیان، طرح می شد. به احضارشدگان  اطلاعات متناقض و شتابزده ای داده می شد . مأموران احضارکننده خبر از حکم اعدام به دلیل داشتن اعتقادات غیراسلامی دادند . در جلسات احضار انواع نسبتهای دروغ به استاد داده می شد و از احضارشدگان درخواست می شد تا این مطالب را در سطح پیروان و در سطح جامعه مطرح کنند . آنها می گفتند که حتی در صورت آزادی موقت ، حکومت به استاد اجازۀ سخنرانی نمی دهد . او نباید بنویسد و یا با مردم حرف بزند ، حق ارتباط داشتن با شاگردانش را ندارد و حق خروج از کشور را هم نخواهد داشت . به تدریج تهدید بر افشای مسائل خانوادگی افراد، و یا تهدید به دستگیری و زندان، بعنوان اهرمی برای فشار آوردن به شاگردان استاد  جهت اعتراف سازی و سندسازی در راستای محکوم کردن ایلیا به امری عادی تبدیل شد. انگار قرار بود تهاجم از حیطه افراد به ترور شخصیتی خانواده ها هم سرایت کند غافل از آنکه پاسخ هر سلام، علیک است.
   ترور شخصیت استاد از طریق جاعلانه ترین و حقه بازانه ترین بولتن های ویژه برای برخی از مقامات که مخالف این برخورد بودند ، آخرین درها (نمایندگان مجلس، مقامات عالی قوه قضائیه و...) را نیز بروی شاگردان و پیروان استاد بست . اداره ضد ادیان طی یک اطلاع رسانی شتابزده و ناشی از وحشتِ آشکار شدن حقایق و بر ملا شدن خطاها و جرایم ماموران خود، از بعضی از مسئولین خواست با شاگردان استاد ملاقات نکنند. البته پیش از زندان و در زمان آزادی هم ، ملاقات با استاد گناهی بسیار بزرگتر شمرده می شد چون ممکن بود حتی افراد شاخص در سحر کلام و قدرت فهم و شعور  او قرار گیرند. در محافل مختلف امنیتی و فر هنگی استاد ایلیا«میم» بر اثر تبلیغات و تزریقات اداره ضد ادیان بعنوان خطرناک ترین و جنجالی ترین پدیدۀ اجتماعی معرفی می شد؛ کسی که به هر قیمتی باید بی اعتبار و بی آبرو شود تا نفوذ و جذابیت خود را برای مردم و جوانان از دست دهد. آنطورکه بعضی از مسئولین گفتند، استاد فردی بسیار خطرناک برای اسلام و نظام اسلامی معرفی شده بود با تهمتهای عجیب و متعدد.
   احضار شاگردان به اداره ضد ادیان شدت گرفت . در این احضارها (که در موقع لزوم گزارشات مکتوب آن منتشر خواهد شد) تلاش می شد که با استفاده از انواع روش های شستشوی مغزی ،جنگ روانی و ترور شخصیتی ،ارتباط و علاقۀ افراد نسبت به استاد قطع شود و چهره ای دروغین و جعلی از ایشان ارائه گردد . در همین زمان، حرکت دیگری در میان برخی از پیروان استاد شروع شد . حرکتی بامحور واکنش آینه ای به اداره ضد ادیان، به این ترتیب که هر کاری که با ما بکنید همان کار را با شما انجام می دهیم . مقابله به مثل با منافقان و ظالمان. بنابراین حرکتی در دفاع و حمایت همه جانبه از استاد ایلیا «میم» آغازشد که روز به روز در حال افزایش است . و نوشتن این متن کوتاه خود یکی از قدم های روشنگرانه و افشاگرانه بر علیه منافقان مسلمان نما و القاعدۀ فرهنگی است که بر عرصه های بسیاری از اندیشه و معنویت و فرهنگ سرزمین ما چنگ انداخته است .
  از چند ماه پیش اخباری از بخش ویژه 209 به گوش می رسد که استاد تحت انواعی از فشارها و شکنجه های جدید قرار دارد تا آنطور که گفته شده، به درخواست جمعی از عالی ترین مقامات مذهبی فیلمی از استاد تهیه شود که ایشان در آن به محکوم کردن خود بپردازد. ظاهراً این خود محکوم سازی بعنوان یکی از شرایط عدم برخورد شدید اداره ضد ادیان با پیروان و شاگردان استاد و جلوگیری از حبس سنگین و اعدام بعضی از نزدیکان ایشان ذکر شده است. تاکنون گزارش تائید شده ای از اجرای قطعی چنین طرح جنایتکارانه و ضد بشری به دست ما نرسیده است اما به دلیل انطباق آن با عملکرد بی رحم ترین و ضد انسانی ترین پلیس مخفی های تاریخ یعنی گشتاپو و در زمان امروز، شباهت آن به عملکرد تروریست های القاعده در عراق که هنر آنها در سر بریدن و شکنجه در جلوی دوربین است و مهم تر از همه اینکه چنین طرح هایی به نام اسلام و قرآن و حکومت اسلامی انجام می شود، در صورت تائید این گزارش که می تواند برای همه جهان تکان دهنده باشد، پیروان استاد انصراف خود را از هم دینی با القاعده فرهنگی و تفتیش گران اداره ضد ادیان رسماً و آشکارا اعلام خواهند کرد. در صورت ظلم و ستم و خفقان بیشتر و بسته شدن همۀ راهها ، ما مرگ را بر زندگی ذلت بار ترجیح داده و در اعتراض به این ظلم و ستم جنون آمیز...
   در تاریخ 11/6/86 قطعاتی از یک فیلم ساختگی به همراه اصل فیلم، بعنوان حرکتی افشاگرانه، از طرف یکی از دست اندکاران تهیه این فیلم به بیرون از محفل اداره ضد ادیان راه پیدا کرد که با واکنش متقابل بعضی از شاگردان روبرو بود . آنها نیز همین کار را با بعضی از افراد مورد احترام اداره ضد ادیان انجام دادند (که ذره ای منتشر شد و خروار آن هرگز انتشار نیافت) و به همین دلیل این موج عملیات جعل و مونتاژ هم عقیم ماند . در فیلم مونتاژ شده توسط اداره ضد ادیان، ایلیا می گوید «من قصد تصرف حکومت و تصاحب نظام اسلامی را داشته ام...» بعد فیلم قطع می شود و جمله ای دیگر . در حالیکه اصل این فیلم در دسترس اعضاء مرکزی ال یاسین قرار دارد که در صورت لزوم در سطح شبکه های ماهواره ای پخش می شود . جملۀ کامل در فیلم اصلی اینطور است :« شما از من می خواهید که بگویم من قصد تصرف حکومت و تصاحب نظام اسلامی را داشته ام . نیت من ... » جمله «شما از من می خواهید که بگویم» حذف شده و فقط قسمت دوم آن آمده است بنابراین نقل قول به اصل قول تبدیل شده.
   بعد از اطلاع اداره ادیان از وجود اصل این فیلم در خارج از زندان، بکارگیری حقۀ مونتاژ نیز که بسیار پیشرفته تر از محصول کار اراذل و اوباش تهیه شده بود ، موقتاً متوقف شد .
   در حال حاضر نزدیک به چهل اثر از استاد رام الله که برگردان سخنرانی های اوست توقیف شده است . تنها اثر منتشر شده مربوط به سخنرانی های 23 سالگی (مربوط به یازده سال پیش ) استاد می باشد (به زودی دیگر آثار استاد نیز منتشر خواهد شد). در کنار این آثار ،بیش از دویست پروژه تحقیقاتی که مستقیماً یا با واسطه توسط ایلیا «میم» برنامه ریزی و راهبرد شده است نیز در توقیف قصابان اندیشه و فرهنگ و معنویت قرار دارد .
   نویسندگان ،سخنرانان ،محققان و مدرسانی که همگی مستقیم یا غیرمستقیم توسط استاد آموزش دیده اند ،عملاً قادر به بروز توانمندی ها و قابلیتهای خویش نیستند زیرا اجازه برگزاری هیچ گونه جلسه ای به آنها داده نمی شود. صرفا‌ً به جرم‌آنکه این سخنرانان و مدرسان توسط استاد یا زیر نظر ایشان آموزش دیده اند و به هر شکل منتسب به او می باشند.
   ماموران و مسئولان اداره ضد ادیان مدتهاست که عدم مراجعه و مکاتبه با مسئولین و مراکز داخلی و خارجی را شرط آزادی فوری استاد ایلیا «میم» و بسته شدن کامل پرونده امنیتی وی اعلام کرده اند. علی رغم این درخواست موذیانه و مشکوک، امروز ما، جمعیت ال یاسین، بزرگترین جمعیت فرهنگی و معنوی ایران، خواسته مان از کلیه این مراجع، آن است که به ظلم ها، بی عدالتی ها، دروغ ها،‌ جعل ها، به تفتیش عقاید و اسارت معلم محبوب ما پایان دهند.

جمعی از شاگردان و دوستداران استاد ایلیا «میم» رام الله


× × ×


معدن جواهرات یا سنگ


به تبعیت از خود استاد که برای مفاهیم و درس های مختلف از تمثیل ها و داستانها استفاده می کند باز هم برای شرح وضعیت امروز مثالهایی می زنم.

  داستانی که این روزها در بارۀ استاد مطرح است این است که بعضی می گویند استاد معدن جواهرات است و برای اثبات نظر خود تجربه ها، دیده ها، دریافتها ، شنیده ها و مستندات و شواهد فراوان دارند . بعضی از آنها جواهراتی در کیف ها و جیب ها و خانه هایشان دارند و می گویند آن را از آن معدن برداشت کرده اند. عده ای می گویند معدن جواهراتی در کار نیست بلکه آن فقط یک معدن سنگ معمولی است و هیچ چیز خاصی هم ندارد . چند نفر هم که در همۀ این دنیا به بدبینی های جنون آمیز و چشم گل آلود و معیوب معروف اند می گویند او حتی معدن سنگ هم نیست بلکه یک معدن سنگ های اورانیوم است ، به آن نزدیک نشوید چون تشعشعات رادیواکتیو آن ممکن است همۀ شما را بکشد. آنجا یک جای بسیار خطرناک است . از آنجا دوری کنید . آنجا همۀ‌ شما می میرید. بعد که به آنها جواهرات مختلف ، الماس ها و مرواریدها، زمردها و یاقوتهای بسیار گرانبها و کم یاب را نشان می دهی می گویند اینها همه دروغ است. شما توهم زده شده اید ، شما فریب خورده اید . بعد جواهرات را در دست می گیریم آن را با دقیق ترین و قویترین سنگ محک ها محک می زنیم و می بینیم بله این ها همه جواهرات ناب و تمام عیار است ،اما آنها درِ گوش خود را می گیرند و فقط داد می زنند اینها همه دروغ است .بعد از مدتی وقتی اینها می بینند که انکار این همه جواهرات و این درختی که میوه های آن ،قیمتی ترین و بزرگترین جواهرات این دنیاست ، کاری بسیار مسخره و متناقض است ، می گویند قبول داریم که آنجا معدن جواهرات است و آن درخت هم استثنایی است و میوه هایش جواهرات است اما باور کنید که در درون این جواهرات ،تشعشعات مخرب وجود دارد . این درخت جواهرات می خواهد شما را به خود جذب کند و از شما سوء استفاده کند ، می گوییم او که خودش بزرگترین و با عظمت ترین سرمایه ها را در اختیار دارد یکی از میوه های آن از هزار سال زحمت شخصی مثل من بسیار پربها تر است . و وقتی می گوید و پاسخ های روشن و محکم را می شنود دست آخر داد و فریاد راه می اندازد ،فحاشی می کند ، توهین می کند ، هرچه به دهنش می آید می گوید ، سرخود را به این طرف و آن طرف می زند ، هر اتهامی را که بلد است طرح می کند ، تناقض گویی و آشفته گویی می کند ، بدون آنکه بداند به اراجیف و پرت و پلا گویی مبتلا می شود ، دست آخر وقتی روی سینۀ‌ او را می خوانیم و کارت شناسایی اش را می بینیم متوجه می شویم که مأموریت او ، ضمانت زندگی و حیات اجتماعی او ، مزدی که می گیرد و کلاً همۀ زندگی خفت بار و ننگین او در یک مأموریت خلاصه می شود : هر جا جواهری یافتی آن را زیر خاک کن یا در باتلاق بینداز تا کسی آن را نبیند و جذب آن نشود تا بلکه همه جذب خود ما بشوند و جواهرات را از خود ما بخواهند چون ما باید تنها مغازه ای باشیم که می تواند جواهر عرضه کند ، آنهم جواهرات ساخت خودمان نه هیچ کس دیگر . بَدَلی بودنش مهم نیست .بی ارزش بودن اش هم مهم نیست . این مهم نیست که با اولین سنگ محک ها ، شیشه بودن آن معلوم شود . چیزی که مهم است این است که همه باید فقط از ما بخرند پس نباید بگذارید هیچ جواهردیگری وجود داشته باشد . هر چه بود همه جا شایع کنید که این جواهر نیست ، سنگ معمولی یا سنگ خطرناک است و دروغی است . اگر هم خدای ناکرده خدای ناکرده روزی با درخت جواهر برخورد کردید ، هر طور و از هر راهی جوانمردانه یا ناجوانمردانه ، راهِ باشرفانه یا بی شرفانه ، از هر راهی و با هر دروغی توانستید آن را از بین ببرید. اگر نتوانستید از بین اش ببرید لااقل کاری کنید که کسی سراغ آن نرود و دیگر کسی آن را نخواند.
وقتی به جملات این کارت شناسایی دقیق تر می شوید این عبارات را می بینید:‌ اداره ادیان (برآیند چهار نهاد بزرگ امنیتی، فرهنگی و مذهبی). مریدان سعید اسلامی (امامی). القاعده فرهنگی.

منصورون – فرزندان ایلیا


× × ×


حقیقت یگانه و فرض های هفتگانه



بعد از شایعات و دروغ سازی ها و جعلیاتی که ادارۀ ادیان بطور مستقیم و ازطریق واسطه ها و نفوذی های خود در بارۀ استاد منتشر کرد تصمیم گرفتم این شایعات را در کنار واقعیات و تجربیات چند ساله ام تجزیه و تحلیل کنم تا بدانم استاد کیست و ارتباط من با او چیست ؟‌
از فرض اول شروع می کنم که با همۀ زندگی ام می توانم از آن دفاع کنم . یعنی ازچیزی که حقیقتش می دانم تا آنچه با هزار دلیل می دانم دروغ و جعل واقعیت است.

  فرض اول :‌ او یک روح بزرگ است . یک پادشاه است . البته منظور من از پادشاه یک شاه به معنای مرسوم آن نیست .یعنی فردی که در این دنیا کاخ دارد ، تاج دارد و غیره . بلکه منظورم از پادشاه آسمانی ، یک روح بزرگ است . روحی از خداوند همانطور که خداوند وعده داده است هر کس را که بخواهد از روح خود برخوردار می کند و این وعده در همۀ‌ کتب مقدس وجود دارد . من استاد را فردی بسیار خارق العاده و استثنایی می دانم که با وجود آنکه خودش در این باره ادعایی ندارد و مدام می گوید «‌ من بنده و خدمتگزار خدا هستم و انسانی مثل بقیه هستم » اما هزاران تجربه ، نشانه ، اتفاق ، رویا و دریافت که در این سالها توسط این همه انسان گزارش شده است با قدرت تمام و با استحکام کامل ثابت می کند که او یک روح بزرگ است . آیا اگر همۀ‌ جن و انس جمع شوند می توانند این همه نشانه ها ،رویاها و اتفاقات را تا این حد دقیق و به هم وابسته بوجود بیاورند.
من دهها گزارش منتشر نشده در باره استاد خوانده ام و از شاهدان شنیده ام ، چون کار من همین است .  بارها گزارشات مستند را ارزیابی کرده ام و هر گونه شک و تردیدی را ردیابی کرده ام و بعنوان یک وظیفۀ کاری ، به دنبال حقیقت موضوع بوده ام . اگر همۀ چیزهایی که من دیده ام و شنیده ام ، شاید اگر خیلی ها می دانستند می گفتند که استاد خداست اما خود ایشان بارها و بارها این گونه تصورات را در من و دوستان دیگر خرد کرده اند . من او را یک پادشاه آسمانی می دانم . فردی که از قدرت و شعور خدایی و از نیروهای آسمانی برخوردار است . کسی که امروز هم واجد همین توانایی هاست و البته تا امروز خودش چنین موضوعی را اعلام نکرده است بلکه بارها گفته است اگر قرار باشد من بت شوم خودم را هر طور که شده می شکنم و محکوم می کنم .
همۀ ما، کسانی که استاد  را می شناسیم می توانیم دهها دلیل و نشانه را ذکر کنیم که اثبات می کند اومانند معدنی از جواهرات است و آخرین نشانۀ ما این است که او کماکان زنده است و واجد همۀ آن شعورها و توانایی ها . و این گوی و این میدان ، اگر کسی شبیه به اوست یا شبیه او می تواند یا می داند ، به میدان بیاید تا ما او را روح بزرگ بنامیم . اما مطمئناً اگر در همۀ این سالها چنین کسی بود باید نشانی از او پدیدار می شد ، که نشد . آنچه برای من و بسیاری از شاگردان استاد مسلم است این است که او بزرگترین معلم عصر ما در علوم باطنی است و ما برای جزء به جزء این حرفها خروارها دلیل و نشانه و سند و تجربه داریم . بر خلاف بعضی از دوستان افراطی که استاد را خداوند مجسم می دانند من چنین اعتقادی ندارم بلکه او را انسانی بزرگ و یکی از استثنائات می دانم . انسانی که مثل همۀ ما محدودیت ها و ویژگی های انسانی را دارد اما در موارد بسیاری نشان داده است که می تواند فراتر از این محدودیت ها حرکت کند و آنها را در هم بشکند .من بر خلاف این دوستان استاد را خدا نمی دانم چون بارها و بارها جنبه های انسانی او را دیده و تجربه کرده ام . از طرفی خود استاد صریحاً و مؤکداً چنین چیزهایی را در بارۀ خود رد کرده اند و تأکید ایشان در همۀ‌ این سالها این بوده که من تسلیم و خدمتگزار خداوند هستم . من استاد را حلول خداوند در جسم انسانی نمی دانم . این را خود ایشان هم رد کرده اند اما با صدها نشانه و تجربه مطلقاً مطمئنم و بلکه آنرا زندگی و تجربه کرده ام که او حامل روح خدا و برخوردار از روح خداست .

   فرض دوم: این است که استاد حلول خداوند در جسم انسانی و تجسم کامل خداست .بعضی از دوستداران استاد چنین عقیده ای در بارۀ او دارند اما همانطور که در بیان فرض اول گفتم ، این موضوع بارها و بارها از جانب خود استاد رد شده است . از طرفی برای ما مسلم است که استاد هم یک انسان است با همان محدودیت ها ،ویژگی ها و مسائل زندگی انسانی  می خورد ، می خوابد ، می خندد ، گریه می کند، دعا می کند ، گناه کرده است . تجربه های قبلی معمولی و عادی داشته است . با احترامی که برای این دوستان قائل هستم اما یافتۀ آنها را درست نمی دانم زیرا برحسب نشانه ها و تجربه ها نیست . ما کارهای بزرگی از استاد دیده ایم که مطمئن هستیم جهان امروز ظرفیت شنیدن بسیاری از آنها را ندارد . طوری که اگر تحت فشار قرار بگیریم می دانیم باید تقیّه کنیم و حتی بنابر نظر استاد انکار کنیم اما همان شعور خارق العاده و قدرت عظیمی که در دعا و کلام ایشان است نمی تواند دلیلی باشد بر قدوسیت و الوهیت ایشان . ضمن اینکه خود استاد بارها گفته اند که من قدیس نیستم و آواتار نیستم. ایشان خودش گفته است که بارها گناه کرده است  . مذهب را چندان رعایت نکرده و هکذا . چطور چنین فردی می تواند قدوس باشد . د ر زمانی که اصلاً بحثی از انکار در میان نبوده و این موضوع برای آینده مطرح شده است ، خود استاد چنین فرضیاتی را صریحاً رد کرده اند . آیا همین دلیل کفایت نمی کند که این فرض درست نیست . اگرعاقلانه و منطقی به موضوع نگاه کنیم با وجود همۀ بزرگی استاد ، می توانیم دهها دلیل در رد این فرض مطرح کنیم که استاد حلول خدا در جسم انسان است . اگر اینطور است چرا سن استاد تغییر می کند ،چرا غذا می خورد ، چرا وزن او پایین و بالا می رود ، چرا همسر و فرزند دارد ، چرا گریه می کند و می خندد ،چرا بارها توبه و استغفار کرده ، چرا دعا می کند ، چرا سجده و تعظیم می کند، و دهها چرای دیگر . اساساً بنیاد تعلیمات استاد لااله الاالله است و آن تسلیم به  خداست . بنابراین خودِ این فرض در برابر همۀ‌ تعلیمات استاد قرار دارد و متناقض با همۀ تعلیمات اوست . این همان اعتقاد خطرناکی است که استاد بارها گفت که اگر این اندیشه شکل بگیرد به هرروشی دست خواهد زد تا خود را محکوم کند . من نمی توانم بپذیرم که استاد واجد کن فیکون است و هر چه بگوید فوراً اتفاق می افتد .بلکه معتقدم که دعاهای استاد مستجاب می شود و صدها بار چنین چیزی را دیده ام . معتقدم پیش بینی او از آینده بسیاربسیاردقیق است و همین باعث آن گمان می شود که کلام او کن فیکون است  یعنی چیزی که مخصوص خداست . این حرف برخلاف قرآن است . یعنی چیزی که استاد در همۀ این سالها تأکید کردند هر چه با آن موافق نبود بدانید انحراف است . در قرآن و کتابهای دیگر ما به تکرار با این آیات برخورد می کنیم که خداوند روح خود را به « هر کس»‌ که بخواهد می دهد( دقت کنید به هر کس که بخواهد نه هر کس که ما فکر می کنیم می دهد) .خداوند نور خود را به هر کس که بخواهد می دهد . خداوند هر کس (هر کس) را که بخواهد از رحمت خود برخوردار  می کند . خداوند به هر کس که بخواهد فیض خود را می بخشد .نمونه های متعددی را می توان در سطوح مختلف در همین زمان یا در طول تاریخ برشمرد که دارای چنین امکانی بوده اند اما در قرآن یا کتب مقدس دیگر ما کسی را نداریم که تجسم کامل خدا یا آواتار باشد . از طرفی ما در قرآن مقولۀ‌ پیامبر یا امام هم داریم اما همین مفهوم را هم استاد در بارۀ‌ خود بارها به صراحت رد کرده است .  

فرض سوم : این است که استاد یک متفکر بزرگ و یک معلم بزرگ تفکر است .ما بارها توان خارق العاده و حیرت آور تفکر استاد را دیده ایم و می دانیم او روش های بدیعی را درحوزۀ دانش تفکر ابداع کرده است . انواع روش های تفکر توسط خود استاد طراحی و عرضه شده است . در پاسخگویی به سوالات جوابهای بسیار هوشمندانه و خردمندانۀ او را شنیده ایم . گاهی ورود او را که بیشتر مانند ناخنک زدن بوده به بعضی از مناظره ها دیده ایم . اکثر ما دیده ایم که او چطور از زاویه های مختلف و بدیع به موضوعات نگاه می کند و از بالا مسائل را می بیند .تأکید چند سالۀ‌ او مبنی بر یادگیری تفکر و سوال سازی را در خاطر داریم اما این دلایل ، به نظر من باعث نمی شود که استاد را در این وجه از شخصیت اش محدود و متوقف کنیم . اینکه استاد فقط یک متفکر بزرگ است قسمتی از واقعیت است اما هزاران نشانه و تجربه دیگر که ارتباط با یک متفکر ندارد را چطور باید توجیه کنیم . وقتی به آثار مکتوب استاد نگاه می کنیم یا وقتی او را در کنار بزرگترین متفکران جهان و تاریخ – افرادی نظیر افلاطون ، ارسطو و داوینچی – قرار می دهیم و زندگی آنها و تفکرات و محصولات آن را با هم مقایسه می کنیم می بینیم که او یکی از بزرگترین متفکران محسوب می شود اما هزاران رویایی که افراد در بارۀ استاد دیده اند، صدها گزارش که در بارۀ‌ توان خارق العادۀ‌ او هست و تجاربی که اکثر ما از آن خبر داریم و بعضی از ما خود ازشاهدان و تجربه کنندگان بوده ایم ، را باید چکار کنیم . اگر استاد یک متفکر بزرگ است پس چگونه در حوزۀ معنویت تا این حد اثر گذار است ؟ اگر استاد صرفاً یک متفکر بزرگ است، توانایی بی نظیر و احاطۀ‌ فوق العاده او در علوم باطنی را چه باید نامید ؟‌

   فرض چهارم :یک انسان بسیار عادی مثل همه که هیچ فرقی هم با بقیه ندارد.
این فرض خیلی جای بررسی ندارد چون در همۀ این سالها ما چیزهایی از استاد دیده ، شنیده و تجربه کرده ایم و اثراتی از او بجای مانده که تاکنون و هرگز از هیچ انسان عادی بوجود نیامده .من قبول دارم که استاد یک انسان است اما اگر دچار فراموشی کامل هم بشوم نمی توانم قبول کنم او یک انسان عادی مثل همه است چون به محض اینکه با او برخورد کنم همان لحظات اولیه کافیست تا بدانم که این نمی تواند درست باشد . بنابراین اگر همه چیز را هم فراموش کنیم یا خود استاد انکار کند باز هم با اولین برخورد و تجربه این نتیجه حاصل می شود. بله، استاد یک انسان طبیعی است که طبیعت حقیقی او که همانا روح الهی است بروز کرده است.

   فرض پنجم :‌ بسیاری از دشمنان گفته اند استاد شیطان است . آنها هیچ کدام از واقعیت های زندگی استاد و هیچ کدام از هزاران محصول و تجربه و دریافت این همه انسان را انکار نمی کنند بلکه فقط جهت آن را تغییر می دهند . از نظر آنها استاد خود شیطان است که بصورت انسان درآمده است . آنها قدرت های خارق العادۀ‌ استاد را دیده اند ، تخلیه های روحی و خروج روح ها را دیده اند ، قدرت شفاگری عظیم استاد را دیده اند ،توانایی بی نظیر او را در پاسخگویی به سوالات و احاطۀ حیرت انگیز او را در علوم باطنی و روش های تفکر بارها و بارها دیده اند اما می گویند قدرت او قدرت شیطان است و فقط شیطان می تواند چنین کارهایی بکند . آنها قدرت استاد را در جذب مردم و جوانان مخصوصاً جذابیت فوق العادۀ او را در جذب و برقراری ارتباط با اقشار غیرمذهبی و خداگریز را قبول دارند و دیده اند که او چگونه و با چه قدرتی مردم را  با خدا پیوند می دهد . اما همۀ این جذابیت ها را ، جذابیت شیطان می دانند . آنها می گویند  درست است که استاد مردم را به خدا برمی گرداند اما آنها را از شریعت خدا و از مذهب محروم می کند بنابراین معنویت بدون شریعت را آموزش می دهد و این خودش یکی از روش های شیطانی است . این عده می گویند شیاطین و جنیان و ارواح شیطانی بسیاری در رکاب استاد هستند که شرایط را برای او آماده می کنند و با او در کارها همکاری دارند. از نظر این هویت شیطان پندار ، حتی آموزش کلام خدا توسط استاد، حتی توصیه های اخلاقی عالی او به پیروان و حتی دروغ نگفتن و تأکید بر راستی و درستی همه حقه های شیطانی هستند . اینها می گویند چون استاد خودِ شیطان است پس می تواند موقتاً و بعنوان یک حقه ، روح های شیطانی را از مردم براند به همین دلیل افرادی که او را می بینند بعداً از تجربه های معنوی و حالت زندۀ‌ معنوی حرف می زنند .
تحلیل های کوبنده و قدرتمند زیادی بر این فرض و دیگر فرض های مشابه وارد است . اگر اینطور است پس این همه انسانهای بزرگی هم که در تاریخ این کارها را کرده اند و عین محصولات و رفتارهای استاد را داشته اند را هم باید شیطان فرض کنیم . این چطور شیطانی است که نتیجۀ‌ هر برخورد با او، نتیجۀ این همه دیدارها و ملاقاتهایش ، نتیجۀ تعلیماتش فقط یک چیز است :‌ نزدیک شدن به خدا . این چطور شیطانی است که همۀ تعلیم او لااله الاالله است . در حالی که می دانیم همۀ تعلیم شیطان چیزی غیر از نقض توحید نیست .این چطور شیطانی است که پیوسته و عملاً ما را به دانایی و نور آگاهی دعوت کرده ،چون شیطان فقط در حوزۀ‌جهل است که می تواند باقی بماند. این چطور شیطانی است که این همه انسان را به خدا و کلام خدا پیوند زده ... از طرفی اینگونه تهمتها همیشه و در طول تاریخ به انسانهای بزرگ وارد شده است . مسیح در بین اکثر همشهریان خود بویژه در بین علماء و بزرگان یهود به شیطان و روح شیطانی معروف بود . در کنار مسیح ، بزرگان بسیاری را می توان نام برد که با همین اتهام و برچسب روبرو بوده اند.
پاسخ من به این دشمنان این است :‌ اگر شیطان این است که من می شناسم و تجربه کرده ام ، اگر شیطان این است که مرا به تجربۀ حضور خدا برده است ، اگر شیطان این است که مرا مشتاق و جویای خداوند کرده و خدا را به زندگی ام وارد کرده است ، اگر شیطان این است که من همۀ نور و روشنایی زندگی ام را به واسطۀ‌ او تجربه کرده ام پس هزاران سلام و درود بر این فرد و همۀ زندگی ام فدای او .

   فرض ششم : این فرض را می توان جنون آمیزترین و نامعقول ترین فرض ممکن دانست . تا دهۀ شصت روش مشترک دستگاههای اطلاعاتی در اکثر کشورها برای برخورد با معلمین معنوی ، فقط یک چیز بود :‌ترور شخصیت و تخریب چهره . محور این ترور و تخریب این بود که دستگاههای اطلاعاتی با هر روش ممکن از طریق شایعه سازی ،مدرک سازی ،مونتاژ فیلم و جعل اسناد تلاش می کردندکه با معلمین بزرگ معنوی این کار را بکنند تا از دیدگاه خودشان ضریب امنیتی جامعه را بالا ببرند. اتهاماتی مانند فساد اخلاقی ، کلاهبرداری ، سوء استفاده ، سوء نیت ، جاسوسی ،طراحی توطئه و غیره ازعناصراصلی این روش تخریب بود . تقریباً همۀ اساتید بزرگ یا هر فرد مشابه دیگری که کمی در سطح جامعه می توانست موثر باشد ،تحت این پروژۀ اطلاعاتی (تخریب شخصیت و ترور روانی ) قرار می گرفت . اشو راجنیش ،کریشنا مورتی ، ساتیا سای بابا ، دالایی لاما ، ماهاریشی و بسیاری از اساتید و بزرگان دیگر تقریباً در اکثر سالهای زندگی خود با امواج گستردۀ این اتهامات روبرو بوده اند . اشو به اتهام فساد اخلاقی و انواعی از اتهامات مالی و اخلاقی و سیاسی اخراج شد . صدها شایعه در بارۀ ساتیا سای بابا به عنوان شعبده باز ، کلاهبردار ، شیاد و همجنس باز طراحی و در سطحی گسترده در هند ، آمریکا و دیگر کشورها پخش شد . در بارۀ مجموعۀ اتهاماتی که به هر یک از این افراد وارد شده است و برای هر یک از این افراد می توان کتابی قطور نگاشت . در یکی از آمارهای اطلاعاتی ارائه شده در ایالات متحدۀ آمده است که فقط تا سال 1987 شانزده فیلم تخریبی (با تکیه بر مونتاژ و صحنه سازی ) در بارۀ‌ بعضی از معلمان معروف هندی در آمریکا ، توسط موسسات وابسته به دستگاههای اطلاعاتی آمریکا ساخته و در سطح پیروان عرضه شده است . بیشترین فیلم ها به ترتیب در بارۀ‌ اشو راجنیش ،ساتیا سای بابا ، ماهاریشی و کریشنا مورتی است . همچنین دولت چین طرح مشابهی را در بارۀ دالایی لاما و بعضی از لاماهای معروف تبتی اجرا کرده است .
البته سالهاست که از این گونه پروژه های تخریبی خبر جدیدی منتشر نشده است چون در واکنش به این طرح پیروان این معلمان بزرگ نیز دست به کار شدند و مونتاژهای جدیدی در بارۀ شخصیتهای اصلی و کلیدی جبهۀ‌ مهاجم تولید شد . این مونتاژهای متقابل صرفاً به فیلم محدود نمی شد بلکه تحریف سخنان و تحریف واقعیات مربوطه هم در برنامۀ کار قرار گرفت . با بوجود آمدن روش های پیشرفتۀ کامپیوتری (مانند فتوشاپ و غیره ) و دسترسی عامۀ مردم به این روش ها ،عقب نشینی تقریباً همزمان در این زمینه ، از طرف اکثر دستگاههای اطلاعاتی صورت گرفت و پروژۀ‌ مونتاژ و تخریب شخصیتی مستقیم متوقف شد . واکنش متقابل پیروان می توانست با همۀ شخصیتهای کلیدی نیروی مقابل همان کاری را بکند که آنها با معلمان محبوب ایشان انجام داده بودند .
بعد از این آگاهی عمومی ، حمله های  تخریبی و ترورهای شخصیتی شکلهای پیچیده تر و جدیدتری بخود گرفت .روش هایی مانند تردید زایی ،ایجاد سوالات مخرب ،ابهام سازی و دیگر روش های جنگ های تبلیغی و جنگ روانی .
اما در بارۀ‌ استاد چه گذشت . دشمنان استاد ، در زمانی که استاد در اسارت و زندان بود ،سعی کردند از طریق روش های مختلف تخریب شخصیت ، نسبتهایی مانند دیوانگی ، اختلال روانی ،‌کلاهبرداری ،دروغ گویی و سوء استفاده را به استاد وارد کنند . و ما بلافاصله به قرآن مراجعه کردیم و دیدیم به همۀ بزرگان تاریخ و با همۀ‌ منتخبان خداوند چنین رفتاری صورت گرفته است . قرآن پر است از این مثال ها ، از اتهاماتی که به منتخبان خداوند وارد شده است :  اتهام دیوانگی ، دروغگویی ، ساحری ، قدرت طلبی و غیره . به وقایع همین عصر را نگاه کردیم و دیدیم دستگاههای اطلاعاتی با اکثر بزرگان معنوی همین کار را کرده اند. به سالهای گذشتۀ ایران نظر انداختیم ، دیدیم با بسیاری از شخصیتهای اثرگذار همین طور رفتار شده است . و به بزرگان باطنی گذشته ، به منصور حلاج ،به محی الدین ابن عربی (خاتم العارفین) ،به شمس تبریزی ، به مولانا ، به حافظ و بسیاری از بزرگان نگاه کردیم ،دیدیم برای آنها هم عیناً همین اتفاقات افتاده است . این برچسب و این فرض بقدری متناقض و کج و معوج است مثل اینکه بگوییم چیزی به نام دریا وجود ندارد . دریا فقط یک سراب است که در یک صحرا برای بیننده رخ می دهد . بله ممکن است در بیابان با پدیدۀ سراب روبرو شویم اما اگر هزاران نفر در این دریا شنا کردند و شنا یاد گرفتند ، اگر هزاران نفر از این دریا و در این دریا صید ماهی و مروارید را آموختند ، اگر هزاران تجربه از این دریا داشتیم ، اگر هر کدام از ما در خانه هایمان منبعی بزرگ از این آب شفابخش دریا داشتیم ، آیا آنوقت هم می شود گفت که این دریا فقط یک سراب است و همه چیز دروغ است . آیا دراین عصر و این زمان می توان حتی یک کودک چهارساله را هم با این فرض متناقض و بسیار معیوب قانع کرد . فرض می کنیم آن دریایی که این همه سال تجربه اش کردیم ، فقط سراب بود ، در بارۀ‌ این ماهی هایی که گرفته ایم ، در بارۀ‌ این مروارید ها ، در بارۀ آن همه تجربۀ‌ مستقیم ، در بارۀ‌ آنهمه تجربۀ‌ شهودی ، در بارۀ‌ آن بارانهای رحمت که هنوز از آن خیس هستیم ، در بارۀ‌ اینها چه می توانیم بگوییم ؟
ما در برابر کوهی بسیار بزرگ و نورانی قرار گرفتیم و حالا چند نفری که در بین مردم ایران و جهان مشهور به دروغگویی ، حقه بازی و جعل و تزویر هستند آمده اند و می گویند این کوه بزرگی که می گویید هیچ نوری ندارد . در قدم دوم می گویند اصلاً این کوه بزرگ نیست بلکه یک کوه معمولی است . بعد می گویند اصلاً این کوه نیست بلکه یک دره و سیاه چال است . آیا در عصر ما دروغی بزرگتر از این ممکن است مطرح شده باشد ؟‌
به نظر می رسد که هنوز هم ژن های عمروعاص ( حقه بازترین عرب در زمان علی (ع) و مشاور معاویه) ، گوبلز (دروغگوترین شخصیت سیاسی و اجتماعی تاریخ) و سعیدالصحاف( معروف به گوبلز دوم) فعالند و نوادگان و فرزندان خلف آنها هنوز زنده اند و مانند غده های سرطانی ، خود را در پیکر اجتماع پنهان کرده اند . افشاگری در بارۀ‌ دروغ سازان و در بارۀ گوبلزی ها و عمروعاص زادگان اولین دفاعی است که می توانیم از حقیقت داشته باشیم . این اولین قدم مبارز حق در زمان حالاست.

   فرض هفتم : توهم توطئه . یک نظریۀ‌ دیگر در بارۀ‌ استاد از جانب یکی از نهادها مطرح شده است . آنها توانمندی ها و ویژگی های استثنایی استاد را قبول دارند و آنها هم او را فردی خارق العاده و کم نظیر ارزیابی کرده اند . طبق تحلیل آنها استاد یک متفکر تمام عیار است و واقعاً این تحلیل اعتراف دارد که نمی شود کارهای بزرگ او را انکار کرد . اما آنها این اتفاقات مختلف را از منظری بسیار بدبینانه و امنیتی نگاه می کنند . براساس این فرض استاد یک فرد استثنایی و بسیار توانا و فوق العاده هوشمند و متفکر است که بعنوان یک لیدر مخفی آمریکا و غرب در ایران سالهاست مشغول فعالیت است . با این فرض استاد قصد دارد مردم را در عین پیوند به معنویت از دین و شریعت اسلامی باز دارد. او می خواهد پلورالیزم (تکثر گرایی و تنوع گرایی) دینی را گسترش دهد و معنویت آزاد را ترویج دهد و اینها یعنی تیشه به ریشۀ‌ مذهب و شریعت . از این دیدگاه استاد یک بدعت گذار است و می خواهد با تکیه بر توانایی تفکری و تخصصی خود در علوم معنوی بدعت ها را به تدریج وارد دین کند . در این فرض او تا حد بزرگترین و مخفی ترین مبلغ مسیح گرایی (نه مسیحیت گرایی) در کشورهای اسلامی شناخته می شود . با این دیدگاه ، تأکید استاد بر غیرمذهبی بودنش و بی ابایی ایشان از اعتراف به گناه و دیگر پدیده های غیر مذهبی در بعضی از سخنرانی های عمومی ،روشی است برای جداسازی معنویت از دین . در این فرض استاد فردی بسیار استثنایی و فوق العاده شناخته می شود که مورد توجه استکبار جهانی قرار گرفته است و توسط آمریکایی ها هدایت می شود . این همان فرضی است که آمریکایی ها سالها پیش دربارۀ اشو راجنیش معلم بزرگ تانترا مطرح کردند مبنی بر اینکه راجنیش مهرۀ‌ شوروی سابق در آمریکاست یا مشابه چیزی که در بارۀ‌ کریشنا مورتی و دالایی لاما مطرح شده است . براساس این فرضیه بدبینانه امنیتی عدم مخالفت مستقیم استاد با نظام نوعی تاکتیک تلقی می شود و عدم برخورد ایدئولوژیک ایشان با اصول مذهبی و سنتی هم یک تاکتیک به حساب می آید. طبق این نظر ، استاد قصد تصرف حکومت اسلامی و حتی تغییر در کلیۀ‌ کشورهای مسلمان را دارد. این فرض می گوید گسترش قدرت مردمی و راه اندازی تشکل های مردمی (ngo ) یک حرکت خودجوش نبوده است بلکه برنامه ای طراحی شده از طرف استاد بوده است که قدم به قدم اجرا شده .
اما این تحلیل و فرض امنیتی که همه چیز را از پشت یک عینک کاملاً دودی و سیاه می بیند و اولین اصل آن بدبین بودن و به همه شک داشتن است ، تا چه حد می توانددرست باشد؟ یک زمانی می گفتند آمدن موبایل به ایران یعنی سقوط انقلاب و ایران اسلامی . چون می گفتند آزاد شدن موبایل یعنی دسترسی همۀ‌ مردم به وسیله ای مانند بی سیم ، با این تفاوت که این بی سیم در آن واحد می تواند با همه جا ارتباط داشته باشد و غیره . طبق این فرض ورود پدیدۀ موبایل یک توطئه برضد اسلام و نظام محسوب می شد . چند سال قبل از آن ، این گونه نظریه پردازان در مدارقرار گرفتن بعضی ماهواره های رادیویی و تلویزیونی را نقشه ای برای براندازی کشورهای اسلامی و در رأس آنها ایران تلقی می کردند . براساس این دیدگاه مردم دو گروه هستند ، عده ای متهم هستند و عده ای مجرم . هیچ چیز خوبی در این دنیا نیست و همۀ‌ خوبی ها ، پوشش هایی هستند برای توطئه های شومی که در دل آنها نهفته شده است . طبق توهم توطئه ، دکتر سروش جاسوس غربی هاست و کسی است که برای نابودی اسلام و فلسفۀ اسلامی تیشه ای از جنس قلم به دست گرفته است . سعید حجاریان شکل پیشرفته ای از مسعود رجوی است . آقای مهاجرانی یک مهرۀ‌ انگلیسی است و خود آقای خاتمی کسی است که با نظریۀ‌ معروفش شانه به شانۀ آمریکایی ها زده است و اسلام را در خطر جدی قرار داده است .در گذشته این فرض چنین حکم می داد که دکتر شریعتی نه اسلامی است نه انقلابی بلکه فردی التقاتی است و اعتقادات محکمی ندارد .


به فرض محال که استاد چیزی نباشد که ما دیده ایم ، شنیده ایم ،‌تجربه کرده ایم و یافته ایم . به فرض محال این دریای بزرگی که جلوی چشم ماست و هزاران بار تجربه اش کرده ایم و آثار این تجربه را با خود داریم فقط یک سراب باشد . به فرض محال این معدن جواهر یک معدن سنگ باشد و همۀ تعلیمات و کارهای استاد دروغ باشد (که البته چون همۀ حرفها و کارهای استاد انعکاس کلام خدا و اسم خدا بوده چنین تعمیمی بسیاربسیار خطرناک خواهد بود ) . به فرض محال استاد از روح خدا برخوردار نیست و خودِ خودِ شیطان است . فرضاً که استاد جذام مسری دارد و فرض های دیگری که سالهاست دشمنان استاد سعی در بافتن آن دارند، اما من بازهم و بازهم و بازهم به او عشق می ورزم و او را با تمام وجودم دوست دارم و او را می خواهم. او هر که باشد و هر چه باشد ، من مسیر حقیقی زندگی را با او یافته ام و با او طی خواهم کرد . او هر که باشد ، خدا را دوباره برایم کشف کرده و خدا را به زندگی ام آورده و مرا به تسلیم و خدمتگزاری واداشته است . او هرکه باشد و هر چه باشد ، معلم محبوب من است ، دوست من است و روح من است . او حتی اگر دشمن من هم بشود ، اگر هزاران بار مرا از خود براند و اگر مرا قطعه قطعه کند باز هم به او عشق می ورزم و تا ابد به او وفادارم . آیا کسی می تواند از روح خود جدا شود . او که با همۀ زندگی ام و با تمام وجودم می دانم که روح بزرگ و انسانی آسمان وار است روح من است .
معاویون و منافقان سالهاست که تلاش می کنند بگویند ایلیا چنین و چنان است. آنها هر راهی را که می توانستند ، ناجوانمردانه ترین و بی رحمانه ترین راهها را در چند ماهی که استاد در اسارت حکومت بود رفتند . روش هایی که حتی سازمانهایی مثل سیا ،کی جی بی (اطلاعات شوروی سابق) ، و سازمان اطلاعاتی اسرائیل و انگلستان هم تابحال انجام نداده اند چون آنها با اینکه هیچ ادعایی هم ندارند و خود را پسرعمۀ‌ پیامبر اسلام ، فرزند علی ، سرباز امام زمان و ولایت مدار نمی دانند ، بلکه خود را انسانهایی عادی و حتی طبق اعترافات خودشان بسیار آلوده می دانند ، با این وجود این نوع رفتارها و عملیات ظالمانه و جنایتکارانه را بیش از حد ضدبشری و ضد انسانیت تلقی می کنند . ما می توانیم شبیه رفتارهایی که مأموران کفتارصفت با ایلیا داشتند را در شکنجه گاههای مخوف معاویه و یزید ، در شکنجه گاههای خلفای عباسی و نیز در اسناد تاریخی گشتاپو و اس اس که مسئول قتل مخفیانۀ میلیونها نفر و ترور شخصیتی بسیاری از بزرگان آن زمان بود ، جستجو کنیم . درزمان امروز این رفتارها انطباق بسیار دقیقی با عملکرد شکنجه گران طالبان در افغانستان و عملکرد القاعده و بن لادنیزم دارد . می خواهم فرض را بر این بگذاریم که دروغ بافی ها ، سندسازی ها و جعلیات ادارۀ برخورد با ادیان درست باشد ،فرض کنیم که استاد مسائل زیادی دارد ، فرض کنیم که استاد خطاهای زیادی دارد ، فرض کنیم که استاد مثل همۀ ما اشتباهات و انحرافات زیادی دارد ،حتی با وجود این فرض هم او همچنان معلم و سرور و مقتدای ماست . مگر ما استاد را با ذهن دلالانه انتخاب کردیم که بخواهیم در بارۀ او معامله کنیم ؟ ما او را با روح و قلب خود برگزیدیم و تا ابد با او خواهیم بود . مگر ما استاد را بر اساس تبلیغات تلویزیونی یا حکومتی پذیرفتیم ؟ ما او را طبق تبلیغاتی که خدا در روح و درون ما به راه انداخت انتخاب کرده ایم و تبلیغ خدا حقیقت محض است . مگر او قیمتی از ما گرفته جز اینکه با تمام وجود خود برای خدمت به خدا به نجات ما مشغول بوده است . من فرض محال را براین می گیرم که استاد همان چیزی باشد که حقه بازترین و دروغگوترین موجودات این زمان یعنی باند روباهها و میکروب ها می گویند ، فرض را بر این می گیرم که آن چشمۀ زندگانی ، آن چشمۀ شفابخش و روح بخشی که در این سالها بارها و بارها از او نوشیده ام و هر بار در این نوشیدن توانی جدید و نوری جدید یافته ام ، فرض محال را می گیرم که این چشمۀ زندگی ، این آب شفابخشی که حتی با وجودی که ماههاست او را ندیده ام ، یک کوزۀ‌ پر از آن آب را دارم ، این چشمۀ آب نیست و به قول منافقان حقه باز چشمۀ اسید و آتش است . آیا کفتارها با حماقت و نادانی خود فکرمی کنند که حتی اگر من چنین فرض محال و دروغی را هم راست بگیرم ، پیوند و وفاداری ام را از دست می دهم ؟‌ مطمئن باشید در خواب هم این را نمی بینید چه برسد به بیداری . خداوند او را در روح ما آشکار کرده است که او کیست . شما که هیچ ، کفتارهای بزرگتر و روباههای پیرتر از شما هم اگر در تمام عمر در گوش ما بخوانند نمی توانند چیزی را که خدا در روح و قلب ما به ما نشان داده است ، از بین ببرند . خداوند با هزاران دریافت و رویا و تجربه و شهود بر ما آشکار کرده است که او نجات دهنده و مقتدای ماست . این نگاه را ما خودمان نساخته ایم که آن را بتوانیم از بین ببریم . حتی استاد هم آن را برای ما نساخته و بارها دیده ایم و شنیده ایم که چکارکرده تا این نگاه و ایمان را بیازماید و گاهی سعی کرده که آنرا بشکند . این نگاه و ایمان را ، این وفاداری را ، این پیوند و ارتباط را خداوند به ما داده پس هیچ چیز و هیچ کس ، هیچ حقه و نیرنگی و هیچ حقه باز و نیرنگ بازی نمی تواند آن را از ما بگیرد . این وفاداری یک پیوند الهی است ، یک برکت و رحمت الهی است پس هیچ کس قادر نیست آن را از بین ببرد . شاید با زور و اجبار به ضرورت مدتی آن را پنهان کنیم و به تقیه که از بنیانگذار شیعه ، صادق آل محمد (ص) آموختیم روی آوریم اما اگر هم موقتاً پنهانش کنیم قویتر و قویتر می شود . ای نادان ها حضرات کفتار و حضرات منافق . باز هم می خواهم فرض بدتری را مطرح کنم . بر فرض که خدا هم این رحمت و برکت را از ما دریغ کرده بود و چیزی از درون و در روح و دریافتمان بر ما آشکار نشده بود ، بر فرض محال حرفهای حقه بازانۀ شما درست بود و استاد انحراف و خطا داشت . خوب مگر این همه بزرگان تاریخ و این همه بزرگان ادیان مسائل نداشته اند ...


در پایان این مکتوب یک بار دیگر هم آخرین عزم و عهد و روش خود را اعلام می کنیم. فرض کنیم همۀ دیدگاههایی که در بارۀ استاد هست ،حتی آنها که متناقض همدیگر وبر ضد هم هستند درست باشند یا همۀ آنها غلط باشد . فرض کنیم استاد همان چیزیست که تجربه ها ، نشانه ها، رویاها و دریافتهای ما در این سالها به ما گفته اند یا اینکه فرض کنیم همۀ تجربه های ما دروغ بوده ، همۀ نشانه ها دروغ است ، همۀ رویاها دروغ بوده اند ،‌فرض کنیم که استاد یک انسان بزرگ است یا روحی از خداوند یا یک انسان معمولی و مثل همۀ ما یا یک کافر و دیوانه و بدعت گذار یا یک شیاد یا لیدر آمریکایی ها یا حتی شیطان . من او را با تمام وجودم دوست دارم و به تعلیمات او عشق می ورزم . من دلال نیستم که ببینم چه چیزی گیرم می آید تا پا به میدان بگذارم و اگر نبود فرار کنم ، من معلم خود را عاشقانه دوست دارم . نه چون خدا یا روح خدا یا انسانی بزرگ یا شیطان یا آدم معمولی است. او را دوست دارم چون خوبترین چیزهای زندگی ام را از او آموختم . او را دوست دارم چون نورانی ترین اندیشه ها را از او به یادگار دارم . او را دوست دارم چون او کاشف دوبارۀ خدا برای من است و مرا متوجه خدا و جویای خدا کرده است . او را دوست دارم چون تسلیم به خدا و خدمت به خدا با او برایم معنا گرفت . او را می خواهم چون او عالی ترین و عمیق ترین بشری است که تا بحال تجربه کرده ام . او را می خواهم چون عظمت اسم خدا را او به من یاد داد . او را دوست دارم چون با او دوباره متولد شده ام و زندگی من با او و در او معنا دارد . من معلم و راهنمای خود را دوست دارم چون خدابا اوست . به او عشق می ورزم چون دوست داشتنی است . اما می خواهم بگویم اگر حتی جنون آمیزترین و نفرت انگیزترین فرض ها در بارۀ‌ استاد من درست می بود ،اگر او حتی کافر هم می بود ، اگر او بر ضد من و دشمن من می بود ، بازهم او را می خواهم . باز هم او را دوست دارم . باز هم تا ابد به او وفادارم و تا ابد با او خواهم بود . چند سال پیش یکبار استاد به من گفت تو همیشه با من هستی ... من می دانم و بلکه با تمام ذرات وجودم مطمئنم که مقصد او فقط وفقط خداست . اما اگر مقصد او جهنم هم بود با همۀ اشتیاق و وفاداریم با او همراه می شدم چون می دانستم او در جهنم و برای جهنمیان هم طرحی الهی دارد :‌نجات جهنمیان ازآتش پشیمانی و محرومیت از نور و حضور.  


منصورون – فرزندان ایلیا


× × ×


نظر خدا مانند نظر انسان نیست
خداوند به هر که بخواهد می بخشد (قست اول)

بازنویسی سخنرانی استاد در گفتگو با جمعی از اقلیتهای مذهبی در سال 1376

خداوند می‌خواهد به انسان بگوید که قضاوت تو بیهوده است من مثل تو نگاه نمی‌کنم، مثل تو نظر نمی‌دهم. نظر من شاهکار است، هزاران حکمت و تدبیر و نقشه آسمانی در یک نظر من است. هنر خداوند این است که از دل خرابه کاخ به وجود می‌آورد. از دل مرداب نیلوفر را می‌رویاند، از درون خاک، گیاهان و درختان را می‌رویاند. خداوند می‌خواهد اعلام کند من دوستدار متکبران و مطلق‌اندیشان نیستم؛ من دوستدار مدعیان تقدس و تقدس مآبان نیستم؛ من خدای انسان‌های پرمدعایی که خود را از همه بهتر می‌پندارند و در آن جایگاه می‌ایستند نیستم؛ من دوستدار متواضعان هستم و تواضع در اعتراف است. من خدای شجاعان هستم و بزرگترین شجاعت در اعتراف است، من خدای بخشنده و مهربان گناهکاران هم هستم، من به فکر بیمارانم نه کسانی که در خیال باطل سلامتی محض مردار شده‌اند. اعلام می کند که آن سنگی را که برای ساخت خانه خدا، معماران دور انداختند من همان سنگ را انتخاب می‌کنم. خداوند می‌خواهد اعلام کند که ای بشر همه شما فاسد هستید همه شما دروغگو هستید، ای انسان همه شما گناهکارید و در انحراف هستید مگر اینکه من خدای شما باشم و شما را نجات بدهم. می‌خواهد اعلام کند که همه شما مرده‌اید مگر کسی را که من زنده کرده باشم؛ همه افکار شما پوچ و باطل است مگر اینکه موافق نظر من باشد. خداوند همیشه این را اعلام کرده است که مبادا گناه، شما را از بخشش من ناامید کند بلکه اگر به گناه آلوده شدید، به سوی من جهش کنید و بازگردید. من می‌خواهم گریه شما را و بازگشت شما را ببینم پس در گناه می‌لغزید. دوست دارم همیشه توبه کنید و بازگردید پس همیشه در معرض گناه و خطا قرار دارید. رفتارهای خداوند نشان می‌دهد که او تاکید دارد که این را به بشر بفهماند که فقط و فقط یک چیز مهم است آنهم نگاه من است، فقط نظر و اراده من مهم است نه هیچ چیز دیگری، فقط قضاوت من حق است و عادلانه است نه قضاوت هیچ کس. خداوند می فرماید: «فکرهای من فکرهای شما نیست، و راه های من هم راههای شما نیست. به همان اندازه که آسمان بلندتر از زمین است، راههای من نیز از راههای شما و فکرهای من از فکرهای شما بلندتر و برتر است. کلام من مانند برف و باران است. همانگونه که برف و باران از آسمان می بارند و زمین را سیراب و بارور می سازند و به کشاورز بذر و به گرسنه نان می بخشند، کلام من نیز هنگامی که از دهانم بیرون می آید بی ثمر نمی ماند، بلکه مقصود مرا عملی می سازد و آنچه را اراده کرده ام انجام می دهد» و می‌خواهد به انسان بفهماند فقط تقدیر و تدبیر و نقشه من مهم است، من با قیل و قال‌ها فریب نمی‌خورم، من با ریاکاری و تظاهر و ادعا فریب نمی‌خورم، من به قلب و روح انسان نگاه می‌کنم و هر کس را که بخواهم فیض و برکت می‌دهم. هر کس را بخواهم روح خودم را به او می‌دهم، هر کس را که بخواهم بر همه جهانیان برتری و بزرگی می‌دهم. او کسی را به عنوان کلیم الله خود انتخاب می‌کند که بسیاری از سال‌های زندگی‌اش را طبق آیه قرآن در فساد و انحراف زندگی کرده است. حضرت موسی، پیامبر بزرگ و اولی‌العزم خدا، کسی که عظیم‌ترین و عجیب‌ترین معجزات خدا از او صادر شد، کسی که بنی‌اسرائیل را از اسارت فرعونیان نجات داد، سال‌ها در کاخ فرعون و در فضای آیین بسیار گمراه و فسادانگیز فرعونیان که حتی در آن محارم با همدیگر... و بدترین فسادهای اخلاقی در آن طبیعی شمرده می‌شد زندگی کرد. در قرآن می‌فرماید که موسی از ضالین [گمراهان] بود. آیا موسی پیش از پیامبری‌اش در انحراف و ضلالت بود؟ همان موسایی که پسر خوانده فرعون بود و تا اوایل جوانی در کاخ فرعون ساکن و به شدت در... و  گمراهی آنطور که در قرآن و کتاب مقدس آمده است، آلوده بود؟ اما چرا از آن همه کنعانیان که ظاهراً در گناه زندگی نمی‌کردند و لااقل گمراهی‌های آیینی‌شان بسیار کمتر از فرعونیان بود، خداوند کسی را انتخاب نکرد؟ چرا برای ملاقات و گفتگوی رودررو و برای نجات دهندگی بنی اسرائیل یکی از کاهنان بسیار پرهیزکار و در واقع ریاکار و پرمدعای دربار فرعون را برنگزید؟ چرا بر موسی دست گذاشت؟ فرعون قبول نمی‌کرد که خدا موسی را انتخاب کرده باشد اما خود را یا لااقل کاهنان و مشاوران خود را که از نظرش پرهیزکارترین انسان‌های زمان بودند شایسته چنین چیزی می دید. به موسی گفت آیا این همان فردی است که پیش از این در فساد و گمراهی و ضلالت بود؟... اما در برابر این همه افکار و قضاوت‌های پوچ خداوند به موسی فرمود: «تو را به نام می‌شناسم و مورد فیض و رحمت من قرار گرفته‌ای... من خداوند هستم و محبت و بخشش و رحمت خود را بر هر کس که بخواهم متوجه می‌کنم».
خداوند هزاران کار بزرگ را از طریق موسی که او را همانند بزرگان دیگر خدمتگزار خطاب می‌کرد، انجام داد و هزاران نشانه را ظاهر ساخت اما فرعونیان منکر همه آن نشانه‌ها و کارها بودند و موسی را همچون انبیاء بعد از او و قبل از او دروغگو،‌ گمراه، دیوانه، شعبده‌باز و ساحر خطاب می‌کردند. این موسایی است که قوم‌های زیادی را که همگی منکر نشانه‌ها و حضور خداوند بودند نابود کرد، بزرگترین معجزات را به انجام رساند، اصول و قوانین الهی را در قالب تورات که آن را از خداوند دریافت کرده بود، به بشر عرضه کرد، نزدیکترین و شدیدترین پیوندها را با خداوند برقرار کرد، خداوند بارها در ابر نازل شد و با او سخن گفت، از روح او که روح خدا بود به هفتاد نفر از بزرگان بنی‌اسرائیل القا شد. او کسی بود که خداوند درباره‌اش فرمود: «من با یک نبی به وسیله رویا و خواب صحبت می‌کنم ولی با موسی که خدمتگزار من است به این طریق سخن نمی‌گویم چون او مرا با وفاداری (محض) خدمت می‌کند. من با وی رودررو و آشکارا صحبت می‌کنم نه با رمز،‌ و او تجلی مرا می‌بیند. چطور جرات کردید او را سرزنش و به او توهین کنید؟» و کتاب مقدس ادامه می‌دهد: «پس خشم خداوند بر ایشان افروخته شد و خداوند آنها را ترک کرد». در جای دیگر خداوند به موسی (ع) فرمود: «این قوم بدکار و شرور تا به کی از من شکایت می‌کنند؟ تا به کی باید به توهین آنها گوش دهم؟ به ایشان بگو که خداوند به حیات خود قسم می‌خورد که آنچه را که از آن می‌ترسیدید به سرتان بیاورد. حتی یک نفر از شما که بیست سال به بالا دارد و به من بی‌حرمتی و توهین کرده است وارد ارض مقدس نخواهد شد... فرزندانتان به خاطر بی‌ایمانی شما چهل سال در این بیابان سرگردان خواهند بود. من که خداوند هستم این را گفته‌ام».
یک روز موسی (ع) دعا کرد و از خداوند خواست که به او نشان دهد که در حضور خداوند در آسمان چه کسی مانند اوست و با او خواهد زیست. می‌خواست بداند خداوند چه کسی را مانند موسی، پیامبر اولی‌العزم خداوند،‌ سلطان معجزات،‌ عزیز می‌دارد و او را مورد رحمت خود قرار می‌دهد. خداوند به او فردی را نشان داد که قصاب بود. وقتی موسی به زندگی این قصاب وارد شد و در آن دقت کرد دید او کار زیادی نمی‌کند که مستحق چنین مقام بزرگی در آسمان باشد. با او به خانه‌اش رفت و مهمانش شد. وقتی به منزل وارد شدند دید که او زنبیلی را که به سقف آویزان است پایین آورد. در آن زنبیل پیرزنی نحیف و لاغر و خمیده بود. قصاب لباس‌هایش را عوض کرد و لباسش را شست. آنگاه برایش غذا درست کرد. در دهانش غذا گذاشت، کارهایش را انجام داد و دوباره او را در زنبیل گذاشت تا در آن بخوابد و به سر کارش برگشت. سه روزی که موسی (ع) به صورت فردی ناشناس مهمان این قصاب بود چیز خاصی از او ندید؛ نه عبادات آن چنانی، نه روزه شبانه روزی، نه ذکر پیوسته و نه کرامات یا صفات زاهدانه. قصاب با همه وجودش به نام خدا به مادرش خدمت و محبت می‌کرد. موسی (ع) دید که هر بار قصاب می‌خواهد از مادرش جدا شود، او چیزی را زیر لب زمزمه می‌کند. در آخرین روز که نتوانست دلیل عزت و مقام این قصاب را در نزد خدا بداند از قصاب پرسید مادرت زیر لب چه می‌گوید. این نقطه برای موسی ابهام شده بود. قصاب خجالت کشید که بگوید چون حرف مادرش را آنقدر بعید می‌دانست که به نظرش ناممکن بود. موسی اصرار کرد و قصاب گفت، تو موسی را می‌شناسی؟ برگزیده خدا که تورات را برای ما آورده و خداوند، فرعون و سپاهیان او را به وسیله او شکست داد. موسایی که با خداوند مستقیم سخن می‌گوید و به ملاقات او می‌رود. مادرم زیر لب می‌گوید «برو که خدا تو را مانند موسی بزرگ و عزیز کند». و موسی در حالی که در حیرت از کار خدا فرو رفته بود از قصابی که قرار بود در آسمان و ملکوت خدا، هم درجه و همنشین او باشد خداحافظی کرد. نظر خدا مانند نظر انسان نیست. خداوند گذشته و آینده انسان را هم، گذشته‌های بسیار دور و آینده‌های بسیار دور را هم در نظر می‌گیرد. با یک تیر هزاران نشان را نشانه می‌گیرد.
... داودی که یکی از نزدیک‌ترین انسان‌ها به خداست و خداوند تا به آن حد در قرآن و کتاب‌های مقدس او را بزرگ معرفی می‌کند، همین داود مرتکب صدها قتل و غارت شده بود.
اما خواست خدا این بود که با داود چنین کند. خداوند دوست داشت که با وجود همه این مسائل، داود، منتخب و جانشین او در زمین باشد. خلیفه الله باشد. خداوند اراده کرده بود که علی رغم صدها نکته منفی که ممکن بود در نظر مردم، درباره داود وجود داشته باشد، او پادشاه خدا در زمین باشد. سرگذشت و جزء به جزء زندگی داود و سلیمان و بقیه در قرآن و کتاب مقدس است. کتاب مقدس درباره حضرت سلیمان، پادشاه آسمان و زمین، پادشاه جن و انس و شیاطین و فرشتگان می‌گوید که او در مقاطعی از زندگی‌اش به بدترین و شدیدترین انحراف‌ها کشیده شد. خدا او را کشانده بود تا نقشه‌هایش را عملی کند. آیا خدا او را از طریق زنانش به فساد و دروغ و شرک و کفر کشاند؟ چرا؟ تا خدا نشان دهد «من هر کس را که بخواهم، هر کس را که بخواهم، هر کس را که بخواهم، از نور و رحمت و بزرگی برخوردار می‌کنم. من هر کسی را که بخواهم از روح خودم به او می‌دهم نه کسانی که شما با فکر بی‌نهایت محدود خود گمان می‌کنید». داود، پدر سلیمان یک بار با خداوند برخورد کرد و سلیمانِ پسرش دو بار. و خداوند آنقدر این خدمتگزار بزرگ خود را گرامی داشت که افتخار ساخت معبدش را به او داد و سلیمان خانه خدا را که اولین قبله مسلمین هم هست و دومین آن کعبه است، بنا کرد. خانه‌ای که خداوند درباره او قول داد که دعای برآمده از آن را اجابت کند. در قرآن، خداوند، شگفت‌آور درباره سلیمان حرف می‌زند. همان سلیمانی که با محاسبه کسانی که از نقشه‌ها، نظرات، حکمت‌ها و روش‌های خدا بی‌خبرند، باید هزار بار محکوم می‌شد. عقب‌تر که برویم به منشاء بنی‌اسرائیل می‌رسیم به حضرت یعقوب، به پدر بنی‌اسرائیل. داستان یعقوب و پدران او را در کتاب مقدس بخوانید. یعقوب با دو دختر لابان یعنی با راحیل و لیه ازدواج کرد. بعد از آن با کنیزان آنها ازدواج کرد، با بلهه و زلفه و از این چهار نفر صاحب فرزندانی شد که هر کدام از آنها یکی از اقوام بنی‌اسرائیل را به وجود آوردند. حضرت یوسف یکی از این بچه‌ها بود. این یعقوب به جای برادرش عیسو برکت را از پدرش حضرت اسحاق ربود. این همان یعقوبی است که خداوند در عالم رویا چندین بار با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. یعقوبی که خداوند به او فرمود: «هر جا که بروی من با تو خواهم بود و از تو حمایت نموده، دوباره تو را به این سرزمین باز خواهم آورد. تا آنچه به تو وعده داده‌ام به جا نیاورم تو را رها نخواهم کرد». یعقوبی که در فنی ئیل [به معنای چهره خدا] با آن مرد کشتی گرفت اما بعد از آن گفت: در اینجا من خدا را روبرو دیده‌ام و با این وجود هنوز زنده هستم...
ابراهیم، پدر ادیان اسلام، مسیحیت و یهود، پدر یگانه پرستان عالم و پدر انبیاء بعدی که سه زن داشت [ساره، هاجر و قطوره] وقتی در شهر جرار بود ساره را از ترس ابیمک پادشاه جرار، خواهر خود معرفی کرد و دروغ گفت؛ ابراهیم خلیل الله که مظهر توکل به خداست همان ابراهیمی که خداوند با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. این ابراهیمی است که خدا به او فرمود: «ای ابرام نترس زیرا من همچون سپر از تو محافظت خواهم کرد و پاداشی بسیار عظیم به تو خواهم داد. و فرمود من با تو عهد می‌بندم که قوم‌های بسیار از تو به وجود می‌آورم. از این پس نام تو ابرام نخواهد بود بلکه ابراهیم (به معنای پدر قوم‌ها) زیرا من تو را پدر قوم‌های بسیار می‌سازم. نسل تو را زیاد می‌کنم و از آن ملت‌ها و پادشاهان به وجود می‌آورم. من عهد خود را تا ابد با تو و بعد از تو با فرزندانت نسل اندر نسل برقرار می‌کنم. من خدای تو هستم و خدای فرزندانت نیز خواهم بود... از میان فرزندان تو پادشاهان خواهند برخاست»...
پسر عموی ابراهیم لوط بود. لوط کیست؟ کسی که در قرآن که میزان حقانیت است خداوند می‌فرماید: لوط از صالحان بود و درباره او به همراه عده‌ای از انبیا دیگر (الیاس نبی، اسحاق، عیسی و...) می‌فرماید آنها را بر جهانیان (یعنی همه موجودات عالم) برتری و بزرگی بخشیدیم. و می‌دانیم که درباره اشتباه بزرگ لوط در کتاب مقدس چه چیزی مکتوب است... چرا خدا اینکار را کرد؟ این پیام خداوند است. همیشه این را اعلام کرده است که هیچ کس جز خداوند، مطلق و نامحدود نیست، حتی کسانی که خداوند درباره آنها فرموده که ایشان را بر همه جهانیان برتری و بزرگی داده است...
عیسی از نظر مدعیان یهود فردی گمراه، فاسد، شرور، شورشی و حتی خود شیطان شمرده می‌شد و چون همه امکانات تبلیغی در دست آنها بود تا دهه‌های متمادی بعد از او هم همین فضا حاکم بود. اما حقیقت پنهان نمی‌ماند و آشکار می‌شود. چون خدا با او بود پس او بود که سرانجام پیروز شد. از نظر مدعیان یهود و عوامل آنها اولین مسئله عیسی مسیح این بود که حاصل تولدی نامشروع است یعنی حرامزاده، پس از خانواده طرد شد – زیرا برادران او نیز وی را فردی ساحر و شیطان می‌دانستند. چرا؟ چون با آنها متفاوت بود. قادر به درک او نبودند. می‌گویند آیا می‌شود همه آسمانها را در یک تخم مرغ جای داد؟ آیا موجودی آسمان‌وار را می‌شود در ظرف کوچک ادراک بدبینان قرار داد؟ عیسی بعد از طرد از خانواده، ظاهراً سرگردان بود. اما او در واقع تحت حمایت خدا بود. همه جا را می‌گشت تا گمشده خود را، روح خدا را دوباره بازیابد و در او احیا شود. پس به سراغ هر کس که می‌توانست می‌رفت. ولی همشهریان وی و آشنایان او این را طور دیگری تعبیر می‌کردند. به همین دلیل مسیح فرمود: «فرستاده خدا را در هر جا عزیز می‌دارند مگر در میان خانواده خود و در شهر خود». منظور از این شهر، ‌کسانی بود که با پیش داوری نگاه می‌کنند و خود را آشنا می‌پندارند. گمان می‌کنند که او را سالهاست می‌شناسند. حرف‌های او مدعیان شریعت یهود را هر روز عصبانی‌تر می‌کرد. وقتی که مثلاً می‌گفت: «خوشا به حال آنان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش می کنند، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد. خوشا به حال آنان که به سبب نیک کردار بودن آزار می ببیند، زیرا ایشان از برکات ملکوت‌ آسمان بهره مند خواهند شد. هر گاه به خاطر من شما را ناسزا گفته، آزار رسانند و به شما تهمت زنند، شاد باشید. بلی، خوشی و شادی نمایید، زیرا در آسمان پاداشی بزرگ در انتظار شماست. بدانید که با پیامبران گذشته نیز چنین می کردند». او به مردم می‌گفت اگر مانند علما و بزرگان یهود باشید به ملکوت خدا وارد نمی‌شوید. «چرا پر کاه را در چشم بردارت می‌بینی اما تیر چوب را در چشم خودت نمی‌بینی؟»...
به همین دلیل به شدت مورد نفرت و بدگویی بزرگان یهود قرار داشت و سرانجام نقشه کشتن و به صلیب کشیدن او را طرح ریزی کردند. خداوند روح خدا را به عیسی داد و از طریق روح خود عیسی را مسح کرد و به مسیح مبدل ساخت. او روح خود را به کسی داد که با قضاوت بشری انتخابی مناسب محسوب نمی‌شد. طبق قضاوت بشر شاید اگر روح خدا به یکی از کاهنان یهود که ظاهراً از هر نظر مناسب نقش نجات دهندگی بود، داده می‌شد خیلی معقول‌تر بود اما چنین انتخابی در واقع نادانی و حماقت بود، چون خود آن کاهنان یکی از طیف‌هایی بودند که باید پیام را می‌گرفتند...
رحمت خداوند، متوجه مدعیان نیست. مقدس مآبان چیزی از تقدس ندارند و از خداوند، حتی بویی از تقدس هم به ارث نبرده‌اند. در زمان فرعون ابتدا این کاهنان و مقدسین دربار فرعون بودند که موسی را با گمان‌های باطل خویش رد می‌کردند. در زمان عیسی مسیح، آخرین پیامبر بنی‌اسرائیل هم، این مقدسین و علما یهود بودند که عیسی مسیح را شیطان و فرزند شیطان و کافر می‌دانستند. تا مدتها کسی جرات نداشت خود را مسیحی بداند، هم از ترس ظلم و ستم جباران و هم از بی‌آبرویی. آنها طی دهها سال چنان عیسی مسیح را بی‌آبرو و بی‌اعتبار کرده بودند که برای اکثر مردم، عیسای ناصری معادل شیطان و روح شیطان بود؛ کسی که می‌خواهد دین را باطل کند، مردم را به فساد بکشاند، در دین بدعت گذاشته است، پدر را از پسر و خانواده‌ها را از هم جدا می‌کند، مردم را سحر و افسون می‌کند؛ عیسای ناصری. یکی از استدلال‌های محکم علما و مقدسین یهود این بود که از این همه منطقه چطور ممکن است خداوند فردی را از محله جلیل به عنوان مسیح انتخاب کند. محله جلیل یکی از محله‌های بدنام و فاسد بود و اهالی آن به شرارت مشهور بودند. می‌گفتند چرا خداوند باید مسیح و نجات دهنده را، فردی حرامزاده انتخاب کند، چون آن نادانان ملعون اصرار داشتند که عیسی حاصل یک ارتباط نامشروع میان مریم با فردی بیگانه بوده است و داستانی را که بعداً مریم درباره آن فرد که روح خدا بود بازگو کرد، توجیهاتی برای مقدس جلوه دادن فساد او قضاوت کردند. از نظر آنها هفت برادر عیسی در همین عالم انسانی وضعیتی بهتر از او داشتند، حداقل اینکه فرزندی نامشروع نبودند. اما خیلی نشانه‌ها نشان داد که عیسی همان مسیح و مسح شده خداوند است و حاصل روح خداست. کارهای بعدی او و تاییدات پیشین و پسین. آخرین تایید او در قرآن است. در مورد همین مسئله نامشروع بودن تولد او هم خداوند با یکی از آیات خود بر دهان این جاهلان مشت می‌زند و می‌فرماید: «روح خود را به صورت انسانی تمام (عیار) بر او (مریم) آشکار کردیم». مقدسین یهود می‌گفتند اگر خداوند بخواهد روح خود را به کسی بدهد چرا به ما ندهد؛ ما که پرهیزکاریم، ما که با تقوا و زاهد هستیم. اما مسیحا به آنها می‌گفت شما کور هستید و آنان را ماران، افعی‌زادگان و قبرهای آراسته خطاب می‌کرد. آنها می‌گفتند اگر قرار بود این منتخب خدا باشد لااقل باید مثل یحیای تعمید دهنده می‌بود اما عیسی فرمود: «درباره یحیی که لب به شراب نمی زد و اغلب روزه دار بود، می گویید دیوانه است؛ اما به من که (مثل شما غذا) می خورم و می نوشم ایراد می گیرید که پرخور و میگسار و همنشین بدکاران و گناهکاران است. اگر عاقل بودید، چنین نمی گفتید و می فهمیدید چرا او چنان کرد و من چنین».
مسیح درباره آنها فرموده بود: «شما درِ ملکوت خدا را بر روی مردم بسته‌اید نه خودتان به آن وارد می‌شوید و نه می‌گذارید دیگران بدان وارد شوند». پس نظر خداوند بسیار از نظر عامه مردم و حتی کاهنان دور بود. او عیسایی را انتخاب کرد که در مظان بدترین اتهام‌ها قرار داشت: کسی که مریم مجدلیه مشهورترین فاحشه شهر (بعد از توبه) با او همقدم شده است اما حتی قبل از توبه اجازه داد که بدن او را لمس کند، اشک چشمهایش را به روی دستها و پایش بریزد و حتی به این زن بدکاره و مشهور چنان بخششی از خداوند نشان دهد که او را عضوی از خانواده (روحی) خود کند و محرمانه‌ترین امانات را به او بسپارد. پس از نظر علماء و بزرگان یهود و مقدس مآبان فریسی و صدوقی او حتی از باراباس که یکی از شرورترین افراد زمان به حساب می‌آمد هم بدتر بود. چون همه این کارها را به نام خدا می‌کرد. مثلاً وقتی که خطاب به مریم مجدلیه گفت «گناهان تو بخشیده شد... و ایمانت باعث نجاتت شده است» آنها گفتند او کفر می‌گوید، یاوه می‌گوید، اما این زن به یکی از شاگردان بسیار نزدیک عیسی و به قول بعضی از راویان ریزبین، یکی از زنان عیسی(ع) تبدیل شد... اکثر شاگردان او افرادی بودند که پیش از آن، گناهکار یا فاسد و شرور محسوب می‌شدند مثل متی که فردی ظالم و باج‌گیر بود و خانه فساد و لهو و لعب داشت. کسی که بعدها یکی از چهار انجیل او را نوشت. یک روز که برای باج گیری رفته بود عیسی او را دید و به او فرمود: «بیا و مرا پیروی کن». کاهنان و بزرگان یهود که می‌خواستند مسئله را با حرف حل کنند گفتند چرا شما با این قبیل افراد نشست و برخاست می‌کنید؟ و او در پاسخ فرمود: به دلیل این که افراد سالم احتیاج به پزشک ندارند، بلکه بیماران به طبیب نیاز دارند. بروید کمی درباره این آیه کتاب آسمانی فکر کنید که خداوند می‌فرماید: «من از شما هدیه و قربانی نمی‌خواهم، بلکه محبت و بخشش و ترحم می‌خواهم». رسالت من در این دنیا این است که گناهکاران را به سوی خدا بازگردانم. نه آنانی را که گمان می‌کنند عادل و مقدسند. از نظر مسیحا این افراد کور بودند چون گمان می‌کردند که می‌بینند. آنها هم با خود استدلال می‌کردند که این عیسی باید شیاد و دروغگو باشد چون ما را که می‌بینیم کور خطاب می‌کند. عیسی می‌گفت: «هر نهالی که پدر آسمانی من نکاشته باشد از ریشه برکنده می‌شود پس با آنان کاری نداشته باشید. ایشان کورهایی هستند که عصاکش کورهای دیگر شده‌اند. پس هر دو در چاه خواهند افتاد». عیسی اعتقادات خشک و ساختگی آنها را در هم می‌شکست. پس آنها عیسی را بدعت گذار نامیدند.
چطور ممکن است خداوند با کسی باشد که شاگردانش از میان افراد گناهکار و گمراه و شرور انتخاب شده‌اند؟ چطور ممکن است روح خداوند در کسی باشد که به مجلس رقص و پایکوبی رفته است؟... آنها می‌دیدند که نشانه‌های عیسی همان چیزی است که در کتاب مقدس، درباره خدمتگزار منتخب خدا گفته شده ولی می‌گفتند که عیسی همه نشانه‌ها را درباره خودش جعل کرده و ساخته است و اینها نشانه‌های طبیعی و خدادادی نیست. اما وقتی می‌دیدند آن نشانه‌ها عین واقعیت است و واقعاً اثرگذار و ماندگار است، وقتی هیچ چاره دیگری در برابر قدرت خدا نداشتند، وقتی مستقیم تر با معجزه عیسی روبرو می‌شدند و احتمال می‌دادند که نکند این همان مسیح باشد می گفتند: عیسی خودِ شیطان است و شیطان رئیس شیاطین است و خودش در او حلول کرده است. به همین دلیل او دارای قدرت‌های شیطانی است و ارواح ناپاک و شیطانی را هم می‌تواند از درون مردم براند و مردم را ظاهراً شفا بدهد و آنها را با نیرنگ و دروغ به روشنایی کاذب برساند. اما آنها متوجه تناقض بزرگی که در استدلالشان وجود داشت نبودند. اگر واقعا عیسی خود شیطان بود، باید فرمانروایی‌اش را گسترش می‌داد و ارواح شیطانی را به مردم وارد می‌کرد نه آنکه آنها را از مردم براند. چطور ممکن است انسانی شیطانی باشد اما محصول کارش خدایی و نزدیک شدن به خدا باشد. عیسی گفت: «اگر من به وسیله روح خدا ارواح ناپاک را بیرون می‌کنم پس بدانید که ملکوت خداوند در میان شما آغاز شده است. کسی نمی‌تواند حکومت را از چنگ شیطان بیرون بکشد، مگر اینکه نخست او را ببندد... هر کس به من کمک نمی‌کند به من ضرر می‌رساند... هر گناهی ممکن است بخشیده شود مگر تحریف و بی‌حرمتی به روح القدس که هیچگاه بخشیده نخواهد شد نه در این دنیا و نه در آن دنیا». عیسی فردی قانون شکن و نامطلوب شمرده می‌شد. کاهنان یهود بارها او را آزمایش کردند و به همین نتیجه رسیدند. مثلاً وقتی آن زن زناکار را آوردند تا او دستور سنگسار وی را صادر کند اما او حاضر نشد به سنگسار شدن آن زن زناکار حکم دهد و گفت «بسیار خوب. آنقدر بر او سنگ بیندازید تا بمیرد. ولی سنگ اول را کسی بزند که خود تا به حال گناهی نکرده است» و آخر که همه جمعیت پراکنده شدند به آن زن گفت «من نیز تو را محکوم نمی کنم. برو و دیگر گناه نکن». چطور ممکن است خداوند رحمت و برکات خود را متوجه چنین فرد ظاهراً بدعت‌گذار و قانون شکنی سازد. مسئله این است که قضاوت‌ها و نظرات خدا بی‌نهایت حکیمانه و هوشمندانه است. خداوند یک نقطه از آسمان را نمی‌بیند تا درباره آسمان نظر بدهد. بلکه همه آسمان را، بی‌نهایت آسمان را می‌بیند، گذشته ازلی و آینده ابدی آسمان را می‌بیند. و همه نقشه‌های آسمانی را هم در نظر می‌گیرد آنگاه نظرش آشکار می‌شود. از نظر کاهنان یهود، عیسی فردی شیاد و کلاهبردار محسوب می‌شد. شیادی که از همه قدرتهای شیطانی برخوردار است و حتی می‌تواند با نیروی شیطانی‌اش معجزه کند؛ او زنان را فریفته و اموال آنان و بعضی از شاگردان دیگرش را هم ربوده است.؛ افرادی مانند یونا، همسر خوزا (وزیر دربار هیرودیس پادشاه، همان که عیسی او را روباه خطاب کرد) که از دارایی شخصی خود عیسی و شاگردانش را خدمت می‌کرد. از نظر علما و بزرگان یهود اگر می‌خواستند به زور خود را قانع کنند که این شاید یک انتخاب الهی باشد عیسی بدترین و نامناسب‌ترین و اشتباه‌ترین انتخاب بود. اما از نظر خداوند عیسی بهترین، عالی‌ترین و استثنائی‌ترین انتخاب ممکن برای القا و دریافت روح خدا و اعلام نظرات خداوند بود. از نظر آنها عیسی فردی محسوب می‌شد که از بدترین محل، از بدترین خانواده، با بدترین تولد، با گذشته‌ای سیاه و مشکوک، برخاسته بود، بنابراین نمی‌توانستند درباره او مسیح بودن و پادشاه الهی بودن را بپذیرند اما وقتی با اشتیاق و استقبال مردم مواجه شدند او را پیامبر کافران و دوست گناهکاران و بی‌دینان نامیدند.
انسان موجودی خطاکار است. انسان در گناه و ضعف و رنج آفریده شد. پس اگر خداوند به یاد گناهکاران نباشد به یاد چه کسی می‌خواهد باشد؟ اگر هم انسان ها پاک و مقدس باشند دیگر چه احتیاجی به خدا دارند. اگر همه ما سالم باشیم دیگر چه احتیاجی به طبیب داریم؟ همانطور که مسیح فرمود کسی که گمان می‌کند می‌بیند چه احتیاجی به بینش الهی دارد؟ ما نمی‌بینیم و باید به نابینایی خود معترف باشیم تا نگاه خداوند متوجه ما بشود. ما خوابیم و نباید ادعای بیداری کنیم تا خداوند بیاید و ما را بیدار کند. رنجوریم و خداوند باید ما را از رنج و ناراحتی نجات دهد. نظرات یک نابینا درباره منظره‌ای که پیش روی اوست، چقدر اعتبار دارد و چقدر درست است. به همین اندازه نظرات بشر درباره منظره‌ای که از زندگی در پیش روی اوست، بی‌اعتبار است. اصل، نظر خداوند و خواست خداست. اگر خداوند چیزی را بخواهد و همه جهانیان نخواهند یا بخواهند فرقی نمی‌کند، همان که نظر اوست انجام می‌شود...
خداوند از میان بزرگترین خانواده‌ها و ظاهراً مناسبترین افراد، در زمان شائول پادشاه، داود را انتخاب کرد. وقتی سموئیل نبی سراغ یسی پدر داود رفت تا ببیند این منتخب خداوند برای پادشاهی کیست، ابتدا فکر کرد که شاید از میان هفت پسر یسی، این الیاب باشد که مورد نظر خداوند برای پادشاهی است. اما خداوند فرمود «به چهره او و بلندی قدش نگاه نکن زیرا او کسی نیست که من در نظر گرفته‌ام. من مثل انسان قضاوت نمی‌کنم. انسان به ظاهر قضاوت می‌کند اما من به باطن». به همین ترتیب یسی یک یک پسرانش را نزد سموئیل نبی آورد اما خداوند هر بار فرمود این هم آنکه من می‌خواهم نیست. این هفت برادر از جنگاوران و افسران سپاه پادشاه شائول بودند. یسی گفت پسر دیگری هم دارم که از همه کوچکتر است اما او در صحرا مشغول چرانیدن گوسفندان است. وقتی او را آوردند سموئیل پسری شاداب و خوش‌قیانه را دید که چشمانی زیبا داشت. خداوند فرمود: «این همان کسی است که من برگزیده‌ام. او را تدهین کن».
روح خداوند بر او نازل شد و از آن روز به بعد بر او قرار داشت. سپس سموئیل به خانه خود در رام الله بازگشت. شغل داود چوپانی و نوازندگی بود. از میان میلیونها خانواده، خداوند بر خانواده یسی دست گذاشت و از هشت پسر او (مانند هشت پسر خانواده یوسف نجار، همسر مریم مادر عیسی) بعیدترین را انتخاب کرد، یعنی داود را. اما دلیل این انتخاب چه بود؟ وفاداری داود به خداوند، اتکاء او به نام خداوند. پس اولین نشانه قدرت خداوند ظاهر شد. او که نوجوانی بیش نبود، در برابر پهلوان بزرگ سپاه مقابل که به همه و به خداوند توهین می‌کرد و کسی جرات مقابله با او را نداشت ایستاد و گفت: «تو با شمشیر و نیزه و زوبین به جنگ من می‌آیی، اما من به نام خداوند قادر متعال یعنی خدای اسرائیل که تو به او توهین کرده ای با تو می جنگم. امروز خداوند تو را به دست من خواهد داد و من سرت را خواهم برید، و لاشه سپاهیانت را خوراک پرندگان و درندگان صحرا خواهم کرد. به این وسیله تمام مردم جهان خواهند دانست که در اسرائیل خدایی هست و همه کسانی که در اینجا هستند خواهند دید که خداوند برای پیروز شدن نیازی به شمشیر و نیزه ندارد». آنگاه داود با یک سنگ کوچک که در فلاخن خود گذاشت پهلوان افسانه‌ای سپاهیان دشمن را از پای درآورد. و کتاب مقدس می‌نویسد که «داود در تمام کارهایش موفق می‌شد زیرا خداوند با او بود». بله، خداوند حامی و پشتیبان خدمتگزار خود است.
و شائول که داود فرمانده سپاه او بود و بعد از مدتی خود به پادشاهی رسید، انتخابی بر اساس معیارهای بشری نبود. او به دنبال الاغ‌های گمشده پدرش می‌گشت و چون آنها را پیدا نکرد نزد سموئیل نبی رفت تا بلکه پولی بدهد و جای الاغ‌های گمشده را بداند. وقتی سموئیل، او را دید خداوند به سموئیل فرمود: «این همان مردی است که درباره‌اش با تو صحبت کردم. او بر قوم من حکومت خواهد کرد». وقتی سموئیل ‌شائول را از پادشاه شدنش باخبر کرد او در بهت و ناباوری گفت، ولی من از قبیله بنیامین هستم. قبیله ما کوچکترین قبیله بنی‌اسرائیل است، خانواده ما هم در بین خانواده‌های آن قبیله کوچکترین است. چرا این حرفها را به من می‌گویی؟ حتی وقتی در بین مردم قرعه انداختند تا نظر خداوند برای انتخاب پادشاه معلوم شود وقتی که قرعه به نام شائول درآمد، شائول را پیدا نکردند. او از شدت ناباوری و تحیر، خود را در میان بار و بنه سفر پنهان کرده بود. وقتی او را پیدا کردند سموئیل گفت، این است آن پادشاهی که خداوند برای شما برگزیده است. در میان قوم نظیر او پیدا نمی‌شود. پس روح خداوند بر شائول قرار گرفت...
در واقع خداوند انسانها را حتی پیش از تولدشان انتخاب می‌کند. منتخبین خداوند از ازل، از هزاران سال قبل از آنکه به دنیا بیایند متولد شده‌اند. مثلاً خداوند به ارمیاء نبی می‌فرماید: «قبل از آنکه در رحم مادرت شکل بگیری انتخابت کردم. قبل از آنکه به این جهان بیایی تو را انتخاب کردم و معلوم کردم تا در بین مردم جهان پیام‌آورم باشی». ارمیا در پاسخ به خداوند می‌گوید: الهی این کار از من برنمی‌آید من جوانی کم سن و بی‌تجربه‌ام و خداوند می‌فرماید: «اینطور نگو چون به هر جایی که تو را بفرستم خواهی رفت و هر چه به تو بگویم خواهی گفت. از مردم نترس زیرا من با تو هستم و از تو محافظت می‌کنم».
پس نظری که خداوند امروز می‌دهد مربوط به امروز نیست بلکه این نظر و این خواست از ازل بوده و تا ابد هست. با قضاوت‌های سطحی بشر خیلی بهتر بود که خداوند یک امپراطور بزرگ برای اعلام پیام‌های خود برمی‌گزید و بنابراین هیچ کس هم قدرت مقاومت در برابر او را نداشت و پیام خداوند هم فوراً به همه می‌رسید و در همه جا عملی می‌شد اما چرا خداوند اینکار را نکرد؟ چرا فرعون را که بر همه چیز تسلط و کنترل داشت انتخاب نکرد و موسی را که مجرمی فراری محسوب می‌شد انتخاب کرد؟ موسایی که به دلیل فرار از جنایت، فرار از قتلی که مرتکب آن شده و باید در قبال آن کشته می‌شد، به سرزمین مدیان فرار کرده بود. اگر فرعون انتخاب می‌شد به حساب ما شاید همه چیز در یک روز تمام می‌شد. تازه همه مصریان و بنی‌اسرائیل و هم ملت‌های دیگر نجات پیدا می‌کردند. اما این قضاوت‌ها از نظر خداوند سطحی و بیهوده است. حتی خود موسی هم نمی‌توانست به این راحتی قبول کند. گفت خدایا من کیستم که پیش فرعون بروم و بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون بیاورم؟ و خداوند فرمود: «من با تو خواهم بود». باز گفت خدایا من هیچ وقت سخنگوی خوبی نبوده‌ام نه قبلاً و نه حالا که با من حرف زده‌ای بلکه لکنت زبان دارم. خداوند فرمود: «من به تو قدرت بیان می‌دهم و هر چیزی را که باید بگویی به تو می‌آموزم».
این چندان مهم نیست که جنس نی از چه باشد. با اینکه نی را از مرداب بیرون می‌آورند و با آن فلوت می‌سازند، مهم این است که نی در دست چه کسی باشد. اگر او یک استاد فلوت زن باشد با آن نی یا حتی یک نی شکسته می‌تواند زیباترین و خوبترین آهنگ‌ها را بنوازد اما اگر فلوت زن نباشد حتی اگر بهترین نی طلا و جواهرنشان دنیا را هم به او بدهی فرقی نمی‌کند. مهم این است که آیا خدا با انسان هست یا نه؟ اگر خداوند با کسی باشد، او هر که باشد و هرچه باشد، نور و برکت و خوبی‌ها از او زاییده می‌شود. او انتشار دهنده نور است. اما اگر با کسی نباشد، حالا هر کس که می‌خواهد باشد، پادشاه یا زاهد صدساله فرقی نمی‌کند، نوری از او منتشر نخواهد شد. اگر جریان نور نباشد ‌همه لامپ‌های جهان از گرانترین تا ارزانترین‌ها یکی هستند اما اگر یکی از این لامپ‌ها روشن شود، مهم نیست که برچسبی که بر آن زده‌اند چیست، همین که نور می‌دهد، زندگی می‌دهد، روشنایی و بینایی می‌دهد همین کافیست. مهمترین چیز اینست که آیا خدا با کسی هست یا نه؟
از بین میلیون‌ها فرد یک مملکت، بعد از پادشاه کدام فرد است که از همه قوی‌تر است، از همه توانگرتر است، از همه اختیارات بیشتری دارد؟ معلوم است که کسی که پادشاه او را برگزیده تا چنین مقامی داشته باشد، کسی که پادشاه بیش از بقیه از او حمایت می‌کند. در این جهان هم کسی بزرگتر است که خداوند بیشتر با اوست. کسی بزرگتر و بالاتر است که خداوند خواسته باشد. کسی از رحمت و محبت خاص خداوند بهره‌مند است که خداوند او را انتخاب کرده. او هرکسی می‌تواند باشد و غالبا کسی است که در قضاوت‌های بشری نمی‌گنجد. البته کدام بشر؟ زیرا بشر امروز قضاوت‌ها و نظراتش با بشر قرن‌ها پیش متفاوت شده است. اگرچه متکبران و اندیشه‌های منجمد همچنان مانند قرنها پیش می‌اندیشند اما اکثر مردم به نظرات خداوند نزدیک شده‌اند اگر چه به آن نرسیده‌اند. خداوند می‌فرماید «همانگونه که آبها دریاها را پر می‌کنند، زمانی خواهد رسید که درک و شناخت بزرگی خداوند جهان را پر خواهد ساخت». و نیز درباره آخر زمان خداوند می‌فرماید: «پس از آن روح خود را بر همه مردم (با ایمان و خداخواه)‌ خواهم ریخت. پسران و دختران شما نبوت خواهند کرد. پیران شما خواب‌ها و جوانان شما رویاها خواهند دید. در آن روزها من روح خود را بر غلامان و کنیزان شما نیز خواهم ریخت. علامت‌های عجیب از خون،‌ آتش و ستون‌های دود، در آسمان و زمین ظاهر خواهم ساخت. اما هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت».

تدوین و بازنویسی:
منصورون – فرزندان ایلیا


× × ×


آموزگار بزرگ تفکر


علم تفکر زیرساخت اصلی دانایی و هوشمندی انسان است. از این رهگذر، می‏توان آنرا به فرمول ژنتیکی دانایی تعبیر کرد. بعبارتی اندازه و ویژگی‏های دانایی افراد ارتباط مستقیمی با ویژگی‏ها و روش‏های تفکر آنها دارد. به همان اندازه که تکنولژی، در تأمین خواسته‏های انسان و تغییر کیفیت آنها نقش داشته است علم تفکر (جدا از اندازه اطلاعات) می‏تواند در تحقق هوشمندی و آگاهی انسان مؤثر باشد. درواقع می‏توان گفت که علم تفکر تکنولژی هوشمندی و روش‏های دانایی است و این موضوع تأثیرات بسیار تعیین‏کننده و اساسی خود را در حل مسائل (جدای از مقوله اطلاعات) بجا می‏گذارد...
از این دیدگاه، با تحلیل شخصیت معلم بزرگ، ایلیا «میم» به نتایج جالبی برمی‏خوریم که به نوعی می‏تواند نمایانگر ابعادی از این تکنولژی هوشمند باشد.
 روش‏های سی و شش گانه تفکر یکی از شاخص‏ترین وجوه تعلیمات ذهنی اوست. آموزش‏هایی که ذهن انسان را مخاطب قرار می‏دهد و در جهت تعالی ذهنی و فکری افراد عمل می‏کند. توانایی استثنایی و حیرت‏انگیز تفکری او خود بیانگر قابلیت فوق العاده‏ای است که در روش‏های سی و شش گانه تفکری وجود دارد.
 روش‏های تفکر خلاق، نشانه‏شناسی، تفکر قرینه‏ای، موازی، معکوس، مفهوم‏یاب، فرمول‏ساز و ضدفرمول، تفکر همذات‏پندار، الگویی و طبیعت‏اندیشی از جمله این روش‏ها می‏باشد.اکثر روش های سی و شش گانه، برای اولین بار توسط خود او بیان گردیده است.
 او بیشترین الگوهای حل مسئله را از سیستم‏ها و ساختارهای طبیعت و کیهان (از اتم، مولکول و سلول گرفته تا ساختار کهکشانها و سیاهچاله‏ها) می‏گیرد و هر یک از موجودات طبیعت را حاوی الگویی برای حل گروهی از مسائل انسانی می‏داند. روش‏های الگوسازی توصیه شده او عمدتاً مبتنی بر ساختار و عملکرد موجودات طبیعی و روابط میان آنهاست.
 مفهوم‏یابی تغییرات و استخراج معانی نشانه‏ها و وقایع یکی از کاربردی‏ترین روش‏های ایلیا در حل مسائلی است که ظاهراً برای آنها راه حل مجربی وجود ندارد.
 او معتقد است که مسائل گوناگون با روش‏های گوناگون قابل حل‏اند و نمی‏توان همه مسائل ذهنی را به صرف آنکه ذهنی‏اند با یک روش حل کرد. مثلاً در حوزه‏ای مانند تصمیم‏گیری او از روش‏های تصمیم‏بینی، تصمیم‏سازی، تصمیم‏داری، تصمیم‏یابی، تصمیم‏شکنی و تصمیم‏زایی سخن می‏گوید و روش تصمیم«گیری» را برای همه انواع تصمیم و انتخاب کاملاً نارسا و ناکافی می‏داند.
 او با دوراندیشی خود به زمانها و فواصل بسیار دور از مسئله می‏رود و احتمالات و امکاناتی را موردنظر و تدبیر قرار می‏دهد که درحالت معمولی غالباً انسان تنها به قسمتی از آن امکانات ممکن است توجه داشته باشد. نگاه او به گذشته و استخراج درس‏هایی متناسب با مسائل موجود، چنان است که انگار گذشته حجم متراکم و در دسترسی از فرمولها و روش‏های حل مسئله است.
 هوشیاری او نسبت به وضعیت موجود و زمان حال به قدری زیاد است که به نظر می‏رسد او به وضع موجود از نظر آگاهی کاملاً محیط بوده و کاملاً از بالا به مسائل نگاه می‏کند. کامل‏اندیشی و درون‏بینی وقایع از نکات شاخص شیوه تفکری ایلیاست.
خلاقیت و آفرینندگی در ارائه روش‏ها و راه‏ها و پاسخ‏های بدیع و استثنایی، ایلیا را به متفکری خلاق و تمام عیّار بدل ساخته است...
 از دیدگاه یارانش، جواب او به مسائل گوناگون زندگی بشر کامل و همه جانبه است. آموزش‏های او ابعاد متعددی دارد بطوری که در زمینه‏های مختلف زندگی قابل تعمیم است و می‏توان از تفسیر آنها در شرایط مختلف به راه‏حل‏ها رسید. او از همه زاویه‏ها به مسائل نگاه می‏کند و نگاهش به گونه‏ای است که انگار از بالا همه چیز را می‏بیند. ممکن است بیشتر انسانها حتی در یک روش درست تفکر دچار مشکل شوند اما او بر روش‏های گوناگون و مختلف تفکر احاطه دارد و حتی با مشهورترین متفکران به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. او به یک موضوع از همه زوایای ممکن نگاه می‏کند. تغییرات و نشانه‏ها را به شکلی تفسیر می‏کند که انگار در حال خواندن متن یک کتاب است و به صداها طوری گوش می‏دهد که انگار معنی پنهان در آنها را می‏شنود. نگاهش به چیزها طوری است که به نظر می‏رسد متوجه درون چیزها است. او به نشانه‏ها توجه خاصی دارد و تغییرات (تغییرات اوضاع) را به دقت معنی می‏کند، طوری که بین این نشانه‏ها و اتفاقاتی که بعداً می‏افتد یا در زمان فعلی وجود دارد ولی پوشیده است، رابطه عمیقی برقرار می‏کند. همچنین برای قبول کردن بیشتر چیزها به نشانه‏ها توجه می‏کند و بدون وجود نشانه‏ها چیزی را قبول نمی‏کند.
 یکی از مهمترین تئوری‏هایی که ایلیا مطرح کرده است دکترین هماهنگی است. موضوع بسیار پیچیده و پردامنه‏ای که به سادگی بیان شده است. از نظر او هماهنگی، کلید توفیق است و این توفیق، در همه امور تعمیم‏پذیر است. به عبارتی توفیق یک نظام سیاسی، دینی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، بیش از هر چیز، به اندازه هماهنگی آن با شرایط و مخاطبان وابسته است. از این نظر روش‏های پیشنهادی او، اساساً روش‏هایی غیر مطلق‏گرا و دینامیک می‏باشد. در بعضی از جلسات پرسش و پاسخ و جلسات تفکر گروهی او بطرز غیر قابل رقابت و غیر قابل مقایسه‏ای با دیگران، به سؤالات پاسخ داده است و توانایی او در پاسخگویی به سؤالات به هیچ وجه شباهتی با افراد حاضر نداشته است...
 به نظر می‏رسد که او یکی از بزرگترین پدیده های شعوری قرن حاضر باشد. این موضوع کاملاً قابل اثبات و امتحان است.


منصورون – فرزندان ایلیا



بسم الله الرَّحمن الرَّحیم



اطلاعیه
گزیدة بیانیه‌های اول تا پنجم دفتر روابط عمومی استاد ایلیا «میم»

در پی بروز برخی شایعات کذب و نسبت‌های غیرواقع، در ارتباط با دیدگاه‌ها و مواضع استاد‌ «ایلیا»، بدین وسیله، نظرات صریح ایشان در ارتباط با مسائل مربوطه، به اطلاع عموم شاگردان می‌رسد.

1 -   استاد «ایلیا» قرآن (و سپس حدیث) را بعنوان میزان تعیین‌کننده تعالیم خود و آنچه به ایشان نسبت داده می‌شود معرفی کرده‌اند بنابراین هر تعلیمی، هر حرفی و هر حرکتی که در تناقض با این دو باشد،‌ مردود بوده و مورد تأیید ایشان نیست.
2 -   «دین اسلام آخرین و کامل‌ترین دین الهی، پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر الهی و قرآن آخرین و کامل‌ترین کتاب آسمانی است».[1]
3 -
  
«پس از پیامبر اسلام (ص)، اهل بیت و ائمة اطهار (س) کامل‌ترین مردمان زمان و شایسته‌ترین اسوه‌های زندگی بوده‌اند».
4 -   «اقتداء به پیامبر اسلام (ص) و خاندان عصمت و طهارت و تبعیت از ایشان عین هدایت و نجات است»
.
5 -   «در این زمان ادعای الوهیت، نبوت و امامت از جانب هر کسی که مطرح شود، اشتباه است».
6 -   «غالباً کتب مقدس تحریف شده‌اند لکن عدم‌تحریف قرآن قطعی است».
7 -   «اساس دین الهی، لااله‌الاالله است».
8 -   «فرقه‌گرایی باطل است و در دین خدا راه ندارد».
9 -   «حکم دادن دربارة مسائل شرعی در هر دینی به عهدة مراجع شرعی است».
10 -          «اولیاءالله و مردان خدا در سراسر جهان پراکنده و غالباً در پرده‌اند و جز به واسطة کشف و ارتباط یافت نمی‌شوند».
11 -          «امام زمان (عج) در پردة استتار است و در دسترس مردم قرار ندارد. عموم مدعیان مهدی (ع) یا مرتبطین با حضرت، در اشتباه‌اند».
12 -          «کامل‌ترین تفسیر قرآن در دل خود قرآن است. قرآن را با قرآن می‌توان فهمید و پس از آن، روشن‌ترین تفاسیر، احادیث ائمة هدی (س) می‌باشد»
.
13 -          هیچ یک از عرفان‌های شرقی و غربی مورد تأیید و تصدیق استاد «ایلیا» قرار ندارند.
14 -          روش‌های رؤیابینی، پرواز روح، چهل کلید روح،‌ انرژی‌زایی و تفکر خلاق (روش‌های سی و شش گانه) آموزش داده شده در دوره‌های علوم باطنی، ارتباطی با تعالیم مشابه، در مکاتب‌ باطنی شرق و غرب ندارد و مؤید هیچ یک از آنان نیست.
15 -          تاکنون، استاد «ایلیا» در هیچ نطقی خود را به عنوان آواتار یا عناوین مشابه معرفی نکرده‌اند.
16 -          «غیب را باید بزرگ گرفت و حقیقی داشت اما از خرافات و اوهام و بافته‌ها دوری کرد».
17 -          هنرهای ماورائی و تکنولژی باطنی (فنون متافیزیکی) که سطح باطنی تعالیم استاد «ایلیا» محسوب می‌شود شامل فنون و روش‌هایی می‌باشد که ارتباطی با مقوله‌هایی مانند ریاضت‌کشی،‌ احضار ارواح و موارد تحریم‌شدة مشابه ندارد. این روش‌های باطنی براساس اسماءالله و کلام‌الله طراحی و استخراج شده‌اند و محوریت آنها تسلیم و ارتباط الهی است.
18 -          کلیه کسانی که مدعی گذراندن دوره‌های باطنی مرتبط با تکنولژی باطنی هستند، یا ادعای نمایندگی ایشان را داشته‌اند، ادعایشان کذب محسوب می‌شود. مگر کسانی که ادعای آنها توسط چهار تن از شاگردان شناخته شدة استاد تأیید شود.
19 -          ارائه تعالیم استاد در دیگر کشورها غالباً به واسطة شاگردان منتخب انجام شده است.
20 -          «مسلمانی حقیقی به اسم و ادعا نیست. مسلمان حقیقی، حقیقتاً تسلیم و مطیع و در تصرف خداوند است. ایمان و توکل به خدا و خدمتگزاری دائمی برای خدا از نشانه‌های مسلمان حقیقی است».
21 -          «همة نور در قرآن است».
22 -          «خداوند هر که را که بخواهد از روح خود برخوردار می‌کند و روح خود را بر او می‌ریزد. این یکی از صریح‌ترین وعده‌های خداوند در قرآن و دیگر کتب مقدس است». (رفیع الدرجات ذوالعرش یلقی الروح من امره علی من یشآء من عباده لینذر یوم التلاق)
23 -          «اسم اعظم رمز اجابت همة دعاها و کلید گشایش همة درهاست. همة قدرت‌های آسمان و زمین در اسم اعظم نهفته است».
24 -          «همة دانش و من‌جمله علوم باطنی در آیات قرآن و اسماء خداوند نهفته است لکن آیات قرآن و اسماءالله دارای قفل‌ها و حجاب‌هایی هستند و بر نامحرمان پوشیده‌اند».
25 -          «راه‌حل همة مسائل انسان و پاسخ همة نیازهای او در قرآن نهفته است».
26 -          «سیاست‌بازی و بازی‌های سیاسی باطل است».
27 -          «سیاست باید تابع دین باشد. تبعیت دین از سیاست، فساد دین است».
28 -          «آماده‌سازی زمین برای وقوع انقلاب الهی و ظهور منجی بشریت، وظیفه‌ای همگانی است».
29 -          «شهادت بهترین و عالی‌ترین شیوة مردن است زیرا زنده شدن و یافتن زندگی جاودانی است».
30 -          «ترس از جز خدا، شرک خدا و انکار پنهان خداست».
31 -          «در حضور خداوند، همة ما گناهکاریم و بدا بحال آنکس که خود را در حضور او پاک و بی‌گناه می‌شمرد که این خود گناهی بزرگ و ادعایی سخت است».
32 -          استاد «ایلیا» تاکنون مسئولیت هیچ تشکیلات یا سازمانی را نپذیرفته و پس از این نیز نخواهد پذیرفت.
33 -          هیچ یک از ناشران یا مراکز فرهنگی که در ارتباط با آموزش‌های استاد فعالیت داشته یا دارند، از طرف ایشان دارای وجه نمایندگی نبوده و بنابراین مسئولیتی در زمینة پاسخگویی و اظهارنظر دربارة مسائل مرتبط با ایشان را ندارند.
34 -    کتاب تعالیم حق (جریان هدایت الهی – جلد اول) عین کلام استاد نیست بلکه بازنویسی یک دوره از سخنرانی‌های ایشان است. توضیحات اضافه شده به کتاب تعالیم حق (جلد اول کتاب جریان هدایت الهی) که بصورت مقدمه در کتاب وجود دارد، مورد تأیید ایشان نبوده و به همین دلیل، سالها پیش آقای پیما الهی، یکی از تهیه‌کنندگان اصلی کتاب، از مجموعه نشر تعالیم حق اخراج گردید.
35 -          تاکنون افراد متعددی خود را به جای استاد یا در ارتباط با ایشان معرفی کرده و از این طریق تلاش کرده‌اند تا مقاصد شخصی یا مغرضانة خود را عملی کنند. هماهنگی با دفتر روابط عمومی یکی از آسان‌ترین راه‌های تشخیص این مسئله است.
36 -          عده‌ای با مقاصد پلید و شوم، اقدام به جعل و مونتاژ (بسیار ماهرانة) برخی از نوارهای صوتی و تصویری و عکس‌های مرتبط با ایشان کرده‌اند...
37 -          التزام به قانون اساسی یکی از توصیه‌های مؤکد استاد بوده است.
38 -          هرگونه عملی که به نوعی بدعت‌گذاری در دین یا شکلی از اعمال فرقه‌ای شمرده شود مورد تأیید استاد نمی‌باشد.
39 -          «خیانت به ملت، خیانت به خداست. هر عملی که آگاهانه بر ضد آحاد مردم باشد و به عموم جامعه ضرر برساند، خیانت به ملت محسوب می‌شود».
40 -          استاد «ایلیا» صریحاً درباره خود به این موضوع اشاره داشته‌اند که «من فقط خودم هستم نه کسی دیگر. خودِ خودم هستم و نه هیچ کس... من نه قدیس‌ام و نه عارف و روحانی... قطب هیچ فرقه‌ای نیستم. نه فرقه‌ای را بنیاد گذاشته‌ام و نه با فرقه‌گرایی موافق‌ام...».



تهران بهار 1379

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:32  توسط   | 

«هوالحی»



والسماء و الطارق
(قسمت دوم)


فهرست:

توضیح تهیه کنندگان این دفتر
معلم بزرگ
دیدگاه منتقدان و بدبینان
واکنش به منتقدان و دشمنان
روش‏های تعلیم او
همانی که می دانی و می شود آنچه می بینی
کلام خلاق : خلاقانه بگو؛ پس می شود
یک گزارش زنده و مستند
اذا زلزلت الارض
 فاجعه قرن
 اعتبار خبر زلزله
 دو نمونه از رؤیاهای مربوط به واقعه بم
 سه مثال از رؤیاهای ارسال شده درباره زلزله بزرگ آسیا
آثار توقیف شده ایلیا «میم»‌ رام الله

توضیح تهیه‏کنندگان این دفتر:
 
 تهیه این مجموعه با دو دلیل اولیه شروع شد. تکمیل مجموعه بیوگرافی‏های بزرگان باطنی و نیز پاسخ به نیاز و درخواست عده کثیری از دوستداران و شاگردان ایلیا «میم».

در اینجا لازم است توضیحی درباره دلیل دوم داده شود.
 یکی از نیازهایی که در میان پیروان او بصورت محسوسی خودنمایی می‏کند پاسخ به این سؤال است که او کیست؟ بوضوح می‏بینیم که دوستداران او نسبت به هر خبری که در ارتباط با ایشان است با حساسیت زیاد برخورد کرده یا در هر زمینه‏ای که ممکن است به خبری در اینباره منجر شود، کنجکاوی می‏کنند. از طرفی بعضی از افراد فرصت‏طلب از چنین شرایطی در جهت منافع شخصی خود استفاده کرده و بعضی از پیروان را مورد سوءاستفاده قرار می‏دهند یا نظرات و تمایلات خود را از این طریق اعلام می‏کنند. بعضی از افراد هم از سر محبت یا مغرضانه، اخبار مبهم یا نادرستی را بین دوستان پخش می‏کنند. بعد از درخواست تعدادی از شاگردان و دوستداران او که بصورت شفاهی یا طی نامه‏ها و طومارهای مختلف بیان گردید و با توجه به فقدان اخبار موثق و مستند در اینباره که مسائلی مانند مسائل فوق را پدید آورد، بر آن شدیم تا برخی از اخبار موجود مربوط به او را تا جاییکه امکان بیان آن وجود دارد در دسترس دوستداران قرار دهیم. بنابراین به جمع‏آوری و بررسی کلیه گزارش‏ها و متون قدیمی و جدید پرداختیم و مطالب لازم را از آنها استخراج کردیم. برای تهیه مطالب همچنین به دهها کاست و فیلم (عمومی و غیرعمومی) دسترسی داشتیم. تجارب و دستنوشته‏های افراد، خاطرات و دریافتهای افراد، بعضی از مکتوبات مربوط به او، نقل‏قول‏های شفاهی و امکان گفتگو با بعضی از افراد از جمله منابع دیگری بود که برای تهیه این بیوگرافی در دسترس ما قرار داشت.
به ناچار مطالب زیادی را نیز حذف کردیم. مستند نبودن این گونه حذفیات، قابل دفاع نبودن آنها، حتی در مواردی که می‏دانستیم مطلب درست است، حساسیت‏برانگیزی شدید، ناهماهنگ بودن مطلب و وجود ابهامات در پاره‏ای از موارد، دلیل حذف بعضی از مطالب به شمار می روند. بنابراین مطالبی را در این بیوگرافی آورده‏ایم که با توجه به شواهد فراوان، تجربیات بسیاری از افراد، دلایل محکم و مستدل و گزارش‏های مستند و متعدد، غیر قابل انکار بوده و مطابق استنادات مذکور کاملاً اثبات‏پذیر هستند.

 در ادامه این توضیح لازم است چند نکته دیگر را یادآوری کنیم.
 1 - منظور از عبارت روح خدا که در این نوشتار آمده است منطبق بر کلمه روح القدس یا روح الامین و سایر کلمات مشابهی که در ادیان آمده است، نیست.
2 - بعضی از اشخاص فرصت‏طلب با نسبت دادن خود به او در صدد سوءاستفاده از دوستداران او بوده‏اند که لازم است در این باره با احتیاط برخورد شود.
3 - شاهدان و گزارش‏دهندگان و اسناد و شواهدی که پشتوانه تأیید این متن می‏باشند زنده و حاضرند. همچنین او خود زنده است و این بزرگترین پشتوانه و حجت حقانیت مطالب این متن است. دهها شاهد و گزارش‏دهنده و هزاران اتفاق و نشانه موجود، در پشت این مطالب وجود دارد.
4 - او از پیروان حقیقی خود خواسته است تا پیروی خود را برای نامحرمان و نااهلان آشکار نکنند.
5 - او کتاب قرآن را بعنوان یکی از میزانهای حقانیت، به پیروان خود توصیه کرده است و تعلیماتی را که با آن در تناقض است انحراف دانسته و خط حرکت هدایت‏شدگان را «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» بیان کرده است.


                    جمعی از دوستداران «ایلیا میم رام الله»
بهار 1377



توضیح:
بخش عمده این بیوگرافی در سال 1377 تهیه شده و قسمتهایی مانند گزارش زلزله بم، چند سال بعد به آن افزوده شده است.


منصورون – فرزندان ایلیا
ایران- 1386



 معلم بزرگ


ایلیا رام اللَّه در میان پیروان خود و در نقاط مختلف دنیا به اسم‏های مختلفی شناخته شده است.اما عموم پیروان او را به نام ایلیا «میم» می شناسند و در سطح جامعه نیز او به همین نام شناخته می شود . محمد مسیح موسوی ، خالق فتاح ، پیمان فتاحی، ایلیا ساعی و محمد علی مهدوی از جمله اسامی او می باشد . القاب و نسبت های مختلفی از جانب طیف های مختلف به او داده شده .  ظاهر او شباهتی به افراد مذهبی ندارد و خود مؤکداً گفته است که مذهبی و متشرع نیست . وی در بارۀ دین و مذهب آموزش نمی دهد و به سوالات شرعی نیز پاسخ نمی گوید اما با این وجود اکثر تعلیمات او در راستای احیاء معنویت الهی و معرفت باطنی است . سواد مدرسه ای او اندک است . با این وجود بیش از چهار هزار صفحه متن مکتوب در زمینۀ روش های علوم باطنی و نظریه های بنیادی و کاربردی از او در دست می باشد ، بیش از دویست اثر تحقیقاتی و مطالعاتی زیر نظر او برنامه ریزی شده است و متن سخنرانی های عمومی او به بیش از سی کتاب می رسد . او دانش خود را مربوط به مشاهدات ، تفکرات و دریافتهای شخصی خود می داند و مسائلی مانند علوم غیبی را تأیید نکرده است .
ایلیا بعد از گذر از دوران کودکی و نوجوانی و بعد از مدتی خاموشی و سکوت ، پس از تجربه یک اتفاق و برخورد که چیز واضحی هم از آن نگفته است، از وضعیت معمول زندگی خود خارج شده و نشانه‏ها و توانایی‏های عجیبی از او بروز کرده است. سن او کمتر از سی سال است اما به نظر می رسد که دانش و تجربۀ چند هزار سال را با خود دارد . ایلیا شخصیتی بسیار اسرارآمیز و ناشناخته دارد. شخصیتی اصطلاحاً هزار وجهی، صد پهلو و دارای ابعاد متعدد و حتی بظاهر متضاد. تضادهایی با جهت گیری واحد و همسوی با هم. می توان او را عصاره و برآیندی از اساتید بزرگ معنوی و معلمان بزرگ باطنی دانست. ایلیا بطرز چشمگیری ساده و معمولی است و ساده زندگی می‏کند.  به تناسب شرایط مخاطبان یا جهت‏گیری تعلیم، قالبهای گوناگون شخصیتی و اجتماعی را اتخاذ کرده است و با روش‏های مختلفی با افراد در ارتباط بوده است. گاهی قالبهای اجتماعی و ظاهری که او موقتاً برای خود اتخاذ کرده به قدری متضاد بوده است که بعضی از شاگردان نزدیک را هم به تردید و بدبینی وادار کرده است. در واکنش به مقبولیت سنجی ، او اصراری بر مورد قبول واقع شدن یا رد شدن از جانب دیگران ندارد و تجارب بسیاری وجود دارد که او خود را به صورتی منفی معرفی کرده است. به همین دلیل بعضی او را دارای گرایش به ملامتیون  می دانند.
ایلیا «میم» از سن نوجوانی تعلیمات خود را شروع کرده و عده کمی را تحت آموزش‏های غیرآشکار و غیرعمومی که دورۀ نجومی (روح‏زایی یا هنرهای ماورایی) نام دارد، قرار داده است. سالها بعد برای اولین بار در سال 1375 آموزش‏های علنی و عمومی او در سن 23 سالگی در تهران آغاز شد.اولین سخنرانی عمومی او در 23 سالگی در کتاب تعالیم حق (جریان هدایت الهی) گرد آوری شده است . سایر سخنرانی ها یا تعلیمات استاد (مشتمل بر بیش از سی جلد کتاب)  هرگز اجازۀ انتشار نیافت. او برای تعلیمات خود پولی دریافت نمی‏کند و قیمت آموزش را خود افراد می‏داند .
به آموزش‏های ایلیا «میم»  تعالیم معنوی گفته می‏شود...
بنیانگذار اصلی الاهیزم باطنی ماهاآواتار می باشد که ایشان نیز در نقاط مختلف دنیا به اسامی متعددی شناخته شده اند . ماهاآواتار در ایران با اسم استاد روح الله شناخته می شود . در بارۀ استاد روح الله فیلم های مستند مختلفی ساخته و کتب بسیاری نوشته شده است و گفته می شود که ایشان در رأس نظام جهانی معلمان باطنی قرار دارند . الاهیسم باطنی نیز توسط بعضی از دیگر معلمان باطنی در سطح جهان آموزش داده می شود . الاهیزم باطنی را می توان معادل علوم باطنی با جهت گیری خداگرا دانست و ارتباطی با هیچ یک از ادیان ، مذاهب یا فرقه ها ندارد ...  
فن‏آوری‏های ذهنی و تکنولژی متافیزیکی (فنون باطنی ، ZX) بخش حساس این تعلیمات است که به طور غیرعمومی آموزش داده می‏شود. یکی از محوری‏ترین آموزش‏های ایلیا، آموزش روش‏های سی و شش گانه تفکری است که با عنوان XYZ شناخته می شود . روش‏هایی مانند تفکر خلاق، تفکر مفهوم‏یاب، دوراندیش، قرینه‏ای، فرااندیش، روش‏های تصمیم‏گیری، تصمیم‏سازی و تصمیم‏بینی.
 آموزش‏های عمومی ایلیا «میم» درباره حضور الهی، تجربه عشق الهی، احیاء روح، انقلاب درونی، نور زنده، هدایت الهی و زندگی متعالی می باشد . همچنین آموزش روش های تفکر و تحقیقات برای طیفهایی از مخاطبان عمومی بارها برگزار شده است . در مقاطعی و برای تعداد کمتری از شاگردان ، طی دوره های عمومی ، علاوه بر تعلیمات معنوی و معرفتی ، گاهی نیز مباحثی مانند علم موفقیت ، روشهای مشاوره ، ازدواج هماهنگ ، تغذیه نورانی ، کلام خلاق ، روش ها و سبک های مبارزۀ باطنی ، روشهای سخنرانی و نویسندگی و تحقیق ، نشانه شناسی در طبیعت ، روشهای درمان دینامیکی ، تفسیر و تحلیل متن و روشهای انسانشناسی مطرح شده اما عمدۀ سخنرانی های عمومی به مبحث معنویت الهی و معرفت باطنی اختصاص داشته است.
ایلیا برای سواد ظاهری اهمیت زیادی قائل نشده است و برای مطالعه ، جریان زندگی ، زمین و آسمان ، نشانه ها و تغییرات را بعنوان بهترین کتاب توصیه می کند . هماهنگ عمل کردن با روح و حرکت کائنات یکی از مهمترین توصیه های اوست که علت اصلی توفیق ها و پیروزی ها شمرده شده است . او بارها اشاره کرده است که « مسیح و مسح شدگان دیگر زنده اند و تعلیم می دهند » اما در بارۀ این مطلب توضیح بیشتری نداده است .
 امروزه تعداد شاگردان و پیروان استاد ایلیا «میم» به دهها هزار تن می رسد با این وجود او تعداد شاگردان واقعی خود را اندک می داند .  او به افرادی که ندانسته در گمراهی گرفتار هستند، بی‏توجه نبوده است و افراد غیرمذهبی را طرد نکرده است. درواقع اکثریت پیروان او کسانی هستند که رابطه خوبی با دین و مذهب نداشته‏اند و غالباً از تحصیل‏کردگان و اهل علم هستند. بیشتر هواداران او را اشخاصی غیرمذهبی تشکیل می‏دهند که با وجود عدم رعایت دقیق احکام دینی برای معنویت و حقایق درونی اهمیت قائل‏اند. رابطه او با چنین اقشاری از جامعه عمیق بوده است. ولی ارتباط او با افراد متکبر، متعصب، بدبین و مدعی که اکثراً هم اهل بدبینی و انکار و بی‏حرمتی  هستند، بسیار سرد است و اغلب بدون توجه از کنار آنان می‏گذرد. در بین پیروان و شاگردان ایلیا از همه اقشار مردم دیده می‏شود. کودکان خردسال، پیران هشتاد ساله و نود ساله، جوان، ثروتمند، فقیر و حتی معدود اشخاصی که احتمال تأثیرپذیری آنها خیلی کم است مانند افرادی که قبل از این به فساد و اعتیاد مشغول بوده‏اند یا تا دیروز خود را استاد یا افرادی فوق العاده می‏نامیدند و شاگردانی داشتند . او اکثر حلقه‏های خود را کسانی می‏داند که در گمنامی و ناشناختگی زندگی می‏کنند . از بعضی از شاگردان ایلیا نیز توانایی های فوق العاده ای گزارش شده  است.
ایلیا با هر دسته از مردم با روش متناسبی ارتباط برقرار می‏کند و هماهنگ عمل کردن یکی از ویژگی‏های شاخص اوست. با شخص روشنفکر به یک روشنفکر تمام عیار مبدل می‏شود و با یک شخص عامی و ساده آن چنان ساده برخورد می‏کند که انگار خودش هم از همان جماعت است. در اینطور مواردی دو آتشه می‏شود یعنی از مخاطب خود خیلی شدیدتر می‏شود. او با اینکار، مخاطبان خود را به فرا رفتن از قالبی که در آن گرفتار شده‏اند فرا می‏خواند.
از جمله تأکیداتی که ایلیا عملاً و به دفعات به همراهان خود داشته است مسئولیت‏پذیری و کار را تمام و کامل انجام دادن، انکار محدودیت‏های دروغین، پرهیز از دروغ، تمرین مبارزه، حذف امور غیرضروری، کنترل نفس، آمادگی برای از خودگذشتگی کامل، حفظ اسرار، وفاداری محض، و هماهنگ با روح عمل کردن است .
در دورۀ غیر عمومی تعالیم ( zx ، دورۀ نجومی یا روح زایی : فن آوری های متافیزیکی ...) مباحثی مانند هنر رویا بینی خلاق ، ارتباط روحی ، جابجایی روحی ، صید انرژی (صاد میم ) ، تجربه های موازی و غیره از جمله خطوط تعلیمی محسوب می شود .
این آموزش ها تنها برای معدودی از معرفت جویان برقرار است و به نظر می رسد که ورود به این دورۀ آموزشی طی سلسله آزمون هایی دقیق و تحت شرایطی خاص صورت گرفته و احتمالاً به همین دلیل ، تابحال عدۀ کمی از اشخاص موفق شده اند به آن راه پیدا کنند . او خود ورود به این دوره ها را برای همۀ شاگردان لازم ندانسته است و آنرا تنها برای معدودی از افراد توصیه کرده است . کارورزان باطنی پیش از ورود به این نوع از آموزش ها عهدی را می بندند که در آن به ناشناخته ماندن، حفظ اسرار ، عدم استفاده شخصی از آموخته ها و توانایی های کسب شده و اجرای وظیفۀ باطنی و رعایت بعضی از شرایط نامتعارف تأکید شده است .
آموزش های ایلیا «میم» ابعاد متعددی دارد بطوری که در زمینه های مختلف زندگی انسان قابل تعمیم است و از تفسیر آنها در شرایط مختلف می توان به راه حل های بدیع و فوق العاده ای دست یافت . آموزش های او دارای سه جنبۀ ذهنی ، قلبی و روحی است و تمامیت انسان را خطاب قرار می دهد . یگانگی با یکی ، روح یافتگی  ، بیداری باطنی ، انقلاب در روح ، نجات روح، نوریافتگی ، تجربه حضور الهی و عشق الهی ، برقراری ارتباط زنده و حضوری با خداوند ، بیانهای مختلفی است که او در اشاره کردن به هدف عنوان کرده است . جواب او به مسائل مختلف زندگی کامل و دقیق است . بعضی از افراد مطلع از مکتبهای باطنی ، عمق و کیفیت آموزش ها و حرکات او را در مقایسه با جریانهای مختلف معنوی و باطنی به مقایسه جویبار با رودخانه بزرگ یا برکه و دریا تشبیه کرده اند .
بیدار شدن از خواب و هوشیارانه زیستن یکی از جنبه های آموزش او می باشد که مورد تأکید قرار گرفته است .
او به بعضی از شاگردان جملات کوتاهی را واگذار می‏کند که به هسته‏های تعلیمی مشهورند و آنها براساس این جملات کوتاه به نوشتن داستان یا شرح و تفسیر تعالیم باطنی می‏پردازند. وقتی این جملات باز شده‏اند نشان داده‏اند که معنی‏ها و ابعاد زیادی را در خود بصورت نهفته داشته‏اند. استفاده از تمثیل و داستان و استعاره ها یکی از روشهای خاص آموزش اوست .
تمثیل ها و استعاره هایی که او در آموزش هایش بیان می کند دارای معانی عمیق و ابعاد گوناگونی است که می توانند اوضاع را به تصویر بکشند و راه حل ها را نشان دهند . او کلماتی کلیدی و خلاق را به بعضی از شاگردان خود برای حل مسائل و مشکلات داده است که کارساز بوده اند.
روش هایی که او برای اندیشیدن توصیه می کند گوناگون و استثنایی است و غالباً با آن چیزی که در روش های معمول هست تفاوتهای زیادی دارد . نگاه کردن از بالا به مسائل و مشاهدۀ موضوعات از زوایای سی و شش گانه یکی از روش های عملی اوست که تحت عنوان آموزۀ « نگاه 360 درجه » شناخته می شود . این آموزه بطور عملی نشان می دهد که چگونه می توانیم از همۀ زوایای ممکن به مسائل نگاه کنیم .
ایلیا تغییرات و نشانه ها را به شکلی تفسیر می کند که انگار در حال خواندن متن یک کتاب است و به صداها طوری گوش می دهد که انگار معنی های پنهان در آنها را می شنود . در این زمینه دو کتاب نوشته شده که حاوی تجارب افراد از توانایی خارق العادۀ او در معنی کردن نشانه ها و تغییرات است . نگاهش به چیزها طوری است که به نظر می رسد متوجه درون چیزهاست . او به شدت هوشمند است و هوشیاری خارق العادۀ او به گونه ای است که انگار در یک لحظه در جاهای مختلف و در زمانهای مختلفی حضور دارد . هوشمندی عجیبی که در واکنش های او وجود دارد با گذشت زمان واضح تر می شود . گاهی رفتار او برای بینندگان نوعی دیوانگی ساختگی یا تجاهل به حساب می آید که این موضوع نیز روشی است برای سنجش و آزمون . از طرفی او به نحو اعجاب برانگیزی خلاق است . انگار همۀ حرفها و حرکاتش از اعماق یک مرکز خلاقیت می جوشد . طراحی بیش از دویست پروژۀ تحقیقاتی، طرح سی و هفت داستان تعلیمی ، ابداع دهها روش nx (روش های فعال سازی مغزی – ذهنی ) ، ابداع دهها فرمول تفکری بدیع و طرح انواع نظریات بنیادی ، بروزاتی از این خلاقیت عظیم است .   
دیدگاههای او در موضوعات معمول زندگی مانند ازدواج ، خانواده ، حکومت  ، شغل مناسب ، تغذیه ، دین و غیره تفاوت زیادی با دیدگاههای معمول دارد . وقتی نظرش را در بارۀ موضوع های مختلف می گوید یا ایده اش را در مورد خاصی مطرح می کند غالباً نظرات و نقشه های دیگر کم رنگ  می شوند .با این حال نظرات و مواضع اصلی اش را در بارۀ خیلی از چیزها واضح نمی گوید و آنها را اغلب بصورت سربسته می گوید .  
او خود را بعنوان معلم زندگی و تعلیم دهندۀ حقیقت معرفی کرده است و به « زندگی حقیقی و پرداختن به حقیقت زندگی و دوری از زندگی موهوم و دروغین » کراراً توصیه کرده است . در بارۀ بسیار از حرفهایی که در باره اش گفته شده است سکوت می کند یا پاسخ صریحی نمی دهد و کشف حقایق را به سوال کننده واگذار می کند.
معنی این واگذاری ممکن است این باشد که تا چیزی را دروناً نیافته‏اید و متوجه نشده‏اید، قبول نکنید. از نظر او انسانها به گروه‏های مردگان، خفتگان، اوهام‏زدگان... و بیداران تقسیم می‏شوند که بیداران خودشان هفت دسته‏اند و تنها این هفت گروه به نجات و بزرگی رسیده‏اند و به تجربه زندگی حقیقی نائل شده‏اند.
ایلیا «میم» از اینکه در میان دوستداران خود به یک بت مبدل شود دائماً گریخته است و بعضی اوقات صرفاً به دلیل شکستن این بت ساخته شده در اذهان برخی از دوستداران، به اعمال ظاهراً شکننده‏ای دست زده است. او دائماً پیروی و وفاداری یاران خود را آزموده و آنان را اصطلاحاً غربال کرده است و از این رهگذر بعضی وقتها بجای جذب افراد آنان را دفع کرده است. به نظر می‏رسد، در موقعیت‏هایی خود را به عمد در معرض محکوم شدن قرار داده است و همراهان خود را به قضاوت شتابزده تحریک کرده است بلکه شاید او را محکوم کنند ...
 اینکه انسان به حرف و ادعا و عنوان نیست و به شعور و اندیشه ها و نشانه هاست یکی از تأکیدات اوست . تفاوتی نمی کند که انسانی بگوید من آدم خوبی هستم یا بدی ، چون همۀ مردم جهان ادعاهای زیبا و مقبولی دارند، پس اگر کسی بگوید من راستگو هستم به همان اندازه مهم نیست که بگوید من دروغگو هستم چون این هردو ، ادعاست . چیزی که واقعیت این فرد را نشان می دهد ، محصولات اوست ، نشانه های اوست . اعمال و اندیشه های اوست ، جز این همۀ انسانها تمایل دارند که ادعا کنند و بگویند خوب و بسیار خوب هستند ...
او گاهی در برابر تحریکات مختلف با سکوت و بی‏واکنشی مواجه شده است و همین موضوع موجب تردید یا ابهام بعضی از اطرافیان وی شده است. در بعضی از گزارشاتی که در اینباره وجود دارد وقایع چندی مورد اشاره قرار گرفته که حاکی از همین مطلب است. مثلاً در خاطره‏ای نقل شده که او در برابر درخواست و اصرار بعضی از افراد که از او خواسته بودند تا عمل خارق العاده‏ای انجام دهد و حتی در ادامه، به تمسخر و توهین دست زده بودند، با بی‏تفاوتی و خاموشی برخورد کرده بود که همین موجب تردید بعضی از شاگردان شده بود یا اینکه در جایی مورد تهمتهایی شدید قرار گرفته که به آن جوابی نداده یا در نهایت به خنده کفایت کرده است. در مواردی به سؤالاتی که گاهاً خیلی ساده هم بوده‏اند، جوابی نداده است و از طرف سؤال‏کننده به ندانستن متهم شده است . در موارد متعددی او جملاتی را در محکومیت خود گفته است . البته اینها جملاتی چند پهلو بوده اند که می توان معنای محکومیت را نیز از آن استخراج کرد . اگر انسان هست چه نیازی به دفاع از خود دارد و اگر نیست چرا باید تلاش کند خود را اثبات نماید ...
ایلیا «میم» علاقه‏ای به آشکار شدن در بین جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفیت را نوعی اسارت می‏داند و به آن پشت کرده است. با تقلید کورکورانه مخالف است و حتی تقلید (کورکورانه) از خود را برای یارانش مجاز ندانسته است. با مطلق‏گرایی شاگردانی که به بهانه همانندی با او به آن دست می‏زنند مخالف است و ایده‏آل افراد را در هر زمان، آن چیزی می‏داند که به تناسب شایستگی و آمادگی به آنها می‏رسد.
در مقابل نظریات تصدیقی و تأیید کننده ای که پیرامون ایلیا « میم » رام الله وجود دارد اظهارنظرهایی منفی هم به  چشم می خورد . اظهاراتی که از طرف منتقدان مختلف و غالباً با حالتی بدبینانه یا متعصبانه نسبت به او ابراز شده است . خلاصۀ بعضی از انتقادات مطرح شده این است که او فردی کافر ، مرتد و بدعت گذار است یا ساحر و جادوگر است . بعضی هم معتقدند که او شخصی دیوانه است و عده ای ابله و دیوانه را به دور خود جمع کرده است . منتقدانی که با انقلاب ایران ضدیت دارند او را آخرین تیر نظام اسلامی برای جذب مردم و جوانان به اسلام می دانند و جالب اینکه بعضی از طرفداران انقلاب او را عامل استکبار جهانی برای کوچ دادن جوانان به سمت  غرب دانسته اند . عصبیتها و تناقض های شدیدی که در بعضی از این انتقادات به چشم می خورد می تواند بیانگر واقعیت های ناگفته ای باشد که در دل انتقادات وجود دارد .
چکیدۀ بعضی از نسبتها و انتقادات دیگر را می توان اینطور بیان کرد : روح مسیح ، شیطان ، ساحر و جادوگر ، روح خدا ، سای بابای سوم ، بنیادگرای مدرن ، پسر خدا ، معلم جهانی ، مروج خرافات و تحجرگرایی ، پسرخواندۀ آمریکا ، گاندی ثانی ، مفسد فی الارض ، کافر و ضد خدا ، معجزه گر، مدعی قرآن ، شیاد ، پسر شیطان، لیدر فرهنگی غرب درخاورمیانه، مدعی الوهیت و حلاج جدید.
او بر ضرورت تحولی جهانی به صورت بدیهی اشاره کرده است و آنرا حتمی و نزدیک می‏داند و تأکید کرده است که باید خود را آماده و مهیا کنیم.
طیفهایی از پیروان او بویژه نزدیکان و آشنایان قدیمی تر به تأکید شهادت می دهند که او دارای نیروهای خارق العاده  و قدرت عظیم روحی و شعور استثنایی است . آنان برای مدعای خود به صدها تجربه و مشاهده حضوری خود و دیگران استناد می کنند . آنها شدیداً به این موضوع اعتقاد دارند که کلام او دارای قدرت تغییر دهنده و بسیار اثرگذار است و اینکه کلمات او بسیار کارسازند  و چیزهایی که  می گوید واقع می شود . بعضی از گزارشها و تجربیات مذکور ، تاکنون در چندین کتاب و در نشریات مختلف  ، بیان شده است . چندین کتاب در بارۀ اعمال خارق العاده و توانایی های او نوشته شده است و فیلم های مستندی از شاهدان بسیارِ این وقایع تهیه شده است که البته بخش زیادی از این فیلم ها و کتابها در بارۀ استاد روح الله و اعمال او می باشد .
او به تعدادی از پیروان خود عهدی را داده است که محتوای اصلی آن با این عبارت بیان می‏شود «الهی تسلیم و خدمتگزارم». این عهد با عبارتهای مشابهی نیز بیان شده است اما در همه شکل‏ها بر مفهوم تسلیم استوار است. اصل عبارت: الهی ای که با منی تسلیم و خدمتگزارم و روز و شب تو را می‏خوانم.


دیدگاه منتقدان و بدبینان

در مقابل نتایج و مشاهدات مثبت، نظریات متضادی وجود دارد که حاکی از موضع‏گیری‏های منفی طیف های خاصی از مردم  می‏باشد. این اظهارنظرها عمدتاً بصورت بسیار بدبینانه بیان شده‏اند. دشمنان ایلیا بارها سعی کرده‏اند به هر صورت ممکن و با توسل به دروغ‏ها، تهمت‏ها، جوسازی‏ها، جعلیّات و شایعه‏سازی و تبلیغ مسموم او را تخریب و ترور معنوی کنند. آشنایی چنین گویندگان بدبینی با او عمدتاً در حد شنیده‏های آنها است. اشخاصی که تلاش کرده‏اند که او را زیر سؤال ببرند به قشرهای مختلفی وابسته بوده‏اند و انتقادات آنها عموماً تکرار مطالبی از این دست بوده است که او مرتد و کافر است و آموزش‏های او کفرآمیز و بر خلاف شریعت است. یا اینکه او ساحر و جادوگر است و دارای قدرتهای شیطانی است. بعضی از این معترضان هم گفته‏اند که او یکی از اعضاء سلسله یوگی‏های شرقی مانند سای‏بابا و راماکریشنا است و همان نقشه‏ها را دنبال می‏کند. ضدیت با دین، حمایت از افراد مطرود و محکوم، خودپرستی، ادعای الوهیت، عدم رعایت سنتها، سحر و جادوگری، مخالفت با تمدن و مدنیت، آشوبگری و سعی در ایجاد بی‏نظمی و بر هم زدن قراردادهای اجتماعی و تلاش برای بی‏اعتباری قوانین از جمله انتقادات دیگری است که به او وارد شده است. انتقادکنندگان او از دسته‏های مختلفی بوده‏اند. مذهبی‏های متعصب، روشنفکران لائیک که مخالف دین و منکر الهیات می‏باشند، اشخاص بدبین و شکاک نسبت به حقایق باطنی، خانواده و آشنایان قبلی، اشخاص سیاست‏زده، مدافعان دو آتشه سنت‏ها و آداب و رسوم اجتماعی و رؤسای بعضی از فرقه‏های مذهبی.
از آنجا که موضوع تحریک به محکومیت برای همه پیروان او اتفاق نیفتاده است و تنها برای اشخاصی با ویژگی‏های مشخص اتفاق افتاده شاید بتوان دلایلی مانند تلاش برای جداسازی اهل از نااهل را علت اصلی این نوع رفتار دانست...
کسانی که رفتنی‏اند می‏روند و آنها که ماندنی‏اند، می‏مانند.
آنکه رفتنی است در آزمونها پایدار نمی‏ماند و خودباختگی و فراموشی بر او چیره می‏شود. اگر رفتنی‏ها را مدتی دور نگه‏داری می‏روند در حالیکه ماندنی‏ها اگر تا پایان زندگی‏شان دور بمانند که اینطور نیست، باز هم دور نمی‏شوند. رفتنی‏ها با راندن و دفع کردن رانده می‏شوند لکن ماندنی‏ها را اگر برانی، بیشتر جذب می‏شوند. اگر اوضاع بر وفق مراد عهدشکنان نباشد، می‏گریزند و اگر در هیجان‏زدگی قرار گیرند، فرار می‏کنند و برای عهدشکنی خود به دلیل‏تراشی و خودتوجیهی متوسل می‏شوند.
اما وفاداران در شرایط سخت، وفادارترند. به هنگام تحریک و تزلزل، محکم‏ترند. اگر اوضاع آنطور که می‏خواهند نباشد، اهل صبر و انتظارند و از خودگذشتگی‏شان آشکار خواهد شد...
وفاداران جدانشدنی‏اند حتی اگر خود را از همه چیز محروم شده بیابند و چنین کسانی وصل‏شدنی‏اند. اینها به ... وارد می‏شوند، سکنی می‏گزینند و در آن جذب می‏شوند. گذشت زمان آنها را خسته و فرسوده و متزلزل نمی‏کند بلکه محکم‏تر و قوی‏تر و مشتاق‏تر می‏کند زیرا با گذشت زمان به مقصود نهایی نزدیک‏تر شده‏اند...

واکنش به منتقدان و دشمنان

در موقعیت‏هایی که بحثی پیش آمده است ایلیا غالباً اصراری بر اثبات و مورد قبول واقع شدن خود توسط دیگران نداشته است. بعضی از مواقعی که از او دلیل و مدرکی طلب شده است با بی‏توجهی از کنار مطلب گذشته است و گاهی حجم عظیمی از دلایل و مستندات را ارائه داده است بنابراین نمی توان واکنش مشخصی را در این زمینه از او سراغ گرفت .
در مواردی هم او خودش را بزرگترین دلیل خودش ذکر کرده است و کارها و آموزشهایش را پر از دلایل و شواهد  روشن دانسته است. «هر کسی قبل از آنکه خود را معرفی کند معرفی شده» اشخاصی که از او عمل خارق‏العاده‏ای را خواسته‏اند تا بواسطه آن عمل خارق العاده از او پیروی کنند با جوابهای بازدارنده و دفع کننده‏ای روبرو شده‏اند.
او بعضی وقتها به منتقدان خود مستقیماً یا غیرمستقیم کمک کرده است تا کارشان را انجام دهند. حتی گاهی برای این منظور به نظر می‏رسد که او از روش ملامتیون استفاده کرده است. شاید استفاده از روش ملامتیون هم راه دیگری برای عیارسنجی و محک دوستان به حساب بیاید یا روشی برای دور کردن بیگانگان  و بدبینان تا بر حسب باور خود به نتیجه برسند. برخوردی که او با افراد مختلف دارد کاملاً نسبی است و رابطه‏اش با اشخاص، احتمالاً، آنطور که خودش اشاره کرده است، متناسب با نگاه و اندیشه‏ای است که آنان درباره وی دارند و موضعی است که آنرا اتخاذ می‏کنند.
 «هر طور که آن را ببینی همانطور  تجربه اش می‏کنی...  حقیقت  برای تو همان است که در نگاهت گفته‏ای. اگر خوب آن را  ببینی  خوب می‏یابی اش و اگر بد ببینی چاره‏ای جز مواجه شدن با نتیجه نگاهت نداری. حقیقت  بر تو همانطور آشکار می‏شود که آنرا پذیرفته‏ای و این قانون حقیقت است زیرا بر حسب نگاه تو بر تو آشکار می‏شود. حدود تو در نگاه تو است و آنچه ببینی واقع‏شدنیست...»
او با افراد متواضع، متواضعانه برخورد می‏کند اما در برخورد با اشخاص متکبر با خودبینی و تکبری فوق العاده  روبرو می‏شود همچنین با اشخاص منافق و مکار بطرز پیچیده و گیج‏کننده‏ای رفتار می‏کند و آنها را در آشفتگی قرار می‏دهد.
بی‏اعتنایی او به مقبولیت عمومی بارها مسائلی را پدید آورده است . او طی سال های گذشته تلاشی مبنی بر اثبات و مورد قبول واقع شدن خود نکرده است و حتی در موارد متعددی در خلاف این مسیر، قدم برداشته است.
باید اذعان داشت که این رفتار موجب خشم و اعتراض بعضی از افراد شده است و آنان نارضایتی خود را به شکل‏های مختلف از جمله طرح نظریاتی خشم‏گینانه و آشفته که بطور واضح خشم و عصبیت ارائه‏کنندگان آن را نشان می‏دهد، بروز داده‏اند. دلیل احتمالی این گونه نظریات غرض‏ورزانه همیشه یکسان نبوده است دلایلی مانند عدم اعتقاد به ناشناخته و بنابراین ردّ هر گونه مطلبی که به آن مربوط می‏شود، تهدید شدن منافع، حسد و اغراض شخصی، وابستگی فرقه‏ای، تمایل به نفاق و تفرقه، زیر سؤال رفتن باورها یا مورد بی‏توجهی واقع شدن یا بی‏جواب گذاشتن بعضی از سؤال‏ها ممکن است در شکل‏گیری این قضاوتهای عجولانه نقش داشته باشند. البته او عموماً به سؤالاتی که صرفاً برای دانستن حقیقت یا بدون غرض‏ورزی و منافع شخصی مطرح شده پاسخ داده است.
گاهی او دیگران را به محکومیت خود تحریک می‏کند و احتمالاً به عمد زمینه‏هایی را برای تردید و بدبینی بعضی از اشخاص فراهم می‏کند. او به قضاوت و افکاری که دیگران درباره‏اش داشته‏اند بی‏توجه بوده است و طوری رفتار کرده است که به نظر بیننده نوعی استقبال از محکومیت به نظر می‏رسد. مثلاً در مواردی که به کفرگویی و ساحری متهم شده است با سکوت خود به تقویت چنین گمانهایی در ذهن افراد بدبین و ناآگاه دست زده است. یا در پاره‏ای موارد بجای اینکه دلیلی در تأیید خود بیاورد بدون رعایت احتیاط ظاهری، چیزهایی گفته است که از آن بر علیه خودش استفاده شده است. شاید این جملات بتواند چنین دیدگاه و واکنشی را هر چه بیشتر توضیح دهد .
از قضاوت دیگران نترس. از اینکه از قضاوت دیگران بترسی، بترس. اگر هستی چه نیازی به رد و قبول دیگران داری و اگر نیستی این چه حماقتی است که دروغ‏های خودت را باور کنی. اگر محکوم‏شدنی هستی بدان که فی الحال محکومی و اگر حقیقت با تو است چه باکی از قضاوت بدبینانه دیگران داری. چه کسی می‏تواند حقیقت را به خیال خود محکوم کند و خود به واقع محکوم نشود. اگر همه تو را قبول کنند تو مثل همه می‏شوی. بیشتر انسانها در تصرف تاریکی‏اند پس آنگاه وای بر تو. اگر کسی که خداوند محکومش کرده تو را به واقع تأیید کند تو خود از محکوم‏شدگان خداوند هستی.
 وقتی که نیازمند تأیید دیگرانی بدان که خداوند تو را تأیید نکرده است وقتی افکاری که دیگران درباره تو دارند برایت مهم است بدان که مهمترین معنای زندگی‏ات را هنوز نیافته‏ای. دیگران چه کاری با تو می‏توانند بکنند؟ نهایتش آن است که تو را بکشند. پس اگر تو عاشق خدایت هستی و مشتاق دیدار او، این بزرگترین کاری است که آنان می‏توانند برایت انجام دهند.
منافقان و منکران حق همه چیز را بدبینانه نگاه می‏کنند و محکوم می‏کنند. آنها بر ضد هر حقی موضع می‏گیرند و به هر حریمی تجاوز می‏کنند زیرا خود آنان پیش از این محکوم شده‏اند و حریم خود را از دست داده‏اند... از عیب‏جویی و توهین و تمسخر آنها واهمه نداشته باش زیرا همه منافقان و منکران حق از لعنت هلاک‏کننده خداوند تغذیه می‏کنند و به مدد آن به حیات غم‏انگیز خود در قبرستان ادامه می‏دهند...
اگر عده‏ای بگویند خورشید هست و عده‏ای بگویند نیست این در وضع خورشید چه اثری دارد؟ پیش از آنکه اینها باشند و اینها بگویند خورشید بوده و پس از آن نیز خواهد بود اما عده‏ای که خورشید را پذیرفتند از نور زندگی‏بخش آن بهره‏مند می‏شوند و عده دیگر یا در تاریکی محکوم به مرگ‏اند و یا در نادانی و دروغ خود مردار می‏شوند. و حالا فرض کن که خورشید با آن همه نشانه‏اش بگوید نیستم. این را چه کسی جز ابلهان ساده‏لوح باور می‏کنند. خورشید هر چه بگوید راست گفته است مگر آنکه بگوید نیستم که باید اینطور شنید، هستم.
ایلیا «میم» کمتر مواضع خود را بطور صریح درباره موضوعی بیان می کند و عمدتاً در لفافه و لفافه‏گویی نظر اصلی خود را بیان می‏نماید. عمل به بسیاری از دیدگاههای او به بر هم زدن وضعیت ها ساختگی منجر می‏شود زیرا این مواضع حالتی دگرگون‏کننده و تحولی دارند. او در موضع‏گیری‏های خود بسیاری از محدودیتهای کاذب را زیر سؤال می‏برد، مصلحتهای سیاستمدارانه را زیر پا می‏گذارد و رفتارهای کورکورانه را بی‏اهمیت می‏شمارد. در مواردی موضع‏گیری‏های او بویژه نسبت به سیاست بازان خطرناک و بحث‏برانگیز می‏شود. اما بطور کلی می‏توان گفت که هوشمندی عمیق، هماهنگی و همسویی، در نظر داشتن شرایط زمانی و مکانی و شرایط مخاطب، معنی‏گرایی، تازگی و گشایندگی و فرارَوی از وضعیت موجود از بارزترین مشخصات نظرات و مواضع او می‏باشد. در روابط اجتماعی، ما عموماً آن دیدگاههایی را بعنوان دیدگاه متعادل و درست قبول داریم که اکثریت افراد جامعه در آن اتفاق نظر دارند و فرهنگ عمومی آن را می‏پذیرد اما او میزان درستی و نادرستی چنین نظریاتی را عنصر هماهنگی (تناسب زمانی و مکانی) دانسته و راست یا دروغ بودن نظرات را هم به کشف و دریافت افراد برمی‏گرداند.

روش‏های تعلیم او

تعلیمات او مستقیماً درباره زندگی است و طی آن، عموماً به احیاء جریان زندگی باطنی و بازیابی روح و نور درونی (روح‏یافتگی و نوریافتگی) می‏پردازد. او بر بیداری کامل و همه جانبه تأکید دارد و بیداری معنوی را به تنهایی ناکافی و ناقص می‏شمارد. بیداری جسم و روح، ذهن و قلب و نیز بیداری تاریخی، مذهبی، معنوی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از جمله ابعاد بیداری متعالی مورد نظر اوست. بعضی اوقات آموزش‏های او با پیچیدگی فوق‏العاده‏ای توأم می‏شود و فرمی ریاضی‏وار و کاملاً منطقی به خود می‏گیرد. بعضی اوقات هم قلب و حس افراد مخاطب اوست و کاملاً حسی و قلبی آموزش می‏دهد. گاهی هم مستقیماً و صریحاً با روح افراد می‏گوید. هرگاه قلب افراد را هدف قرار می‏دهد، بسیار ساده اما همراه با جریانی به شدت حسی تعلیم می‏دهد. وقتی مقصودش ذهن و تفکر شنونده است آموزش به سمت عقلانیت و پیچیدگی منطقی می‏رود. از نظر او تعلیم به روح در سکوت و خاموشی میسر است.
تعلیمات او برای اکثر افراد، با تجربه‏ای از حضور جذاب و اسراری همراه است و گاهی حیرت و خیرگی از جمله نتایجی است که به کرّات در دریافت‏کنندگان تعلیم مشاهده شده است. یکی از مسائلی که برخی از مستمعان از آن سخن گفته‏اند این است که در حضور او از نوعی روشنایی و نور برخوردار می‏شوند که بسیار حمایت‏بخش و امیدوارکننده است اما پس از خروج از حضور او این نور به تدریج رو به کاهش می‏گذارد. او برای حل این مسئله اشاره کرده است که باید نور را منتشر کرد تا بر شدت آن افزوده شود.
از نظر او تغییر در شعور، تغییر زندگی است و پایدارترین تغییرات در دگرگونی خودآگاهی و بینش و در اندازه دریافت حضور الهی و تجربه عشق الهی است. او این را ماندگارترین تغییرات  می‏داند.
یکی از بارزترین ویژگی‏های او قدرت و تسلطش در تفهیم و آگاه کردن و ایجاد تغییر و جابجایی در بینش و هوشیاری افراد موردنظرش است. تغییراتی که ممکن است موقتی یا دائمی باشند. او با قدرت تمام، ذهن افراد موردنظر خود را روشن و نورانی یا قلب آن‏ها را به شور و شوق وامی‏دارد و البته ظرفیت و آمادگی افراد در این دریافتها نقشی تعیین‏کننده دارد زیرا همیشه تعلیم زنده متناسب با تعلیم‏گیرنده است. به همین دلیل ممکن است بعضی‏ها از حیرت و دریافتهای عجیب خود بگویند و البته عده ای از این تغییرات  اظهار بی‏خبری می کنند . او پیروان خود را به دیدن و شنیدن دعوت می‏کند. گاهی با حرکات و اشارات و همچنین با کارهایی که به افراد واگذار می‏کند، به آنان آموزش می‏دهد.
بعضی از افراد از طرق باطنی تعلیم او سخن می‏گویند. بعضی معتقدند با بیاد آوردن تجربه های تعلیمی بارها به احساسات و اندیشه‏های هدایت‏کننده دست یافته‏اند. بعضی از آموزش دیدن مکرر خود در رؤیا حرف می‏زنند تا حدی که گزارش‏های زیادی که می‏توان آنها را به چند جلد کتاب تبدیل کرد، از این آموزش‏های در رؤیا جمع‏آوری شده اما او آموزش‏های رؤیا را مختص خود افراد دانسته و آنرا برای سایرین کاملاً معتبر نمی‏داند...
زندگی او و زندگی کردن با او تعلیم است. او با همه وجود خود آموزش می‏دهد. واژه‏ها و سکوت، نگاه و اشارات و حالات و رفتار او سرشار از جریان آگاهی است. گاهی او بجای سخن گفتن، با عمل خود تعلیم می‏دهد. سکوت او، اغلب، اوج آموزش است.
گاهی در برابر شاگردان به آینه‏ای بدل می‏شود و با رفتار خودش چهره واقعیشان را به آنان نشان می‏دهد. از این طریق فرد به وضوح زشتی‏ها و زیبایی‏های خود را می‏بیند. زندگی با او پیش‏بینی‏ناپذیر و حیرت‏انگیز است. در هر لحظه آن وقوع هر حادثه‏ای ممکن است و بعید نیست. او بر جریان زندگی که جریان حقیقت است، به عنوان بهترین معلّم تأکید دارد و پیروان خود را به این نوع آموزش دعوت می‏کند.

همانی که می دانی و می شود آنچه می بینی
 
ایلیا «میم» در پاسخ به سوالاتی که در بارۀ توانایی های خارق العاده و امکان وقوع اتفاقات بزرگ در زندگی فردی (امکان معجزات در زندگی شخص) مطرح شده است ، با جملاتی از این دست جواب داده است :
«تو نامحدودی پس نامحدود ببین و نامحدود بیندیش. توان تو محدود به حدودیست که خود ساخته‏ای. حدود تو در نگاه تو است. ریگ‏وار یا اقیانوس‏وار هر دو به نگاه توست. اگر آسمان چشم تو را پر کرده باشد، تو آسمانی و اگر نگاه تو پر از غبار باشد تو غباری و آنگاه که غباری، نه آسمان می‏بینی نه آسمان‏پرستی نه آسمان هستی».
«اگر من به تو بگویم هست به تو چه می‏رسد. تو ببین، که اگر هست به تو می‏رسد و از آن برای تو می‏شود و اگر نیست چیزی از تو کم نمی‏شود جز تردید تو. تو اگر بتوانی از چشم من ببینی دیگر چه نیازی داری که از دهانم بشنوی. اگر اسرار را یافتی برای تو هست و اگر نیافتی همچنان هست لکن برای تو نیست. اگر تو بگویی که اسراری در کار نیست می‏شنوم که اسرار را با تو کاری نیست. اگر تو ندیدی، تو ندیدی نه آنکه چیزی برای دیدن نیست».
«چیزی را بپذیرید که به روح خود دریافته باشید یا به قلب بشنوید و یا به عقل ببینید. تا در درون بر شما آشکار نشده، که آن به فهم است یا به قوت ایمان یا به احاطه‏ای از بالا، چیزی را نپذیرید اما آنچه را که نمی‏دانید، انکار نکرده و درباره‏اش قضاوت نکنید».
«آنکه گوش نسپارد نمی‏شنود حتی اگر گوش کند و آنکه خیره نگاه نمی‏کند، نمی‏بیند حتی اگر توصیف کند... اگر در درون می‏بینی هست در بیرون خواهی دید که هست و اگر ببینی که نیست دیگر نیست که آنرا ببینی. اگر بگویی چیست دیگر پیدا نیست و گر دیدی که اینست، همین است آنچه برای تو هست... چیزی را که نمی‏توانی بپذیری قبول نکن ولکن انکارش نکن و آنچه پذیرفتی، خود را برای آمدنش آماده کن».
«اسرار را به قضاوت نگیر که تو را به بازی می‏گیرد و آشفته‏ات می‏کند. اسرار را به قلبت بگیر. چشم‏ات را در سینه‏ات بگشا و از پشت پلکهایت نگاه نکن که از این نگاه جز پلکهایت را نمی‏بینی و اگر می‏بینی اوهامیست بر پرده پلکهایت. اگر با قلب‏ات ببینی می‏شود آنچه می‏بینی».
«باورها بارور نمی‏شوند مگر آنکه به کشف آمیخته شوند. و تو خود را باور نکن، خود را بارور کن تا باور کردنی شوی».
«انسان همان چیزی را نمی‏داند که نخواسته بداند و همان چیزی را نمی‏تواند که ندانسته می‏تواند. آنکه می‏گوید و نمی‏داند، می‏خواهد و نمی‏تواند و آنکه می‏داند و می‏گوید، می‏تواند آنچه می‏خواهد و برای او می‏شود پیش از آنکه بخواهد».
«ما چیزی را می‏پذیریم که از قبل پذیرفته‏ایم و چیزی را می‏یابیم که قبل از این یافته بودیم و به چیزی می‏رسیم که پیش از این در جای دیگر رسیده بودیم».
«نگو نمی‏توانم بگو نمی‏دانم. آیا کاری هست که انسان نتواند؟ اگر ببینی، می‏شود. آنچه ببینی می‏توانی و آنچه نمی‏توانی همان است که نمی‏بینی. اگر تو باشی آنچه هستی، می‏توانی آنچه نمی‏توانی زیرا تا خودت نباشی هیچ چیز صدای تو را نمی‏شنود چون خودت چیزی نگفته است».
«قدرت نامحدود خداوند در اختیار تو است اگر تو در اختیار اراده خداوند باشی. اقتدار روح از آنِ انسان روح‏یافته است. با روح خداییت بگو و تحقق را بنگر».

کلام خلاق : خلاقانه بگو ؛ پس می شود

«جهان از کلمه پدید آمد و در کلمه ناپدید می‏شود. کلمه را دریاب».
«معجزات بزرگ به مدد کلمات بزرگ واقع شدند و کلمات بزرگ همچنان قادر به معجزات بزرگ‏اند. از زمانی که قادر به گفتن شدی قدرت کلمات را در زندگی‏ات بکار گرفته‏ای اما به واقع این حرفهای تو بوده که تو را به کار گرفته... حدود باطل و خودساخته با کلام بسته شده و با کلام باز می‏شود و زایل می‏گردد».
«با روح چیزها حرف بزن پس اگر به توافق رسیدی یا آنرا در تصرف داشتی به آنچه می‏گویی عمل می‏کند... به اتکاء خداوند و با یقین بگو، یقیناً می‏شود ایمانت را بکار گیر و کارت می‏گیرد... انسان وارث خداوند است. همان خدایی که می‏گوید باش و می‏شود (...) ارث خود را از خداوند زنده و حاضر دریافت کن و وعده او را بپذیر که فرمود تو را مانند خود کنم که به هر چه بگویی باش بشود».
«توان خلاقه کلام در سرّ مطلق الهی، در ناآشکاری مخفی باقی می‏ماند و سپس در سه حوزه آشکارشدنیست و آن کلام آفریننده، کلام تبدیل‏کننده و کلام تقویت‏کننده است. کلام آفریننده، کلام مادر است و برخوردار از توانایی مطلق. قادر است هیچ را به چیز تبدیل و چیز را از هیچ حاصل کند. این کلام از کلمة الله است و اختصاص به خداوند و تسلیم‏شدگان محض دارد. حتی انبیاء نیز واجد آن نبودند اما برخورداری انسانهایی گمنام و انگشت‏شمار را تاریخ در حافظه خود دارد. این مرحله کن فیکون است. مکانیزمی ندارد زیرا به حوزه تجرد محض و روح مجرد مربوط می‏شود. فرمان می‏دهد و فرمانش فی الحال واقع می‏گردد. بالاترین قدرت عالم در این نوع صوت جریان دارد و می‏توان گفت که حتی همه قدرتهای عالم در برابر آن ناچیز است زیرا همه آن قدرتها خود از کلمه الله و روح خلاقه خداوند نشأت گرفته‏اند. این افراد با قلب روح خلاقه و از ناحیه قلب آن می‏گویند و از ذات روح خلاقه که سرالاسرار است و عصاره همه اسرار مستقیماً تغذیه می‏کنند.
و دیگر کلام تبدیل‏کننده است. بکاربرندگان این کلام کیمیاگران باطنی‏اند. کسانی که می‏توانند چیزها را به چیز دیگری تبدیل کنند حتی چیزهای بظاهر کم‏ارزش را به چیزهای پرارزش. آنها قادر به ایجاد کردن یا محو کردن نیستند اما می‏توانند از آنچه هست چیز دیگری بدست آورند. کیمیاگران واقعی باطنی از ناحیه گلوی روح خلاقه می‏گویند.
و سومین قدرت یافتگان نه قادر به آفرینندگی و بوجود آوردن‏اند نه تبدیل و کیمیاگری. آنان می‏توانند کیفیت و شدت و اثرات چیزها را تغییر دهند اما نه قادر به بوجود آوردن هستند نه در تبدیل جنسی به جنس دیگر و نه در کیمیاگری توانی دارند. کلام این افراد از دهان روح خلاقه بیرون می‏آید».
«... کسی که در همسویی با حرکت کائنات می‏گوید کلام او با قدرت حرکت‏دهنده جهانها حمایت می‏شود و واقع می‏شود».
«بر اوهام نپیچ که تو را به پوچی می‏رساند. به روح خلاقه، به آسمان پرقدرت و به نور جهان‏گستر اتکا کن. به کوه اسراری خداوند پناهنده شو و دستت را گرد درخت زندگی حلقه کن اگر محل اتکای تو بزرگ باشد آنچه از تو صادر می‏شود بزرگ است و هر چه از تو بیرون می‏ریزد متناسب و مانند آن چیزیست که به آن تکیه کرده‏ای...
آنچه به تردید می‏گویی ممکن است بشود یا نشود پس یا می‏شود یا نمی‏شود این گفتنی دوگانه و به تردید آمیخته است. لکن اگر به یگانگی بگویی، یکی بگویی و از یکی بگویی کلام تو می‏شود و نشدنی در کار آن نیست زیرا یک به یگانگی منجر می‏شود و دو به دوگانگی».
«اصواتی هست که بدون آنکه معنایی ظاهری داشته باشند دارای اثراتی بزرگ است بزرگی تأثیر این اصوات به هماهنگی دگرگون‏ساز آنها مربوط می‏شود و صوتی واحد هست که به مدد آن می‏توان هر چیز را تغییر داد و به هر کاری دست زد زیرا همه اصوات از آن صوت واحد جاری می‏شوند و به آن بازمی‏گردند پس در تبعیت مطلق آن قرار دارند».
«اسم اعظم کلید درهای بسته و گشاینده قفل‏های بسته است. هر دعایی به آن مستجاب می‏شود زیرا خود عامل آفرینندگیست. آن، سرّ ارتباط با خداوند و نام سرّی اوست که به آن، خداوند فوراً پاسخ می‏دهد. اسم اعظم مادر همه اصوات است و جهانهایی که از کلمه آفریده شده‏اند در برابر آن تسخیر و تسلیم‏اند. آسمانها و زمین به آن گشوده می‏شود. گرفتن آن به شنیدن یا غیر شنیدن به باروری و زایندگی منجر می‏شود. همه قدرتهای بالا و پایین در آن جمع شده و از آن بیرون می‏ریزد».

یک گزارش زنده و مستند

او درباره بعضی از وقایع کوچک و بزرگ خبرهای دقیقی را به بعضی از اطرافیان خود داده است که بسیاری از این وقایع اتفاق افتاده‏اند و چگونگی وقوع آنها، دقت بالای این اخبار و نشانه‏ها را تأیید کرده با اینحال تا این زمان او درباره هیچ یک از اخبار مرتبط با خود اظهار نظر نکرده و درباره خود هیچ ادعایی نداشته است. در اینجا ما به یکی از این وقایع مستند که در ارتباط با زلزله ویرانگر بم و زلزله بزرگ جنوب شرقی آسیا است اشاره می‏کنیم.


 اذا زلزلت الارض
شب قبل از زلزله بزرگ و فاجعه وحشت‏انگیز بم که به کشته شدن بیش از سی هزار نفر از مردم و زخمی و آواره و بی‏خانمان شدن دهها هزار نفر منجر شد و شهر تاریخی بم را به کلی ویران کرد، او طی ملاقاتی که حاضران آن حدود دویست نفر بودند، به چند نکته اشاره کرد که در ارتباط با موضوع زلزله بود. از جمله: «خداوندی که در یک لحظه هزاران نفر را نابود کرده است [اشاره به وقایعی از زمانهای کهن] همان خداوندیست که بی‏نهایت بخشنده و مهربان است. این همان خدایی است که تمام یک قوم را در یک آن نابود کرده است... در نظر خداوند، مرگ، تولد است... امشب می‏خواهم کمی شما را بترسانم و هشدار دهم... در این حرفها زلزله هست. اگر لازم باشد خداوند زلزله‏ای قدرتمند ایجاد می‏کند. کنترل زلزله دست خودش است و هر چه بخواهد زیاد می‏کند و خانه‏ها را ویران می‏کند. حتی اگر ساختمان‏ها از فولاد هم باشند این اتفاق می‏افتد. وقتی [زلزله] بیاید اگر پایه‏هایی هم زیر زمین بزنند این پایه‏ها هم نمی‏توانند ساختمان‏ها را نگه دارند».
 در طول این قسمت از صحبتها او به موارد دیگری هم اشاره کرد از جمله کشته شدن چند هزار نفر در زمان حضرت موسی (ع) [بر اثر لرزش زمین و باز شدن آن] و نیز از میان رفتن یک شهر در زمانهای قدیم.
 درواقع چند دقیقه بعد از این صحبت، اولین زلزله در بم اتفاق افتاد [یعنی ساعتهای پایانی پنج شنبه شب] اما این زلزله تلفاتی نداشت. تا صبح، چند بار دیگر در بم زلزله آمد اما زلزله اصلی در ساعت 28/5 بامداد جمعه [چند ساعت بعد از آن ملاقات] اتفاق افتاد که اکثر خانه‏های شهر بم را ویران و شهر بم را به یک مخروبه تبدیل کرد.
 اخبار مربوط به زلزله، پیش از ظهر جمعه [چند ساعت بعد از وقوع] بصورت خبر فوری در تلویزیون اعلام شد.
 پنج شنبه شب [شب قبل از زلزله] بعد از پایان جلسه، او از یکی از همراهان سؤال کرده بود که آیا چیزهایی را که صبح [صبح 5 شنبه]به او گفته است بخاطر دارد و ایشان هم جواب مثبت داده بود. موضوع از این قرار بود که او صبح پنج شنبه [یک روز قبل از زلزله بم ] با ایشان [یکی از همراهان] تماسی تلفنی داشته است و در آن تماس تلفنی با تأکید به زلزله اشاره می‏کند [نقل مطلب از زبان این همراه]: «او پنج شنبه صبح ساعت حدود هفت با من تماس گرفت و پرسید «بیداری؟» و سپس ابتدای سوره زلزال [سوره‏ای که موضوع اصلی آن زلزله است] را خواند و بعد سکوت کرد. این تماس، عجیب و بی‏سابقه بود چون او حرفی نمی‏زد و عموماً سکوت کرده بود فقط اولش به اذا زلزلت الارض [آنگاه که زمین لرزانده شود به سخت‏ترین لرزه‏هایش] اشاره کرد. من منتظر بودم چیزی بگوید، فقط گاهی می‏گفت «بیداری؟» و جمله کوتاه دیگری به اینکه ساعت را دقیقاً یادداشت کنم. در همان فاصله زمانی [یعنی دو سه دقیقه بعد از ابتدای تماس او و اعلام آیه اذا زلزلت الارض تا زمان قطع تماس در ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه] دو زلزله در نزدیکی تهران اتفاق افتاد که همه مردم متوجه آن نشدند. بعد از اولین زلزله [که چند دقیقه بعد از خواندن آیه بود] و یک دقیقه قبل از پایان تماس، او گفت «یک دقیقه دیگر تمام می‏شود». من پرسیدم چه چیزی قرار است تمام شود؟ من چکار باید بکنم؟ اما او جوابی نداد. یک دقیقه بعد دومین زلزله که قدرتش از زلزله اول هم بیشتر بود، اتفاق افتاد. بعد از آن، تماس ما بدون توضیح خاصی قطع شد. [این دو زلزله هم تلفاتی نداشتند.]
 چندین نفر دیگر گزارش‏هایی را درباره روزهای قبل از زلزله و در ارتباط با همین موضوع گزارش کرده‏اند، که به آنچه تا اینجا گفته شد کفایت می‏کنیم.
 
فاجعه قرن
 مدت کوتاهی بعد از زلزله بزرگ بم، او با چند تن از نزدیکان، درباره اتفاقی ویرانگر «از سمت آبها و در ساحل» سخن گفت. این واقعه مهیب چند بار دیگر هم گوشزد شد. حدس شنوندگان این بود که ممکن است این حادثه حمله آمریکا به ایران از ناحیه دریای جنوب (دریای عمان و اقیانوس هند) باشد و احتمالاً ناوها و کشتی‏های جنگی آمریکا از این ناحیه حمله خود را به ایران شروع کرده و از سواحل جنوبی به ایران هجوم می‏آورند که البته این حدس، اشتباه بود. حدس دوستان دیگر هم این بود که ممکن است این اتفاق در دریای خزر و سواحل آن بیفتد و حتی براساس این فرض آنها سعی داشتند از رفتن نزدیکان و آشنایان خود به مناطق ساحلی شمال در ماههای پس از زلزله بم، جلوگیری کنند. حدس‏زنی درباره هشدارِ تهدید آبها و نواحی ساحلی طوری شده بود که یکی از افرادی که قصد داشت در مناطق جنوبی ایران و در مجاورت آبهای جنوب (دریای عمان و خلیج فارس) زمین بخرد، با اطلاع از این خبر و تفسیر شخصی آن، از انجام اینکار منصرف شد. اما آنچه خود او دراینباره به روشنی اشاره کرده بود جای خاصی را نشان نمی‏داد و تنها به «آبها و ساحل» اشاره داشت. از چند اشاره دیگر او این احساس بوجود آمد که این حادثه در حال نزدیکتر شدن است. چند بار در نواحی ساحلی ایران طوفانهایی آمد که دوستانی که از این هشدار باخبر بودند، گمان کردند که آن هشدار عملی شده است اما بعد از آن طوفانهای نه چندان قدرتمند هم، کماکان این هشدار وجود داشت. تا در سالگرد زلزله ویرانگر بم، ساعاتی بعد از تولد حضرت عیسی (ع) زلزله‏ای عظیم و استثنایی در اقیانوس، در جنوب شرقی آسیا، اتفاق افتاد که صدها هزار کشته، صدها هزار زخمی و میلیونها نفر را آواره و داغدیده و بی‏خانمان ساخت. گستره خرابی‏ها و کشتارهای این اتفاق چنان بود که فاجعه قرن لقب گرفت. شدت آن به حدی بود که حتی شیب محور چرخش زمین را جابجا کرد و توانست در گردش روز و شب اثر بگذارد... این اتفاق از طرف آبها افتاد همانطور که گفته شده بود. خرابی‏های آن در سواحل آبها بود همانطوری که گفته شده بود. بعد از این اتفاق، دیگر هشدار مربوطه داده نشد و جریان آن خاتمه یافت.
 مشابه چنین واکنش‏هایی (از افرادی که تفسیر شخصی می کنند) در موضوع زلزله بزرگ بم در سال 1382 و آخرین کسوف قرن در سال 1999 هم اتفاق افتاد. تفسیرهای شخصی و عمدتاً اشتباه در بین کسانیکه از اصل موضوع باخبر بودند آنقدر دهان به دهان شد که اصل موضوع فراموش شد و بعد چون تفسیرهای مورد نظر افراد به واقعیت نپیوست آنها در درستی خبر مربوطه شک کردند. مثلاً درباره آخرین کسوف قرن که در تابستان 1999 اتفاق افتاده بود، بعضی‏ها از مدتها قبل از کسوف، از او نقل قول می‏کردند که این کسوف همراه با زلزله و طوفان خواهد بود بنابراین در زمان کسوف از شهر و خانه فرار کردند چون گمانشان این بود که زلزله و طوفان می‏آید. حتی بعضی‏ها به بالای کوه رفته بودند. اما در زمان کسوف چنین اتفاقی نیفتاد البته کسی هم نگفته بود که در زمان کسوف چنین اتفاقی می‏افتد. ولی کسوف نقطه شروعی بود برای زلزله‏های بسیار و طوفانها. مدت کوتاهی پس از کسوف زلزله‏ها شروع شدند. چندین زلزله در ترکیه که دهها هزار کشته بجا گذاشت. چندین زلزله در یونان. زلزله‏هایی در تایوان که این نیز خود کشته‏ها و زخمی‏های بسیاری داد... از طوفان هم می‏توان به طوفان فلوید در آمریکا اشاره کرد که بیش از دو میلیون نفر را از خانه‏های خود فراری داد، شهرهای در مسیر خود را فلج ساخت و حتی سازمان ملل را نیز به هنگام عبور خود، تعطیل کرد. نتیجه آن هم خسارات و هلاک شدگان بود.
 در ارتباط با زلزله ویرانگر 9/8 ریشتری آسیا، نشانه‏های دیگری نیز بویژه در روزهای قبل از زلزله در ارتباط با او گزارش شد مثلاً یکی از گزارش‏دهندگان تجربه خود را اینطور بیان کرد:
 یکی از روزهای قبل از زلزله 9/8 ریشتری جنوب شرقی آسیا که همراه او بودم او مرا در تجربه‏ای عجیب قرار داد. او به قصد فراخواندن پرندگان به انگشتانش دمید و ناگهان و به یکباره هزاران هزار کلاغ در آسمان پدیدار شدند و ابر سیاه و بزرگی از کلاغ در آسمان بوجود آمد.انگار کلاغها از آسمان می ریختند. ظاهرا کلاغ‏ها از جایی نمی‏آمدند بلکه ناگهان در آسمان ظاهر می‏شدند. کلاغ‏ها که آسمان بالای سرمان را سیاه کرده بودند، بالای سر ما می‏چرخیدند و فریاد می‏زدند. سپس او دوباره به سمت کلاغ‏ها فوت کرد به قصد آنکه آنها را از آنجا دور کند. ناگهان و به سرعت همه آن چند هزار کلاغ بلافاصله پس از دمیدن او از بالای سرِ ما دور شدند و اثری از آنها در آسمان نماند.
فردای آن روز که همچنان همراه او بودم برای چند لحظه دیدم که چهره او بطرز بیسابقه‏ای تغییر حالات داد... توضیح داد و گفت: «وقتی روح ... تکان می‏خورد... وقتی تکان می‏خورد هماهنگ با جهان و کائنات تکان می‏خورد. الان هم که تکان خورد، باید منتظر بود تا چیزی در زمین تکان بخورد. تکانی شدید».
 شاید این نشانه به خودی خود ارتباطی با موضوع نداشته باشد اما دو روز بعد از زلزله وقتی در نامه‏های ارسالی متوجه شدیم که چند ماه قبل یک نفر ردّ این موضوع را در رؤیا دیده است و همان زمان رؤیای خود را نوشته و ارسال کرده است، فهمیدیم که این نشانه یا نشانه‏های ظاهراً بی‏ارتباط دیگری که در روزهای قبل از زلزله بزرگ آسیا بروز کرده است با این واقعه بی‏ارتباط نبوده‏اند. رؤیایی که فرد مذکور،(خانم م. میلانی) بدون ارتباط با گزارش‏دهنده تجربه مربوط به کلاغ‏ها ، چند ماه قبل از زلزله آسیا ارسال کرده بود به این شرح است.
(عین متن رؤیا) چند شب پیش خواب عجیبی دیدم... پنجشنبه 13 ماه رمضان 82 بود.
به تنهایی سوار بر اتوبوسی بودم که سرنشینان زیادی داشت. به کجا می‏رفتم نمی‏دانم. در راه بودیم که اتوبوس حرکتش را آرام کرد.
من در سمت راست اتوبوس، کنار پنجره نشسته بودم و به بیرون نگاه می‏کردم. همه سرنشینان انگار که اتفاقی افتاده باشد به کنار پنجره آمدند و به بیرون خیره شدند و آرام با هم صحبت می‏کردند. انگار همه از چیزی مطلع بودند... در کنار جاده بلندی بود که پوشیده شده بود از خزه‏های سبز... و از این خزه‏ها آب پایین می‏ریخت. علتش را پرسیدم و راننده اتوبوس گفت که بالای آن بلندی زلزله شهر را خراب کرده و سیل هم از طرفی شهر را در خودش فرو برده، کل شهر خراب شده و از ساکنین شهر کسی زنده نمانده. من چیزی نمی‏دیدم چون ارتفاع بلندی نسبت به جاده داشت فقط گله کلاغها را می‏دیدم که بالای شهر دسته دسته بالا و پایین می‏رفتند. گویی برای جنازه‏ها آنجا جمع شده بودند. منظره وحشتناکی بود. تعداد کلاغها به قدری زیاد بود که انگار آسمان از ابرهای سیاه پوشیده شده بود.

اعتبار خبر زلزله
اگر بخواهیم صرفاً درباره اعتبار خبر مربوط به زلزله بم بدانیم باید گفت که از یکی دو روز قبل از زلزله او چندین بار موضوع زلزله را به چند نفر هشدار داده است از طرفی شب قبل از زلزله او ملاقاتی را با حدود دویست نفر از افراد داشته است و در این ملاقات که صدا و تصویر آن ضبط شده و موجود است، مطالبی را درباره زلزله‏ای ویرانگر می‏گوید. شهادت همه آن حاضران و شهادت فیلم مستند و زنده‏ای که در اینباره هست می‏تواند کاملاً گویا و کافی باشد. اما اخبار بسیار دیگری درباره او وجود دارد که حاکی از تجارب بزرگی است که افراد مختلف از او داشته‏اند. عظمت و بزرگی بعضی از این تجارب و نشانه‏ها آنقدر بزرگ‏تر از موضوع زلزله بم است که صرفا با استناد به آنها می‏توان به اعتبار کامل موضوع زلزله بم اعتراف کرد. درباره دیگر اخبار مشابه هم، همین موضوع صادق است.

رویاها می گویند
مدتها پس از اعلام هشدار مربوط به تهدید «آبها و ساحل»، بعضی از شاگردان او، بی‏آنکه از چنین هشداری مطلع باشند، موضوعات مرتبط با این اتفاق را در خواب دیدند و بصورت نامه ارسال کردند. در اینجا به دو نمونه از رؤیاهای مرتبط با زلزله بم و سه مورد از رؤیاهای مرتبط با زلزله بزرگ آسیا اشاره می‏کنیم که در هر دو موضوع، مدتها قبل از وقوع فاجعه دیده و گزارش شده‏اند.

دو نمونه از رؤیاهای مربوط به واقعه بم
 خانم «مرجان.ب» شب قبل از زلزله بم این رؤیا را می‏بیند:
«ساختمانهای سوخته‏ای را در خواب دیدم و در خواب با خودم می‏گفتم که این ساختمانها قرار است فرو بریزند. چرا؟»
 آقای «سعید.ش» در شرح رؤیای خود در تاریخ 28/1/82 یعنی 253 روز قبل از زلزله بم آن را ثبت و ارسال می‏کند می گوید:«شخص بزرگی را در خواب دیدم... به من گفته بود که در روز فلان یک اتفاق بزرگ خواهد افتاد و آن اتفاق این است که همه درختان می‏افتند بر روی زمین. من متوجه شدم که وعده وقوع این اتفاق در قرآن نیز در یک آیه آمده است [احتمالاً اشاره به سوره زلزال]. روز وقوع فرا رسید [در خواب] و ما و جمعی از بستگان در حیاطی بودیم که شبیه باغ بود و زمین‏ها پر از درختان شبیه نخل بود [یادآور اینکه در بم، درختان نخل فراوان است و خرما که محصول درخت نخل است یکی از نمادهای اصلی شهر بم است ]من آن موضوع [وعده اتفاق] را فراموش کرده بودم. ناگهان یکی از درختان بلند حیاط از پایین تا شد و شروع به سقوط کرد و من شوکه شده بودم [در تفسیر رؤیا، چون درخت از پایین به بالا ضربه دیده و سقوط کرده به معنی آن است که نیرویی از سمت زمین به آن وارد شده است نه از سمت هوا مانند طوفان. ضمنا نیروی زمین عموماً بصورت زلزله وارد می‏شود] و بعد دیدم همه درختان شروع به سقوط کردند و دیدم همه درختان خوابیدند و هیچ درخت ایستاده‏ای دیده نمی‏شد [طبق نمادهای رؤیا، درختان، در اینجا می‏توانند نماد ساختمانها باشند] این یک دگرگونی بزرگ بود. خیلی‏ها مردند و خیلی جاها آتش گرفت.»
 
سه مثال از رؤیاهای ارسال شده درباره زلزله بزرگ آسیا
 مورد اول: مربوط به «ل.خانجانی» است که در حدود 6 ماه قبل از زلزله آسیا ارسال شده است.
 عین متن رؤیا: «چند شب پیش (صبح روز جمعه) 19 تیر [1383] خواب دیدم که زلزله آمده و خانه‏ها خراب شده است البته خانه ما [در شهر تهران] سالم بود و کسی نبود که مردم را از زیر آوار بیرون بیاورد. آسمان ابری بود، ابرهای خاکستری. به نظر می‏رسید چهار جزیره در جنوب ایران [یادآور کشورهای ساحلی اندونزی، سری لانکا، تایلند و هند در جنوب و جنوب شرقی آسیا که شدیداً در معرض تسونامی بودند] به زیر آب رفته... ما منتظر اتفاقی بودیم که به آن چهار جزیره مربوط می‏شد.»
 مورد دوم: مربوط به «س.ا» که چند ماه قبل از زلزله آسیا ثبت و فرستاده شده.
 عین رؤیا: «شب عید غدیر بود بعد از مراسم دعا حال خوبی داشتم. خوابیدم و آن شب خواب عجیبی دیدم. در خواب همهمه عجیبی بود. به بیرون از خانه آمدم. همه هراسان بودند و به سمتی می‏دویدند. سؤال کردم چه خبر است؟ جواب دادند که قرار است بلایی نازل شود و گفته‏اند که قرار است شهر با سیل ویران شود. هر کس وسیله‏ای از زندگی‏اش را با خود حمل می‏کرد. با مردم همراه شدم. به بالای تپه‏ای رسیدیم [به بالای تپه رفتن می‏تواند برای فرار از هجوم سیل و آب باشد] و همگی به سمت آسمان خیره شده بودند و ناگهان صداهای وحشتناک رعد و برق شنیده شد و ابری سیاه و قطور از سمت جنوب تهران [به جهت جغرافیایی جنوب توجه شود] نمایان شد که خیلی تیره بود و با اینکه فاصله زیادی با ما داشت ولی آسمان تیره شده بود. در همان حال من فریاد زدم بلا نازل شد و دیگر همه چیز تمام شد، بیایید در این لحظات آخر از خدا طلب رحمت و بخشایش کنیم، شاید که مورد رحمت واقع شویم؛ و سپس من دستانم را رو به آسمان بلند کردم و با تضرع الرحمن و الرحیم را می‏خواندم. یکباره صاعقه‏های شدیدی از لابلای ابرهای سیاه ساختمانهای بلند را مورد اصابت قرار داد و ساختمانها را از نیمه منهدم می‏ساخت. اطرافیان همراه با من با صدای بلند، الرحمن و الرحیم را تکرار می‏کردند و طلب بخشایش می‏کردند که یکباره صدای رعدآسای صاعقه‏ها ساکت شد. در خواب احساس کردم که مورد بخشایش و رحمت پروردگار واقع شدیم و از نزول بلا جلوگیری شد ولی همچنان ابرهای سیاه که تمامی آسمان جنوب تهران را احاطه کرده بود بر جای خود باقی ماندند.»
 در مورد سوم قسمتی از متن رؤیای خانم «م.پ» را ذکر می‏کنیم که آن هم چند ماه قبل از زلزله جنوب شرقی آسیا ارسال شد.
قسمتی از عین رویا: خواب دیدم که در دهکده‏ای ساحلی هستم. خانه‏ای ویلایی وجود دارد که جلواش دریا و پشتش اصطبل اسب می‏باشد. دریا آرام و آسمان آبی و صاف بود. میان آسمان در بالای دریا صفحه‏ای مستطیل شکل وجود داشت که در آن آینده را نشان می‏داد. تنها چیزی که یادم است این است که در آن مانیتور بدون قاب، دریا خروشان و طوفانی و قهوه‏ای رنگ بود و آسمان قرمز. همه جا به هم ریخته بود. اسبها فرار می‏کردند [یادآور این مطلب که در زلزله 9/8 ریشتری علی رغم پیدا شدن جسد بیش از صدها هزار نفر، در عین شگفتی ناظران، جسد حیوانات وحشی مشاهده نشد. از دید کارشناسان، این حیوانات به دلیل برخورداری از حس ششم، پیش از وقوع زلزله و هجوم امواج اقیانوس، از آن مطلع شده و به مکانهای امن پناه برده بودند].
 
 علاوه بر نمونه‏هایی که ذکر شد رویاهای زیادی درباره موضوعات مختلف و بویژه چند واقعه مهم توسط افراد مختلف ارسال شد. درواقع می‏توان گفت رؤیاها راهی برای دریافت اخبار غیبی و باخبر شدن از اسرار است منتهی در این میان چند مسئله می‏توانند فضای کار را تیره و مبهم کنند. اینکه رؤیای چه کسی درست است و چه کسی نیست؟ آیا ما آنچه بخواهیم می‏توانیم از طریق رؤیا مطلع شویم یا اینکه وقتی که قرار است از چیزهایی خاص مطلع شویم روش رویا عمل می‏کند؟ چگونه می‏توان تفسیر و تعبیر درستی از رؤیاها داشت؟ آیا هر کسی می‏تواند رؤیاهای واقعی ببیند؟ فاصله بین واقعیت داشتن و ادعا کردن چیست؟ رؤیاها یکی از اصلی‏ترین راههای ارتباطی انسان با جهان اسرار شمرده می‏شوند. دری که در اکثر مردم به سختی بسته و مهر و موم شده است و با اینحال دری که می‏توان آنرا به آرامی دوباره باز کرد و از اسرار جهانها، از آینده‏ها، از گذشته‏های فراموش شده، از چیزهایی که باید بدانیم و نمی‏دانیم، بنا بر مصلحت الهی مطلع شد. اما نباید با بروز یک یا چند تجربه، فوراً به این نتیجه رسید که در باز شده است چون همین تلقی نادرست به بسته ماندن در کمک می‏کند و باز شدن آنرا مشکل‏تر می‏سازد. رؤیاهایی که در این گفتار ذکر آنها رفت مربوط به اشخاص غیررؤیابین بود بنابراین می‏توان تصور کرد که افراد رؤیابین قادرند با دقت و احاطه بسیار بیشتری از وقایع مهم و تغییرات خبر دهند.
 و اما در مورد مسئله‏ای به نام زلزله تهران که در میان مردم شایع است. آیا واقعاً زلزله‏ای در تهران اتفاق خواهد افتاد؟ جواب به این سؤال، چندان سخت و پیچیده نیست اما اگر چنین چیزی واقعیت داشته باشد، اگر واقعاً زلزله‏ای بزرگ در راه باشد، (که معلوم نیست در راه باشد یا نباشد) آیا می‏توان از طرق مجرب و مطمئن، به دقت آن را پیش‏بینی کرد و از فجایع و خرابی‏ها و مرگ و میر آن به شدت کاست؟ ما معتقدیم که اگر این مهم خواسته شود و راه‏حل‏ها جدی گرفته شود، دور از انجام نیست. رؤیاها خبر می‏دهند همانطور که هزاران سال است خبر داده‏اند. و نیز ما می‏توانیم از شعور طبیعت، از هوشمندی مرموز جانوران و مخصوصاً سگ، موش صحرایی، روباه، دارکوب، مورچه‏ها، زنبورها و بعضی از حیوانات دیگر، برای پیش‏بینی بلایای طبیعی بهره‏های فراوان ببریم. حتی از تغییرات صدای پرندگان و قورباغه‏ها و از تغییر شکل ابرها و تغییرات آبها و بادها می‏توان به تشخیص قوی یا حتی تشخیص قطعی بلاهای طبیعی و بعضی از اتفاقات اتی پرداخت.

 


آثار توقیف شده ایلیا «میم»‌ رام الله
(مکتوباتی از سن 12 سالگی تا 33 سالگی)

مجموعه کتب تعالیم حق حاوی بخشی از سخنرانی های عمومی ایلیا «میم»

تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم

مکتبهای باطنی و باطن مکتوبات

تفکر متعالی و روش های تفکر خلاق
(شامل آموزش روش های سی و شش گانه تفکر)

فرمول های تفکری و نرم افزارهای ذهنی
(شامل بیش از هفتصد فرمول ذهنی برای اجرای امور مختلف)

شیعه علی مانند علی است.

هنر مبارزه متعالی

دکترین حزب ا...

نظریه های جهانی و معنویت مدرن

الگوهای بنیادی زندگی

شهودهای راستین و برداشتهای ناراستین

تفسیر باطنی آیات ظاهری

تفسیر آیات کلیدی کتاب مقدس

تفسیر آیات مرجع قرآن کریم

احیاگری و القاء روح

هنر رویابینی الاهیزم

قضاوت باطنی و عدالت حقیقی

فراهنر روح زایی

عملیات انرژی زایی و تئوری های عملیات

شیوه کهن ارتباط با ارواح

ازدواج هماهنگ و ناهماهنگ

نورخواری و تغذیه نورانی

نگاه خلاق، اندیشه سازنده و کلام آفریننده

محمد (ص)، دَم حامیم

ناجیان جهان و حرکت دهندگان

تعلیمات و پیام های معلم جهانی...

بینش های بنیادی و اندیشه های زندگی ساز

دانش کهن نشانه شناسی (خواندن نشانه های جهان پیرامون)

معنای صداهای طبیعت و آوازهای پرندگان

آموزش مشاوره تحول زا

روش های آینده پژوهی

آینده جهان، تمدن ها و ادیان

مکاتبات
(نامه ها، سوالات، پیام ها و توصیه هایی به رهبران جهان و دانشمندان و علماء)

علم اسماء و کلیدهای نورانی

طریقه صاد میم (روش های صید نورهای و انرژی ها و مهار روحی)

فرقه و ضد فرقه (با موضوع فرقه شناسی و تحلیل و مهار فرقه ها)

درمان هماهنگ و شفای الهی

علم موفقیت، روش های آسمانی و زمینی توفیق

 

پایان قسمت دوم متن والسماء والطارق
*******


 


× × ×

 


عیسای ناصری کیست ؟

در فصل آخر از کتاب مقدس و در آخرین جملات کتاب عهد عتیق خداوند قادر متعال می فرماید : « روز داوری مثل تنوری شعله ور فرا می رسد و همۀ اشخاص مغرور و بدکار را مانند کاه می سوزاند . آنها مانند درخت تا ریشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد . اما برای شما که ترس مرا در دل دارید ، آفتاب عدالت با پرتو شفابخش خود طلوع خواهد کرد ...  
پیش از فرا رسیدن روز بزرگ و هولناک داوری خداوند ، من رسولی شبیه الیاس نبی برای شما می فرستم . او دلهای پدران و فرزندان را دوباره بهم نزدیک خواهد کرد و این باعث خواهد شد که من سرزمین شما را ویران نکنم


عیسای ناصری کیست ؟ این سوالی است که در پاسخ به آن صدها کتاب نوشته شده است . تفکر در پاسخ به این سوال به قدری گستردگی و تنوع داشته است که گروهی از منتقدان معتقدند که فردی به نام عیسی مسیح هرگز وجود نداشته است و این تنها یک اسطوره و افسانه است . آنها عیسی را معادل یک رویای ایده آل و یک افسانۀ مطلوب معرفی می کنند و برای این نظریه دلایل مختلفی ارائه می دهند .
دیدگاه برخی از صحیونیستهای افراطی، عیسای ناصری را طور دیگری معرفی می کند . این دیدگاه بدبینانه، عیسای ناصری را بزرگترین شیاد تاریخ بشری ، فرزند شیطان ، خودِ شیطان ، شعبده بازی ماهر که می توانسته چشم بندی های خود را بجای معجزات به مردم غالب کند ، بدعت گذار ، غدۀ سرطانی دین یهود ، فردی بسیار خودبین و متکبر ، مکار و عوام فریب ، کلاهبردار و فرصت طلب ، حرام زاده و حاصل یک ازدواج نامشروع ، تحریف کنندۀ کتاب مقدس ، فردی فاسد الاخلاق ، مدعی ، کفرگو و پر از انحرافات بزرگ معرفی می کند .
آنها شواهد و استنادات مختلفی را برای موضوع ذکر می کنند که ظاهراً از اعتبار خاصی برخوردار است اما در واقع هیچ اعتباری ندارد . طبق این دیدگاه افراطی، معجزات عیسی ، فریب بوده است و آنها برای تک تک این معجزات مکانیزمی را ارائه می دهند . آنها می گویند عیسی هرگز مرده ای را زنده نکرده است بلکه آن فرد را از دو روز قبل از راه دور به خواب فرو برده است (مانیتیزم از راه دور) و بعد وقتی او را دیده است ، وی را از خواب بلند کرده است و طوری تظاهر شده که او مرده بوده و زنده شده است .
یا اینکه عیسی هرگز روی آب راه نرفته است بلکه همان کاری را کرده است که بسیاری از مربیان دلفین در زمان کنونی انجام می دهند . به عبارتی دلفینی را تربیت کرده است تا بتواند او را بر پشت خود حمل کند و در آب پیش ببرد .
معجزۀ شفای کور مادرزاد اینطور توجیه می شود که آن شخص کور نبوده است بلکه یکی از مزدبگیران عیسی بوده است و طی چند روز خود را به کوری زده و در بین مردم به گدایی پرداخته تا همه بدانند او کور است. سپس عیسی او را برای شفای چشمانش انتخاب کرده و کوری او را شفا داده است .
آرام کردن دریای مواج و طوفانی اینطور تفسیر شده است که عیسی با وجود دانش بسیار زیادی که دربارۀ طبیعت داشته است دقیقاً می دانسته که کی امواج فروکش خواهد کرد و آرام خواهد شد و در همان آستانه به دریا فرمان داده است که آرام شود . مابقی معجزات عیسی هم به همین ترتیب توضیح داده شده است .
علی رغم سطحی و ساده لوحانه بودن این تعابیر ، وجود آنها، نشان دهندۀ دیدگاههای متضاد در بارۀ عیسی مسیح است. این دلایل در ردّ عیسی آنقدر جاهلانه است که نیازی به اقامۀ دلیل متقابل، در ردّ آنها دیده نشده است .
دیدگاه دیگری که در پاسخ به  «عیسای ناصری کیست ؟»  وجود دارد ، از او بعنوان فردی انقلابی ، تحول خواه و حتی شورشگری سیاسی نام می برد و سایر تعلیمات مذهبی و معنوی او را وسیله ای برای تضعیف و نابودی قدرت یهود و امپراطوری رم تعبیر می کند. اینها عیسی را فردی رفرمیست می دانند که برای ایجاد تغییرات، ترسی از خشونت گرایی هم نداشته است و این مسئله در ورود او به خانۀ خدا و برچیدن بساط فروشندگان به خوبی هویداست .
از نظر اکثر علما و بزرگان یهود همزمان با عیسی ، او فردی شیطانی و بلکه خود شیطان یا رأس الشیاطین شمرده می شود . آنها دلایل زیادی را برای این موضوع که آن را واقعیت و هویت اصلی عیسی می دانند ارائه می دهند . دلایلی که گاه حتی ذهن های منطق گرا را دچار ابهام و تردید می کند . از نظر آنها معجزات عیسی با تکیه بر قدرت شیطان و از طریق شیاطین انجام شده است و عیسی یک پیامبر شیطانی و به عبارتی پیامبر دروغین است. از دو هزار سال پیش تاکنون این دیدگاه کماکان در برخی از فرقه های یهودی تداوم دارد . جالب اینکه اکثر اعضاء خانوادۀ عیسی به غیر از مادر او ، با این دیدگاه موافق بودند . به عبارتی پیش از علماء و بزرگان یهود، این برادران عیسی بودند که وی را شیطان یا شیطان بزرگ ، ساحر و جادوگر خطاب می کردند . شیوع این دیدگاه در میان خانواده و همشهریان عیسی ، به برتری آن در زمان حیات وی منجرشد و بیش از هر نظر دیگری این نظر که عیسی شیطان است در بین مردم رواج پیدا کرد .
دیدگاه دیگر به یهودیان میانه رو تعلق دارد . آنها عیسای ناصری را نه مسیح و روح خدا بلکه اعجوبه ای در زمینۀ معنوی و باطنی می دانستند و او را دارای شخصیتی استثنایی و فوق العاده می پنداشتند اما جنبۀ الوهیت او را منکر بودند. یکی از مهمترین دلایلی که آنها ارائه می دهند این است که عیسی هرگز نگفت که مسیح است یا دارای جنبۀ الوهی است و حتی در پاسخ به سوالاتی که مستقیماً در این باره بود آن را تأیید نکرد . در حالیکه پیامبران بزرگ به صراحت مأموریت خود را اعلام می کردند . حرفها و کارهای عیسی مملو از ابهام ، رازورزی ، استعاره و چند پهلویی بوده است اما موسی بعنوان پیامبر بزرگ خدا و الگویی برای شناسایی پیامبران بزرگ، با صراحت و شفافیت عمل کرده است . طبق این نظریه ، عیسی ، مسیح نبوده است بلکه این حواریون و در رأس آنها پترس و پولس بوده اند که او را بعنوان مسیح به مردم جهان معرفی کرده اند. حتی تا سالها بعد از مرگ او، از او با عنوان عیسای ناصری یاد شده است و نه مسیح؛ بنابراین مسیح بودن عیسی و معجزات او داستانی است که توسط حواریون ساخته شده است.
یکی از فرقه های یهودی این نظر را دربارۀ عیسای ناصری مطرح کرده است که عیسی توطئه ای برعلیه دین یهود بوده است . توطئه ای که توسط خردمندان امپراطوری رم طراحی و توسط شخص عیسی به اجرا درآمده است .

دیدگاههای دیگری که در کتب مختلف در بارۀ عیسای ناصری مطرح شده است
عیسی فردی قدرت طلب و به دنبال سلطنت و پادشاهی بود . به همین دلیل در همۀ سخنان او از پادشاهی خداوند که از طریق او حاصل می شود ، حرفی وجود دارد .
عیسی بنیانگذار یک فرقۀ یهودی اصلاح طلب بود که گرایش زیادی به تساهل و تسامح داشته است اما بعدها حواریون و در رأس آنها پولس این فرقۀ جدید را به دین مسیحیت تبدیل می کند.
عیسی همان ایلیای نبی است که در حضور خدا بالا رفته بود و سپس پایین آمد و دوباره بالا رفت و در آخر زمان پایین می آید.
عیسی فردی بسیار زمینی تر از بقیه، فردی که چهار زن دارد و با چهار زنِ حواری خود ازدواج کرده است ، تعداد زیادی خدمتگزار دارد ، آنطور که خود در انجیل می گوید بیش از حد معمول و مورد انتظار می خورد و می آشامد . به دنبال رسیدن به مقام و قدرت بوده است و به همین دلیل برای انحصار طلبان یهود غیرقابل تحمل دیده می شود .
عیسی یک ساحر و جادوگر بود که از طریق سحر و جادو توانسته است مردم را افسون کند و دست به معجزات بزند.
حتی تهیۀ فهرست و نظریات پراکنده ، متنوع و مختلفی که در بارۀ عیسای ناصری وجود دارد، زمان زیادی را می خواهد که از عهدۀ این گفتار مختصر خارج است . فهرست کتب و مقالاتی که در این زمینه وجود دارد خودش بعنوان یک کتاب کامل قابل ارائه است که اینکار در چند مرکز پژوهشی در زمینۀ ادیان انجام شده است .

عیسای ناصری در انجیل
انتظار می رود که دیدگاههایی که در انجیل دربارۀ عیسای ناصری ارائه می شود یکدست و یکسان باشد اما در واقع چنین نیست و دین شناسان مسیحی همین نکته را یکی از اعتبارات و یکی از نشانه های درستی انجیل می دانند زیرا آن را علامتی مبنی بر عدم مطلق گرایی و جزم اندیشی تلقی می کنند .
شاید به همان اندازه ای که در فرقه های یهودی ، اسلامی و ادیان دیگر ، دیدگاههای مختلفی در بارۀ عیسای ناصری وجود دارد ، در انجیل نیز همین مقدار نظریه دربارۀ کسیتی و چیستی عیسی، وجود دارد :
عیسی مسیح (مسح شدۀ خداوند) و نجات دهنده. حامل و القاء کنندۀ روح خدا. یگانه با خدا و روح خدا. همان ماشیح که در کتاب مقدس وعدۀ ظهور او داده شده است . عیسی کلمه الله (کلمۀ خدا) که پیش از آفرینش جهان هم بوده است و جهان از طریق او بوجود آمد .
عیسی پسر خدا و حاصل ازدواج میان مریم با روح خداوند .
عیسی پسر یوسف نجار؛ نطفه ای که قبل از ازدواج با یوسف نجار شکل گرفته است یا بعد از آن . با شجره نامه ای که به حضرت داود و ابراهیم و آدم ختم می شود .
عیسی ، پسر انسان ، هویت عجیبی که فرد را نهایتاً در جایگاه انسان کامل قرار می دهد .
عیسی ، خودِ خداوند که بصورت انسان درآمده و در معرض تجربۀ بشر قرار گرفته است.
عیسی موجودی کاملاً آسمانی و ماورایی .
عیسی موجودی کاملاً زمینی و خاکی .
عیسی فردی که ساختارهای خشک دین یهود را درهم می شکند و بزرگترین ضربۀ خود را با اصرار بر اصل روح خدا بر دین یهود وارد می سازد .
عیسی عصارۀ انبیاء پیشین و مرحلۀ جهش یافتۀ آنان .
عیسی یک انسان – خدا یا خدا – انسان ، انسانی که به خدا مبدل شده یا خدایی که تا مرحلۀ انسان بودن پایین آمده است .   

در انجیل به تعداد حواریونی که مکتوبات آنها در انجیل وجود دارد ما با چهره های مختلفی از عیسای ناصری روبرو هستیم اما وجوه مشترک دیدگاههای حواریون ، مسیح بودن عیسای ناصری می باشد . همۀ حواریون و کل انجیل در این واقعیت مشترکند که عیسی همان مسیحاست؛ حامل روح خدا و قادر به انتقال آن. همۀ انجیل مؤید این واقعیت است که عیسی همان نجات دهنده است . کسی که کتب مقدس انبیاء پیشین به کرات دربارۀ او سخن گفته است .  

عیسای ناصری از دیدگاه شیعه
از دیدگاه شیعیان ، عیسی همان مسیح است . پیامبر بزرگ خداوند که اکنون نیز زنده است . با اینحال عیسی مسیح یکی از یاران امام زمان(عج) محسوب شده است و در آخر زمان پشت سر او نماز می خواند . یکی از مهمترین تفاوتهای دیدگاه شیعه با سایر فرقه های اسلامی در همین موضوع مهدویت و نیز رابطۀ امام زمان (عج) با عیسی مسیح می باشد .

عیسای ناصری از دیدگاه قرآن
از دیدگاه قرآن عیسی بنده و خدمتگزار خداوند است . بنده ای که دارندۀ روح القدس و برخوردار از آن است . قرآن عیسی را همان مسیح معرفی می کند اما هر گونه نظریۀ افراطی مانند پسر خدا بودن یا تثلیث را باطل می شمارد . معجزاتی که در قرآن در بارۀ عیسی مسیح ذکر می شود گاهی بزرگتر از معجزاتی است که در انجیل ذکر شده است . مانند درست کردن پرنده ای با گل و دمیدن در آن و به پرواز درآمدن پرنده . از دیدگاه قرآن، عیسی مسیح حاصل ازدواج مریم با روح خداست که در قالبی انسانی بر مریم ظاهر شده است . قرآن، عیسی مسیح را برکت جهانیان معرفی می کند و تصریح می کند که او زنده است و در حضور خداوند قرار دارد . از نظر قرآن، عیسی ، روح الله (روح خدا) و کلمه الله است؛ و این یکی از عجیب ترین و اسرارآمیزترین مفاهیمی است که در قرآن وجود دارد . فردی که روح خدا و کلمت الله است .

                                                                              حافظان مسیح


× × ×


عیسی و سایه ها
(گزیده – قسمت اول)

عیسی مادامی که در دسترس مردم قرار داشت و در قالب جسمانی خود می زیست خود را پسر انسان معرفی می کرد و از خود با این عنوان نام می برد . او هرگز دربارۀ خود نگفت مسیح است . موضوع مسیح بودن عیسی را اولین بار پترس مطرح کرد و عیسی به او گفت که این راز را فعلاً آشکار نکند . مدتی بعد از رفتن عیسی ، به تدریج مردم او را با عنوان عیسی مسیح شناختند . او هرگز به خود نگفت پسر خدا اما بعد از اینکه از بین مردم رفت به او گفته شد پسر خدا . هیچ وقت نگفت که روح خدا در من حلول کرده است و حتی بسیاری از این واقعیتها را هم به شکل های مختلف زیر سوال برد اما بعد از رفتن او معلوم شد که او خود ، روح خداست ...
در همان زمانی که عیسی خودش در بین مردم بود با وجود آنکه معجزات او را هزاران نفر دیده بودند اما تنها عدۀ اندکی که به بیست تن هم نمی رسیدند به او ایمان داشتند . تازه یکی از این ایمانداران یهودا اسخریوطی بود . کسی که معلم و سرور خود را به قیمتی ناچیز به دشمنان فروخت . چرا یهودا خیانت کرد و دیگران نکردند؟ ظاهراً یهودا از همۀ حواریون باسوادتر بود . مطالعات او هم بیشتر بود. چند زبان بلد بود . چرا یهودا خیانت کرد و نه بقیه ؟ وقتی که یهودا از رفتار عیسی انتقاد می کرد عیسی با کلامی که خطاب به یهودا گفت پاسخ این سوال را داد . او گفت : «یهودا قلبت را بگشا نه فکرت را» . به این معنا که یهودا با ایمان خودت مرا کشف کن نه با فکرهای مکرآلود . اما یهودا سرانجام کار خود را کرد و عیسی را تسلیم دشمنان کرد . یهودائیان هنوز هم در زمین پراکنده اند و تعدادشان بسیار بیشتر از گذشته شده است ...
بعضی از افراطیون یهود می گویند همۀ معجزات عیسای ناصری دروغ و چشم بندی بوده است و برای تک تک آنها توجیهاتی ارائه می دهند که به نظر هم درست می آید . عین همین اتهام را دشمنان دیگر انبیاء در زمان خود آنها بر آنها وارد می کردند . بعلاوۀ اتهامات مشترکی که همیشه دربارۀ منتخبان خداوند مطرح شده است و قرآن و کتاب مقدس پر است از اشاره به این موضوع . اتهام دروغگویی ، دیوانگی ، سحر و جادو، قدرت طلبی و غیره . دربارۀ عیسی هم می گفتند او همان تعلیمات کتاب مقدس را تحریف کرده و دارد با زبان دیگری می گوید . معجزات او دروغهایی ساختگی شمرده می شد که با مهارت ارائه می شوند . همین اتهامات دربارۀ عرفای بزرگ و اساتید هم مطرح شده است . مثلاً می گفتند منصور حلاج دروغگو است و دیوانه شده . در دادگاه او شهادت دادند که او شعبده بازی و چشم بندی کرده . می گفتند شمس تبریزی همجنس باز است به همین دلیل مولوی ... یا او را جادوگری قهار می دانستند که مولوی را با سحر خود به تسخیر درآورده است . اتهاماتی از این دست زندگی اکثر بزرگان تاریخ را از خود پر کرده است . عیسی هم یکی از این بزرگان استثنایی بود .
هر چه تبلیغات روحانیون یهود و عوامل آنها بر علیه عیسی بیشتر می شد ، ایمان ایمانداران هم قوی تر می شد؛ کیفیت های نورانی بیشتر می شد و کمیتهای ظلمانی هم افزایش می یافت . تعداد بیشتری نسبت به عیسی بدبین می شدند اما کسانی که به او ایمان داشتند قوی و قوی تر می شدند .
 عیسی به همۀ مکتبهای زمانۀ خود تسلط کامل داشت اما نقطۀ تمرکز او روح خدا بود . و عشق و محبت و بخشش و ایمان .
 او را از شهر و خانوادۀ خود راندند و او گفت فرستادۀ خدا را در همه جا عزیز می دارند مگر در شهر خود و در میان خانوادۀ خود .
او آیین های پیشین را برهم نمی زد بلکه آنهارا به طرزی ماهرانه زیر سوال می برد . ظاهراً او هم مثل بقیه یک یهودی بود اما گزارش ها نشان می دهد که او آنطور که باید به شریعت یهود عمل نمی کرد ...
بعضی می گویند عیسی بر روی صلیب ایمان خود را از دست داد . استناد آنها برای این نتیجه گیری جمله ای است که عیسی بر روی صلیب گفت « ایلی، ایلی. لما سَبَقتنی »‌ الهی ، الهی چرا مرا تنها گذاشتی . اما همین نشان می داد که عیسی هم توسط خداوند امتحان می شود و از آزمون مصون نیست . درآخرین لحظات او گفت مأموریت من با موفقیت انجام شد . روح خود را به تو تسلیم می کنم . همین جملات نشان می دهند که پایان کار او جهش روح او بود...
مهمترین روش عیسی مسیح در تعلیم، استفاده از تمثیل ها بود . او هر آموزۀ الهی را با یک یا چند تمثیل بیان می کرد و همین مسئله یکی از بهانه های روحانیون یهود بود که او را متهم می کردند که روش پیامبران پیشین را در خودش بازسازی می کند تا به آنها شبیه شود . اکثر انبیاء الهی با تمثیل تعلیم داده اند؛ و استفاده از تمثیل و رویاها در اصل روش خودِ خداوند است . اکثر تعلیمات الهی آمیخته به تمثیل و رویا هستند ...
سرانجام عیسی را محاکمه کردند . روحانیون یهود از او دربارۀ معجزات و تعلیماتش پرسیدند اما او جواب روشنی نمی داد . خواستند تا معجزه ای کند بلکه حرف او را باور کنند اما او کاری نکرد و خاخام ارشد از او پرسید آیا تو پسرخدا هستی ؟ او گفت : تو گفتی که هستم . پیلاطوس به او گفت آیا تو پادشاه یهود هستی ؟‌ اما او اشاره داشت که پادشاهی او در آسمان است . نظر پیلاطوس این بود که این فرد مجنون و دیوانه ای است که دچار توهم و خودبزرگ بینی شده است ...
عیسی را شلاق زدند ، تاجی از خار بر سر او گذاشتند تا بلکه کسی را که به زعم آنها دیوانه و مدعی است تاج گذاری کرده باشند . فریاد می زدند که او دروغ گو ، شیطان و شرور است و مجازاتش مرگ است . بر او آب دهان و ادرار ریختند ... این شرم آورترین و تحقیرآمیزترین مجازات بود و سپس پایان کار.
حواریون بقدری ترسیده بودند که تا مدتها در مخفیگاه خود ماندند . پترس ، قویترین و با ایمان ترین از میان حواریون ، مسیح را سه بار انکار کرد و البته این به دلیل دعای عیسی مسیح بود که پیش از رفتن خود آن را به پترس گفت .



سخنی با مسیحیان و یهودیان:
بهترین راه شناخت عیسی مسیح

چطور باید مسیح را شناخت . قبل از هر چیز باید بدانیم که شناخت هر چیزی به برقراری ارتباط با آن ، برخورداری از آن و در نهایت یگانگی با آن منجر می شود . بنابراین یکی از ضروری ترین ارکان زندگی ما شناخت نجات دهنده است زیرا از این طریق امکان برخورداری از قدرت نجات او و برخورداری از وجود او و همراهی او فراهم می شود .
آیا از طریق کتابها می شود مسیح را شناخت ؟
باید گفت بقدری در این زمینه کتاب و مقاله وجود دارد و بقدری این مطالب متضاد و متنوع اند که شاید اگر تا پایان عمر خود مطالعه و تحلیل کنیم نتوانیم به دیدگاه روشنی در این باره دست یابیم . معلوم نیست که تعداد کتابهایی که در تأیید مسیح بودن عیسی نوشته شده بیشتر است یا تعداد کتبی که در ردّ این موضوع وجود دارد .
راه دوم ، مراجعه به کتاب مقدس و بررسی نشانه ها و علائم است اما این راهی طولانی ، پرپیچ خم و خطرناک به نظر می رسد و ممکن است سالها بگذرد و نتیجه ای که غیرقابل تردید باشد به دست نیاید .
...
بهترین راه آنطور که در کتب آسمانی هم مکتوب است، طریق ایمان است . ایمان بیاوریم و در مسیر ایمان خود پیش برویم . این ایمان می تواند از هر نقطه ای شروع شود . از اینکه قرآن و کتب مقدس تشریح کرده اند که عیسی همان مسیح و روح خدا و نجات دهنده است یا از اینجا که خداوند این را در روح ما و برای ما آشکار کرده است . بهترین راه ، آخرین است . ایمان بیاوریم و بگذاریم خداوند در درون ما این حقیقت را آشکار کند . باید بر ایمان خود بایستیم و آن را با هر قدمی ، قوی تر و شدیدتر کنیم تا زمانی که به تجربۀ یگانگی نائل شویم .

حافظان مسیح

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:31  توسط   | 

× × ×


ایلیا؛ تخریب ها و تحلیل ها

همانطور که گفته شد، چندی است که موج تبلیغات منفی و شایعه پردازیهای غرض ورزانه بر علیه استاد «ایلیا» اوج گرفته و شاهد انتشار مقالات و یادداشتهایی بر علیه ایشان، به قصد تخریب شخصیت و ترور روانی استاد هستیم. این شایعات بعضاً از طریق کانالهای غیر رسمی و فضاهای مجازی نظیر وبلاگها و ایمیل هم پخش می‌شوند.
«دشمنی ها و دروغ پردازیها همیشه بوده و بعد از این هم خواهند بود». نه در این مورد،  بلکه در هر جایی که جریانی شاخص و برجسته شکل گیرد.
تاریخ به دفعات نشان داده در این گونه موارد، همیشه عده‌ای هستند که به دلیل پیش فرضهای غلط و فضای ذهنی مسموم و آلوده به نفاق خویش، و یا نداشتن تحمل مواجهه با حقیقت، بدون تحقیق و تفحص و صرفاً بر اساس شرطی شدگی‌ها و برداشتهای نادرست، و یا به عمد و غرض ورزانه، دست به واکنش زده و بدور از عدالت و مردانگی در صدد تخریب و لطمه زدن بر می آیند.
وقتی تعاریف صحیح و معیارهای درستِ ارائه شده توسط معلمی راستین، تشخیص حق از قلب، و مجاهد از منافق را بر دیگران آسان کند، بدیهی است آنانکه از برملا شدن چهره حقیقی خود در هراسند ، منافع خویش را در خطر یافته و در صدد بی‌اعتبار ساختن صدای حق و ترور معنوی گویندگان حقیقت بر آیند.
نکته دیگر اینکه دشمنی‌ها و تخریبها گاه از ترس به هم پیوستن لایه‌های مختلف اجتماع صورت می گیرد. از آنجا که منافقان بیشترین بهره خود را از تحقق شعار « تفرقه بینداز و حکومت کن» می‌برند ، نزدیکی و به هم پیوستگی اقشار مختلف از تحصیلکرده و روشنفکر تا عامی و عادی، وحدت و همسویی را ایجاد می‌کند که سد بزرگی در برابر راههای نفوذ و سوء استفاده منافقان محسوب می‌گردد.
بدیهی است کسی که زبان به حق می گشاید، دیگران ناخواسته گرد او می آیند و مجذوبش می‌گردند. نتیجة ‌این گرد هم آمدن، به بار نشستن درخت اندیشه و افزایش توان درک و تفکر است و عاملِ ترسی پنهان برای آنان که از ناآگاهی و تفرقه مردم روزگار می‌گذرانند.
دلیل دیگر این دشمنی‌ها و شایعه پراکنی‌ها وجود کسانی است که از سر  نادانی و عدم هوشیاری، طعمه مناققان شده و خواسته یا ناخواسته در دام دروغ پردازیها و دشمنی‌های آنان می‌افتند...
تنها اندکی هوشمندی و تفکر تحلیلی در مطالبی که جهت تکذیب و تخریب معلمین بزرگی چون استاد «ایلیا» منتشر می‌شود، تناقض شدیدی را در حرف و عمل مدعیان دلسوزی و دوستی مردم نشان می‌دهد . در ادامه، برای روشنتر شدن واقعیت ها به ذکر برخی از متون منتشره در ماههای اخیر پرداخته، تناقضات پنهان و آشکار آنها را  مختصراً به شما خواهیم نمایاند.

متون ذیل نمونه هایی از متون تخریبی تهیه شده برخی از معاندان استاد بوده که در اواخر سال 1385 از طرق مختلف منتشر شد . این متون چند ماه پس از برخورد افشاگرانه انجمن متفکران و محققان با مدعی معروف انرژی درمانی و پخش فیلم آن در یکی از شبکه های ماهواره ای انتشار یافت.
جدای از تناقضات موجود در متن،‌ لحن ناشایست نگارش و حتی غلطهای املائی زیاد نشانه آشکاری از کم سوادی نگارنده ، و شتابزدگی ذهنی او (و یا تظاهر نویسنده به این خصوصیات) است.
با اینکه در خاتمه متن بطرز ناشیانه ای سعی شده با درج اسم دو نفر مشخص، تهیه مطلب به گردن آنها انداخته شود اما حلقه های قبل و بعد از انتشار این مطلب به روشنی نشان می دهد که منبع صدور این نامه ها کجاست!
گفتنی است که ناشی‌گری‌های عوامل تهیه این متون تا جایی پیش می رود که کنار هم گذاشتن موضوعات کاملاً متضاد مثل دوستی و  همکاری حزب الله لبنان و آمریکا و اسرائیل و القاعده و مقتدا صدر و شهید حکیم عراقی و استاد رام الله ! ترکیب خنده‌آوری را بوجود می‌آورد  که تنها عاملین تهیه این متن را مضحکه خاص و عام قرار می دهد و لا غیر!
در ادامه ابتدا بخش اول و دوم نامه درج شده و سپس به تحلیل یکجای نکات متن پرداخته شده است.

  • حقیقت پشت پرده ایلیا

سلام بر همه مردم باشرافت ایران امروز تصمیم گرفته ام درباره یک شیطان بزرگ حقیتهارا بگویم هیچ ماهی درپشت ابر نمیماند.قهرا شما هم اسم آن شیطان بزرگ رامیدانید خودمن تا به امروز اسمهای زیادی درمورد او بگوشم خورده است شما هم باید این اسمها را شنیده باشید تمامی اینگونه اسمها درباره یکنفراست که میگویند روح خدا ولی ملت باغیرت و باشرافت ما گول این حرفهای شیطانی و منحرف را هیچوقت نمیخورد خود من تا به امروز اسمهای ایلیا - میم رام الله- بن سما -خالق فتاح-روح الله- روحنا- بنی آمین- آواتار-ماهاسای- معلم روح- ماهاآواتار- قطب جهانی علوم باطنی- استاد حق- معلم زندگی-استاد باطنی  - روح مسیح -غیر از این اسمها احتمال دارد خیلی ازاسمهای دیگری هم درمورد او وجودداشته باشد در فرقه منحرف و ظالین رام الله از اسمهای دیگری شاید استفاده میشود اسم اصلی این شخص الیاس مسیحا است که درقدیم ایلیا میگفته اند قهرا چون اسم ایلیا باکلاستر و متمدنانتر از اسم دهاتی و مسیحی الیاس است.میم درموردهای مختلف بعد از کلمه ا نوشته میشود باینصورت ا.م.ر معنی آن کلمه مسیحا است برای اینطور منظوری مسیحا -م نوشته میشود .ازاوقات کودکی الیاس دستهای مشکوکی درکاربوده است تا برنامه های را بتوسط الیاس عملی بسازد الیاس مسیحا درسال 1352 از پدری مسیحی باعنوان داوود و مادری مسیحی باعنوان ماریه دردهاتی از روستاهای شهررام الله در فلسطین بدنیا آمده بعد از چندین سال او اسم خود را رام الله گذاشته و از اسم شهر خود سواستفاده کرد.اطلاعاتی را که اینجانب خدمت مردم باشرافت ایران اسلامی عرض میکنم خیلی دقیق و بااعتبار است بخاطر اینکه خود من پنجسال است که بطور یکسره دنبال الیاس مسیحا هستم و از همه کس همکاری خواسته ام و انسانهای راستگویی کمکم کرده اند الیاس مسیحا شش برادر و سه خواهر دارد همه برادران و خواهران و عده ای از دوستان قدیمی دریک مرکزی بانام حامیم فعالیت میکنند حامیم یک مرکز است که درانزار عمومی بصورت نماینده رام الله معرفی شده است و تمامی نقشه ها درآنجا انجام میشود.بدبختی معلم جهانی کلاس پنجم دبستان است قهرا اگر دیپلمی میداشت باید معلم همه دنیا باشد درزمان تحصیل شاگردی درسنخوان بوده است و بدلیل جنگ کردن بامعلمان مدرسه چندین و چندمرتبه ازمدرسه اخراج شده است الیاس تا سن دهسالگی چوپان گاو و گوسفندها بود و آنها را به چراگا میبرده است چوپانی باعث این شده تا بعدا او مردم را گاو و گوسفند ببیند قهرا خودش را چوپان آنها ببیند و هرچه حرف چرت از دهانش بیرون میزند تحویل به مردم باشرافت بدهد الیاس مسیحا در سن دهسالگی وقتیکه در علفهای دور واطراف شهر رام الله چوپانی میکرد برای یک مدتی گم میشود و در کوههای همالایا در کشمیر و هند پیدایش میشود مردم دهات میگفتند او را اجنه باخودشان برده اند حقیقت در پرده گروههای یهودیان و مسیحیان افراطی بوده اند با همکاری وحابیها باهمکاری پدر و مادر و عموی الیاس تصمیم میگیرند اورا برای گذراندن دوره های مخصوصی به کشمیر که جای جمع شدن خطرناکترین گروههای منحرف است ببرند حقیقت در پرده اینطوری بود که الیاس توسط اجنه به عالم جن و پریها نمیرود چون بتوسط تشکیلات مخفی وحابیها و یهودیها و مسیحیهابه کشمیر منتقل شده است وقتی سیزده سال گذشت بعد الیاس همراه با رسالت کفر وشیطانی به ایران برمیگردد قصد او از بین بردن شرافت و دین از دل مردم باشرافت است الیاس خودش را بااسم روح مسیح به مردم نشان میدهد و میگوید که سیزده سال پیش روح خدا در او حلول کرده است معلوم نشد پس در آن سیزده سال چه غلطی میکرده و به چکاری مشغول بوده است که یکدفعه بعداز سیزده سال بیادش میاید حلول روح خدااست بعد از چندوقتی الیاس در عراق و لبنان و فلسطین پیدایش میشود و درآن کشورها هم همین ادعاها را میکند قهرا او به اسرائیل و کشورهای دیگری هم میرفته است ولی جای سوالش اینجااست که چطوری دریک شرایطی که عراق درحکومت صدام بسر میبرده یک ایرانی را میگذارند تا در نجف و کربلا تبلیغ بکند در هر کشوری که او بدستش میرسد یک مرکز و نمایندگی را براه میندازد و آنهاهم شب و روز مشغول جذب کردن مردم فریبخورده میشوند در چندین و چندسالی که تا امروز میگذرد الیاس به اروپا و روسیه و آمریکا هم رفته است و همان کارهای مانند ایران و لبنان و عراق راانجام داده است قهرا درآمریکا هم او دوره های ضدمردمی و ضداسلامی را دیده است که مدارک آن یکروزی بدست میاید الیاس درآمریکا شبکه ای تروریستی را بااسم zx براه انداخت حتی اسم zx در کتابهای این منحرفها وجوددارد این شبکه منحرف موردهای خود را ازطریق کنترل کردن روان مردم از فاصله دور و ازروش الغاکردن فکرهای خطرناک و مریضیهای بد ترور میکند درآخر کتابی که به اسم پدیده های انرژی است اطلاعاتی درباره شبکه مخفیانه zx هست حرفهایی که در آخر آن کتاب و کتابهای پدیده های انرژی و یا کتابهای ازنوع دایره المعارف شفا و مجلهای علوم باطنی نشان داده شده است مطالب دیوانگی و انحراف است که عیادی الیاس مسیحا آنرا به چاپ میرسانند و هدفی بجز گمراه کردن مردم باشرافت ایران اسلامی ندارند.میخواهم مطلب مهمتری را درباره الیاس مسیحا بگویم و حقیقت پشت پرده معجزهای الهی این شیطان ملعون را افشاکنم آنطوریکه تمامی ملت باشرافت ما میدانند الیاس مسیحا معجزه دارد بطوریکه شاگردان الیاس جارمیکشند که چندین و چندتا معجزه با چشم خودشان دیده اند درمقدمه کتاب تعلیمات حق که آنرا با سواستفاده باعنوان جریان هدایت الهی معرفی کرده اند میگویند که او همه چیز میداند و هرکاری که بخواهد قدرت دارد چه خوب شد که اینرا شنیدیم فکرمیکردیم میت است.پشت پرده چرتها و جادوگریهای که باعنوان معجزات است نشان میدهد که تمامی گزارشهای که دربارة او به اطلاع مردم باشرافت ایران میرسیده تمامی آنها بادخالت ارواح و اجنه و با کمک سحر و جادو انجام شده بود حقیقت پشت پرده این چرتها اینطوری است که بهیچ صورتی قدرت خدایی الیاس اینطوریکه درخبرهای مردم بیخبر شنیدایم وجودخارجی ندارد تمامی معجزها و کرامتهای الیاس مشتی کارهای شیطانی و جادو است که باکمک ارواح و شیطان انجام میشود حقیقت پشت پرده اینطوری است که او هیچ قدرتی ندارد و هرکاریکه مربوط الیاس است با قدرت شیطانی انجام میگرفته است. زلزلة بم که در مجلهای علوم باطنی نوشته میشود و شنیده ایم که او چندروزقبل مردم را خبرکرده است و یکروز قبل آن عده ای از مردم را شاهدگرفته است تمامی دروغ است آنمورد مربوط به آن حقیقت پشت پرده اینطوری است که آمریکایها قصد داشته اند درمرز عراق با ایران یک آزمایش بمب اتمی را درزیرزمین انجام بدهند و الیاس از چندروز قبل از این موضوع باخبر بوده است و میدانسته است که بخاطر آزمایش بمب اتمی در زیرزمین زلزله میشود.ماجرای شفای مریضها که در جاهای مختلف آنرا جارزده اند و آنرا در مجلها نوشته اند و در کتابهای از نوع دایره المعارف شفا وجوددارد حقیقت پشت پرده آن اینطوری است که الیاس مسیحا با کمک وحابیها عده ای از مردم را بازور مجبورمیکند تا برای آنها شهادت بدهندکه قبلاً بیماری کشنده داشته اند و بعد از الیاس شفا پیدا کرده اند مردم بدبخت هم از ترس جان و مالشان مجبور میشده اند حرفهای چرت را جاربزنند این بیماران از قبل مریض نبوده اند که کسی آنها را شفابدهد فقط با زور آنها را مجبورکرده اند تا شهادت بدهند که شفا پیدا کرده اند.آن ماجراهای هم که در کتابش باعنوان کلام خلاق و دعاهای مستجاب شده میگویند که در تمامی نوشتجات وجود دارد و همه اطرافیان او آنرا جارزده اند حقیقتش اینطوری است که به دخالت ارواح و جنهایی که درکارهای الیاس داخل میشوند مربوط میشود. وعده های که او به مردم میدهد روحها و شیطان برآوردش میکنند و تمامی این حرفها دروغ و بیفایده است روحها و جنها به او کمک میکنند تاحرفهایش را برآورده کند حقیقت پشت پرده پیشبینیهای الیاس مسیحا دراحضارکردن ارواح است و تمامی این حرفهای چرت دروغ است هرکسی با احضارارواح از امکانات غیب گفتن استفاده میبرد در مجلهای این فرقه منحرف میگویند که اگر یکسری روحهای جدید به بدن یک مریض دخول کند روحهای جدید بیماررا شفامیدهد این منحرفها بااستفاده از اینطور چرتهایی است که بیمارها را با خیال خام خودشان شفا میدهند الیاس با کمک جادو جمبل مردم باشرافت را افسون میکند و جان و مال مردم را به بادفنا میدهد تا مردم باشرافت ایران به خاک سیاه بنشینند به اینگونه کارهای است که مردم بیخبر معجز میگویند نباید مردم باشرافت ایران اینطوری فکرکنند که اگر آدم با تظاهر دعابکند قهرا برای خدا دعامیکند چون امکانش هست برای شیطان باشد بطوریکه این حقیقت پشت پرده دربارة الیاس مسیحا هست.آنها مخالفان خود را باکمک ارواح و شیطانها از دور اذیت و آزارمیکنند و با دخول ارواح به مردم کاری میکنند که مخالفانشان روانی بشوند و به تیمارستان مراجعه کنند اما اینطوری تبلیغات میکنند که اینکارها اینطوری اتفاق میفتد که چون الیاس مسیحا توسط خداوند پشتیبانی میشود تمامی جارهای که آنها میکشند دروغ است امکانش هم هست که سازمان جاسوسی سیا وروسیه وسازمان القاعده در اینکارها به او کمک بکنند  قهرا این شیطان لعنتی درداخل مملکت ایران عیادیهای هم برای اینکارها دارد وقتیکه یک آدم صدهزارنفر فدای دارد با کمک این خر و گاوها میتواند غلطهایی بکند کورخوانده اند چون مملکت باشرافت ایران نمیگذارد که هر کسی از این غلطها بکند مردم باشرافت ما ترسی از این تبلیغات آمریکایی ندارد که جاربکشند فلانی حمایت خدا را داردو دعاهایش ردنمیشود.اگر اینطوری است چرا الیاس مسیحا با خانمهای بدحجاب از روبرو و یک وجبی حرف میزند چهارسال پیش در سالن ورزشی امجدی الیاس جلوی سی هزار نفر یک خانمی را بغل گرفت جلوی همه ماچش کرد یکبار هم در یک دانشگاهی که در میدان محسنی بود جلوی چندین هزارنفر آن خانم را ماچ کرد اگر الیاس آدم دینی است پس برای چه ریشش را میتراشد و به موهای سرش روغن میمالد.از روغن بیاد این افتادم که در مجلهای علوم باطنی یکبار یک داستانی را مربوط به الیاس مسیحا خوانده بودم نوشته بود که از انگشتهای او بقدری روغن زیتون بیرون ریخته شده بود بطوریکه مردم نتوانستند آنرا جمع کنند.حقیقت پشت پرده داستان روغن هم افشامیکنم حقیقت پشت پرده داستان اینطوری است که درداخل انگشتهای دست این شیطان لولهای نامریی گذاشته اند که باکمک عمل جراحی هیچکس آنها را نمیبیند  وقتیکه مردم بدست او نگاه بکنند هیچ لوله ای دیده نمیشود با کمک اینگونه لولهایی است که مردم میگویند از دست او شرشرروغن زیتون یا آب بیرون میزند مردم باشرافت ما باید مراقب رفتارهای شیطانی ملعون صفتهای مثل الیاس مسیحا باشند و هیچوقت گول آنهارا نخورند مردم باشرافت ما باید با هم متحد باشند و باید به این شیطانها برای عبرت درسهایی بدهند که همه دریادشان بماند تا یک نفر دیگری هم دوباره نیاید و از این غلطها بکند این ملعون چندین و چندمرتبه بزندان رفته است چندین و چند مرتبه امکانش بوده است که اعدام بشود هرمرتبه ای که او به زندان میرفته با کمک عیادیش آزادشده است اما این مرتبه باید بطوری او را به زندان ببریم که هیچوقت از زندان آزاد نشود و در زندان مثل سگ پوسیده بشود همه مردم باشرافت وظیفه دارند از انسانهای بزرگی مثل آقای دکتر علی اکبری و آقای دکتر دوستداری که باقدرت حقیقی و بدون جادو و جنها و روحها و شیطان مردم را درمان میکنند و تمامی دانشمندان بزرگ و نقاط علمی و دانشگاههای خارجی باآنها هستند پشتیبانی کنند اینگونه انسانها مردمی هستند و کارهای میکنند که پاک است اینگونه انسانها زندگی خود را به مردم وقف کرده اند و همدین و برادر همه مردم ایران اسلامی هستند اما انسانهای مثل الیاس مسیحی و وحابی که برضداسلام است با دین و پیغمبر دشمنی دارند و نیتی بجز کشتن انسانهای بدبخت هیچ چیزی در سرشان نیست لعنت بر الیاس کافر و شیطان و تمامی طرفداران کافر و شیطانش لعنت برتمامی شیطانها و مرکز تمامی شیطانها که فقط یکنفر است و الیاس مسیحا است هرکسیکه به این آدمهای منحرف که وحابی و مسیحی هستند لعنت بفرستد ثواب میکند هرکسی برعلیه فرقه ظالین منحرفها یک چیزی بنویسد ثواب میکند به امید آنروزی که هلاک شدن این دشمنهای خونخوار مردم باشرافت ایران را با چشم خود ببینیم 

افشاکننده رازها

  • دومین بخش حقیقت پشت پرده ایلیا

من به وجدان خودم و به مردم باشرافت ایران قول دادم که هرچیزیکه درباره الیاس مسیحا بدستم برسد یا اگر از حقیقتهای جدیدتر باخبربشوم مردم باشرافت را هم از بیخبری دربیاآورم همه مردم ما و دولت انقلابی ما بایدبدانند که الیاس سردسته همه تروریستهای ایران و عراق و لبنان و افغانستان است مسلمانهایی که هرروز درعراق و ایران و افغانستان و لبنان کشته میشوند حکم  مرگ آنها بتوسط الیاس مسیحا که برضد همه مسلمانان باشرافت است امضا میشود .من از اخبار موثق میدانم الیاس نزدیکترین رفیق بن لادن و القاعده است و دست الیاس مسیحا با مقتداصدر که چندین هزار شیعه را هرروز میکشد و درلبنان با حسن نصرالله و شیخ حکیم عراقی که دوست مقتداصدراست دست رام الله با همه این آدمهای خطرناک دریک کاسه است.الیاس مسیحا با آمریکا و اسرائیل رفیق نزدیک است و بخاطر آنها حاضر است همه مردم باشرافت ما را به خاک سیاه بندازد.الیاس با کمکهای خیانتکاری آمریکا و اسرائیل و روسیه چندین و چند شبکه ماهواره ای خریده است مردم باشرافت ایران خودشان دیدند که وقتیکه انجمن مثلا متفکران که یک فرقه ظالین و کافر هستند وقتیکه به آدمهای مظلوم و بیگناهی مثل دکترعلی اکبری و دکتردوستداری حمله کردند چندین و چندشبکه ماهواره ای و روزنامهای زنجیره ای با بیشرفی همه برنامه هایشان را درباره این انسانهای بزرگ پخش کردند و هر چیزی که درباره آنها میگفتند دروغ میگفتندهیچکدام از حرفهای آنها به انسانهای بزرگ و مظلومی مثل دکترعلی اکبری نمیچسبد.رام الله بتوسط آمریکاییها و اسرائیلیها و عربستان چاههای نفت هم دارد و پول نفت مردم مسلمان را به جیب خودش و عیادیش میزند با این پولهای نفت دزدی است که رام الله به تروریستهای دنیا پول میدهد پول عملیات یازدهم سپتامبر با این پولها تهیه شده بود .الیاس با این پولهای آمریکا و اسرائیل بزرگترین فرقه ظالین دنیا رادرست کرده است خود الیاس رییس تمامی فرقه های مسیحی و وحابی و یهودی در تمامی دنیاست و با همکاری بن لادن ومقتدا صدر و حسن نصرالله به جان مردم مسلمان افتاده است چون الیاس با روحها و اجنه رابطه دارد اینها هم به حرفهای چرتش گوش میدهند.حقیقت پشت پرده اینطوری است که تمامی ترورها و جنایتکاریها را برملامیکند به امضا الیاس است چون بقیه تروریستها به حرفهای او گوش میدهند الیاس صدهزار نفر قربانی برای خودش درست کرده است و هرکسی بخواهد حرف حقی را بزند اورا میکشند. چندین و چند سال الیاس مخالفان خود را از بین برده و چندین هزار نفر را بزیرخاک برده است من خودم دیدم که در استادیوم شیرودی وقتیکه الیاس کافر یکنفر به او فهش داد محافظان الیاس که تعدادشان خیلی زیاد بود بیشتر از 500 نفر بودند آن مرد مظلوم را درجلوی جمعیت کشتند اما هیچکس پایش را جلوتر نگذاشت تا جلوی این قتل را بگیرد هیچکسی هم در دادگاه شهادت نداد که الیاس و محافظانش آن مرد مظلوم را کشتند اینطوری است که الیاس هرروز مردم مظلوم را نابود میکند وهیچکس جلویش را نمیگیرد. الیاس مسیحا و طرفدارهایش اینقدر فاسد و منحرف هستند که بجای ازدواج کردن با آدم با روحها و جنها ازدواج میکنند الیاس به طرفدارهایش میگوید ازدواج نکنید تا من بگویم روحها و جنها بیایند درخانه و باشما نزدیکی بکنند طرفداران الیاس هم در خانهایشان از جنها و روحها نگهداری میکنند  آنها  در داخل حیوانات مخفی شده اند اینطوری است که کارهای چرت الیاس مغز مردم باغیرت ایران را فاسد میکند.آنها با کمک آمریکا و اسرائیل و بتوسط سازمان موسی و سیا شبها بر روی شهرهای کشور اسلامی ایران اشعه میفرستند تا مردم آنها را ببینند و فکربکنند بشقاب پرنده است و از ترس چیزی نگویند مسولین شریف ایران باید الیاس کافر مسیحی را بزودی زود نابودکنند تا مردم باشرافت ایران بتوانند نفس راحت بکشند و از شر شیطان بزرگ و رییس هه تروریستها راحت بشوند مرگ بر الیاس مسیحا و عیادی کافرش که تمامی آنها آمریکایی و غربی هستند.


افشاکننده رازها



تحلیل

از دیدگاه جنگ روانی، ‌متن دارای خصوصیات " شایعه " است ؛ اخباری را در اختیار می‌گذارد که مخاطبان نسبت به آن کنجکاو و تشنه دانستن آن‌اند – مثلاً درباره گذشته و زندگی شخصی استاد و وجه ناشناختة ارتباطات ایشان ، از منابع غیر رسمی و بصورت نسبتاً محدود منتشر و پس از اندک مدتی متوقف شده.
نویسندة متون " پشت پرده " بی پروا و به دور از هرگونه تلاشی، ماهیت اصلی خود را نمایان کرده و با استفاده از الفاظ ناشایست و به دور از ادب به برون‌ریزی عصبانیت خود پرداخته .
از محتویات متن نکاتی قابل استخراج‌اند که به شماری از آنها اشاره خواهد شد.
اول اینکه علی‌رغم تلاش نویسنده بر جوسازی و همراه ساختن مخاطب از طریق بکارگیری الفاظی چون " مردم با شرافت ایران " و " ملت با غیرت و با شرافت ما " ، او حتی آن قدر برای همین ملت با شرافت احترام قائل نبوده که عفت کلام را حفظ کرده و به احترام خواننده از الفاظ و عبارات محترمانه‌تری برای بیان حرفهای خود استفاده کند. البته حرجی بر او نیست چون: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
واژه شناسی الفاظ بکار رفته در این متن و استفاده از عباراتی چون " چرت "،  "خر و گاوها" ، " چه غلطی می‌کرده" و ...‌  به روشنی حکایت از تعلق نگارنده به قشر بی فرهنگ اجتماع دارد.
اگر این اولین قطعه از تصویر شخصیت و منش نگارندة متن در نظر گرفته شود قطعات بعدی آن سواد و معلومات بسیار پایین سیاسی ، کم سوادی ادبی و نوشتاری خواهند بود .
لحن کاملاً عامیانه و بدوی این شخص در نگارش، و غلطهای املایی فراوان در متن حاکی از سواد بسیار پایین اوست . او حتی آن قدر برای خوانندگان خود احترام قائل نبوده که زحمت بازخوانی و رفع غلطهای املایی آن را به فردی که حداقل دارای سواد دبیرستانی باشد ، بسپارد.
جمع اضداد و کنار هم چیدن الفاظ سیاسی تحریک کننده و حساسیت برانگیزی چون " وهابی ، مسیحی ، طالبان ،‌ صهیونیست و اسرائیلی ، مقتدا صدر و بن لادن و ...." اساساً حاکی از بی سوادی سیاسی  و بی اطلاعی نگارنده از مبانی اولیة روابط حاکم بر دنیا است. البته شاید هم عوامل تهیه کننده تظاهر به بی سوادی سیاسی کرده اند !
وجود این تناقضات شدید و منتسب دانستن "الیاس رام الله" به گروهها و فرقه‌هایی که اساساً ‌با هم جمع‌پذیر نیستند و از  بدو شکل گیری با هم در تضاد و اختلاف به سر می‌برده‌اند حداقل دو نتیجه دارد:
نخست آنکه مطالب مذکور زادة فرآیندهای ذهنی و توهمات فردی است که حتی توانمندی استدلالی به این سادگی را نداشته و از سر عصبانیت و شتابزدگی با کنار هم گذاشتن این عناوین تیشه به ریشه اعتبار کلام و تفکرات خود می‌زند.
و دوم اینکه‌ نگارنده متوجه نبوده که حتی اگر چنین چیزهایی درست هم می‌بود (‌که نیست ) باز  هم عنوان کردن آنها فقط دلیلی بر توانمندی خارق‌العاده استاد رام الله در جمع اضداد، و هدایت و راهبرد افراد و جریاناتی است که هر یک از آنها دنیایی را به مبارزه طلبیده‌اند.
از دیدگاه روانشناسی، این لحن محاوره‌ای نشانگر عزت نفس پایین، احساس کمبود و عقدة حقارت است. فردی با این مشخصات قوة تحلیل و استدلال ضعیفی دارد و استناداتش قابل اعتماد نیست. به همین دلیل، او یکجا مدعی می‌شود که "الیاس رام الله" فاقد هر گونه توانمندی خارق‌العاده بوده و همة اینها را دروغ می‌پندارد، در جای دیگر از توجه دستهای مشکوک به ایشان در کودکی سخن ‌می‌گوید بدون اینکه ذکر کند چرا دستهای مشکوک باید بر روی کودکی به قول او روستایی و عاری از هر گونه قدرت باطنی سرمایه‌گذاری کنند؟‌ از سمتی دیگر به دست داشتن " یهودیان و مسیحیان ، تشکیلات مخفی و وهابیون و ... " در  انتقال الیاس به کوههای کشمیر سخن می‌گوید بدون اینکه توجه کند بعضی از این جریانها سالهاست در صدد غلبه بر دیگری هستند و اگر به چنین موجود خارق‌العاده‌ای دست پیدا می‌کردند قطعاً او را با دیگران سهیم نشده و از توانمندی‌هایش در جهت رسیدن به مقاصد قدرت‌طلبانة خود بهره می‌بردند.
تکرار کلمات یکجور در متن (مثل قهراً ) نشانه ذهنی شرطی شده است که نمی‌تواند خارج از قالب و چهارچوب خشک و غیر منعطف خود چیزی را درک و بیان کند حتی در حوزة استفاده از کلمات!
بی‌پروایی نویسنده در دروغگویی و کم‌هوشی فوق‌العاده‌اش در دروغ‌پردازی‌ هم قابل توجه است که از جمله آن طرح موضوع کشتن مردی معترض توسط محافظان استاد رام الله آن هم جلوی صدها شاهد زنده است که معلوم نیست اگر به ادعای او چنین چیزی صحت دارد! چگونه مردم و ماموران رسیدگی به چنین مسائلی، از چنین قتلی در روز روشن بی‌اطلاع مانده‌اند و یا با وجود اطلاع ساکت نشسته‌اند !
البته نمونه‌های دیگری از این عدم هوشمندی هم در نقاط مختلف متن به چشم می‌خورند. مثلاً در ابتدای قسمت اول ، " افشا کنندة رازها "  (‌! )‌  به سکونت "الیاس" در شهر رام الله اشاره می‌کند و اینکه وی با همکاری دستهای مشکوک برای مدت 13 سال به کوههای کشمیر منتقل می‌شود. و در ادامه می‌گوید " الیاس به ایران برمی‌گردد" . از لحاظ موقعیت‌یابی تنها زمانی می‌توان گفت کسی به یک نقطه "برمی‌گردد" که قبلاً در آن نقطه حضوری داشته و نقطه شروع سفرش از همانجا بوده باشد. چنین اشتباهی در بکارگیری فعلِ "برمی‌گردد" به این دلیل است که نویسنده سناریوی ساختگی خود را به درستی و کامل مرور نکرده تا در جای‌گزاری افعال و ضمایر بتواند وضعیت را به درستی قرینه‌سازی کند پس چه بسا محل سکونت اولیة‌ استاد همان ایران باشد که بقول نویسنده پس از مدتی به آنجا « برمی‌گردد» !
درونمایه های تفکر فریبکارانه و رویکرد شعبده بازانه از دیگر ویژگیهای متن است، چرا که نویسنده با اشاره به یکی از تجربیات، دربارة برکت یافتن یک قطره روغن زیتون و ازدیاد لحظه به لحظة آن دلیلی کاملاً غیرعقلانی و البته بر پایة تفکر شعبده‌بازان آورده است. اینکه در درون انگشتان استاد با عمل جراحی لوله‌های مویین و نامرئی کار گذاشته شده تا در صورت لزوم از آن "شُر شُر " روغن بریزد! گمانه‌ای که از دیدگاه یک محقق یا فردی با حداقل اطلاعات علمی، اید‌ه‌ای است مضحک. اما خوب بود در ارائة این شاهکار شعبده بازانه فکری هم برای مخزن روغن زیتون می‌شد تا پس از خالی شدن آن بدون زحمتِ عمل جراحی،  بتوان آنرا برای نمایشهای بعدی پر کرد !
جدای از این ویژگی‌ها باید توجه کرد که نویسنده علاوه بر افشای "حقایق پشت پردة ایلیا ! " پا را کمی فراتر گذاشته تا نظام را نیز از افشاگری‌های خود بی‌نصیب نگذاشته باشد. او در متن اول به موضوع هشدار استاد رام الله دربارة زلزلة بم اشاره کرده و دلیل آنرا اطلاع ایشان از آزمایشات هسته‌ای آمریکا در مرز ایران و عراق عنوان می کند. اگر فرض را بر صحت گفتار نویسنده بگیریم آنوقت  جای این سوالات در ذهن باز می شود:
 آیا نظام حاکم تا این حد غیرتوانمند و بدون بهره از ابزار اطلاعاتی است که آمریکا بتواند در مرز زیرزمینی کشور ما به آزمایشات هسته‌ای دست بزند اما مقامات امنیتی مان از موضوع بی اطلاع بمانند و یا در صورت اطلاع بدون واکنش باشند؟
آیا قصد ”افشاکننده رازها ! " متهم کردن نظام به عدم دلسوزی و بی‌توجهی نسبت به ملت است ؟ آیا مسئولین می‌دانستند که چنین آزمایشی در شرف انجام است اما اقدام به تخلیة منطقه و حفظ جان مردم نکرده‌اند؟
در هر دو صورت (‌ اطلاع یا بی اطلاعی مسئولین مربوطه از موضوع آزمایش هسته‌ایی آمریکا در مرز ایران ) سرِ تیز نیزة " افشاکننده رازها " به سمت نظام است نه استاد رام الله - که به قول نگارنده "‌چند روز قبل مردم را خبر کرده ".
در خاتمه چند مورد از نکاتی که این نویسنده به آنها اشاره کرده و به جای ضربه ، نقاط قوتی برای استاد رام الله محسوب می شود ذکر خواهد شد.
ادعای نگارنده مبنی بر حضور استاد در عراق و لبنان و فلسطین و به گفتة نویسنده، آمریکا و اروپا و روسیه نشان می‌دهد که ایشان در تمامی این مناطق پیروان و دوستانی دارند. و بر اساس همین نقل، استقرار استاد رام الله در جایگاه یک معلم جهانی به خودی خود ثابت می‌شود.
وقتی موضوع " تحصیلات پنجم دبستان " ایشان را هم به این حکایت اضافه کنیم صحه‌ای مضاعف بر  توانمندی‌های فوق عادی ایشان در تعلیم اقشار مختلف مردم در سراسر جهان گذاشته می‌شود.
اما در باب قدرتهای خارق‌العاده باطنی نظیر انتقال افکار، القاء روح ، به خدمت گرفتن ارواح و ایجاد بیماریهای خطرناک که منتسب به شبکة جهانی ZX و تحت آموزش معلم جهانی دانسته شده؛  توجه به این نکته لازم است که حتی با وجود اصرار نگارنده بر نفی و انکار موضوع، خودش در جای جای متن غیرمستقیم به آنها استناد کرده و بدون اینکه متوجه شود آنها را مورد تائید قرار داده. ذکر منابع معتبری که گزارشات مستند این وقایع در آنها انتشار یافته خود دلیل دیگری بر انکارناپذیر بودن این قدرتها است. در واقع می‌توان گفت که " افشا کنندة رازها "  در این مورد رسالت خود را به خوبی انجام داده و نادانسته همة آنچه که می‌بایست در معرفی قدرتهای باطنی استاد بیان می‌داشته، ‌به جا آورده است.

در پست های بعدی به طرح و تحلیل سایر مقالات و متون تخریبی منتشره در نشریات و وبلاگها خواهیم پرداخت.


× × ×


رفتار مردم با بزرگان

بررسی تاریخ رفتار با بزرگان و بازیابی عناصر تحریف و تخریب چهره اساتید معنوی نشان می دهد که اکثر اتهامات وارده به آنها از محدوده مشخصی خارج نبوده است. مرور شرح برخوردها با بزرگان گویاست که همیشه گروه‌های معینی در برابر منتخبین الهی ایستاده و مانع تحقق عدالت و بیداری و آزادی مردم و رشد ایمان و تحقق توحید راستین می‌شوند. این عده یا در زمره حاکمان بوده‌اند یا منافقان و یا منکران خدا، که از این سه گروه منافقان از همه خطرناک ترند، چون حاکمان از طریق منافقان به اهداف خود دست می‌یابند.
منکران اغلب کسانی هستند که به دانش کاذب و توهمی‌خود به شدت متکی‌اند. همین که فکر کنند کسی حرف جدیدی آورده، برای محکوم کردن او کمترین تأمل و تحقیقی را لازم نمی‌دانند و شخص را ندیده و سخن را نشنیده و کتاب را نخوانده، در زیر باران تهمت‌ها و دشنام‌ها و توجیهات قراردادی و یکنواخت می‌گیرند. آنان از خود نظری شخصی و تعقلی ندارند "برایشان شمشیر و دین و صلیب یکی است و اسلام ابوذر و اسلام عثمان یکسان است." بنابراین همیشه به گروه حاکمین و منافقین می‌پیوندند، حتی اگر با آنان مخالف باشند.
البته در برچسب زنی به اساتید بزرگ، منافقان و مخالفان جریان حق همواره عرف جامعه را در نظر گرفته و اتهامات را دقیقاً به تناسب همان موضوعاتی وارد می کردند که از نظر عوام مورد نکوهش بوده است . در بخشی از تعالیم استاد در این باره آمده است :
«مردم و حکومت ها با فرستادگان خداوند چگونه برخورد کردند؟ این را خداوند در قرآن بارها بیان کرده است. انبیاء الهی و مردان خدا، غالباَ از طرف مردم و حکومت های زمان خودشان متهم و محکوم شده اند. متهم به دیوانگی، به جادوگری، به فریبکاری و دروغ گویی؛ به تلاش برای کسب قدرت و مقام؛ به خودنمایی و بدعت گذاری و سنت شکنی؛ و به شعر خوانی و شعار گویی. و بسیاری دیگر توسط آنان محکوم شده و به قتل رسیده اند. آنان برای بدنامی صالحان به هر کاری دست زدند. تهمت ها، شایعه ها، جعلیات، شهادت های دروغ، تبلیغات مسموم، مدرک سازی ها، جار زدن ها، تهدیدها و فشارها. اما چون خدا با فرستادگان خود بود سرانجام فرستادگان الهی پیروز و همة دشمنان آنان هلاک شدند.
با وجود آنکه همة آنها دارای نشانه هایی از طرف خداوند بودند که ادعایشان را به اثبات می رساند اما دشمنان خداوند، به عمد از توجه کردن به این نشانه ها طفره می رفتند. یا سعی داشتند آن را به گونه ای بی اعتبار کنند. در عوض گاهی از سر جهالت و هوس های خود نشانه هایی مضحک را درخواست می کردند. مانند اینکه اگر راست می گویید پس چرا خداوند فرشتگان خود را نمی فرستد تا شما را تأیید کنند یا اینکه چرا خداوند خودش پایین نمی آید و حرف شما را نمی زند. یا معجزاتی غیر از آنچه واقع شده بود را در خواست می کردند که خداوند فرمود حتی اگر وقوع این را هم ببینند باز هم ایمان نمی آورند و می گویند این جادو و چشم بندی است…
غالباً تعداد یاران چنین بزرگانی در زمان خودشان اندک بود… قدر آنها تا سال ها بعد از آنها شناخته نشد. آنان بیشتر مورد قبول و قدردانی غریبه ها بودند تا مردم خود و از جانب مردم خود رانده می شدند. استدلال مردم این بود که کسی که تا دیروز مثل ما بوده، مثل ما خورده و خوابیده و رفتار کرده، و آنچه بر ما گذشته بر او هم گذشته چطور ممکن است ناگهان منتخب خدا شود و رابط جهان بالا با پایین باشد. حتی اکثراً خانواده و نزدیکان آنها نیز از قبول آنها سر باز زدند و به انکار آنها پرداختند. گاهی دشمنی و انکار این گروه اخیر بیش از سایرین می شد…
با آنکه وجود شیطان صفتان پر از دروغ و تناقض است اما آنها در کمین می نشستند تا بلکه تناقض یا دروغی در وجود صالحان بیابند و آنرا به نیزه ای ضربه زننده تبدیل کنند و به صالحان بتازند و چون تناقضی نمی یافتند آنرا با فکر خود می ساختند و بهانه سازی می کردند. اگر راه های تهاجم بر آنها بسته می شد از آن بزرگان دوری می کردند و به جنبه ای دیگر مشغول می شدند تا بلکه صدای آنان را نشنوند و خیالشان آسوده بماند…
»
قرآن کریم با بیان داستان زندگی انبیاء، اشکال و شیوه‌های مخالفت و دشمنی قوم آنان را بیان نموده است:
«خداوند بر قوم عاد، برادرشان"هود" را فرستاد ولی قومش به او گفتند، تو برای ما دلیل روشنی نیاورده ای و ما به صرف گفته‌های تو خدای خود را ترک نمی‌کنیم، جز آن نیست که بعضی از خدایان ما به تو آزاری رسانده‌اند.»
«خداوند بر قوم ثمود نیز صالح را فرستاد و قومش به او گفتند ای صالح ما بیش از این از تو انتظار داشتیم تو می‌خواهی ما را از پرستش آنچه پدران مان می‌پرستیدند باز داری؟ ما به آنچه که ما را بدان دعوت می‌کنی شک داریم.»
«خداوند بر مردم مدین، شعیب را فرستاد ولی مهتران قوم او نیز که افرادی سرکش بودند گفتند، ای شعیب آیا دینت به تو فرمان می‌دهد که ما، آنچه را که پدران مان می‌پرستیدند ترک گوئیم و یا در اموال خود آن طور که می‌خواهیم تصرف نکنیم؟ ای شعیب بسیاری از چیزهایی را که می‌گوئی نمی‌فهمیم. تو را در میان خود ناتوان می‌بینیم و اگر به خاطر قبیله ات نبود سنگسارت می‌کردیم.» «ما، تو و کسانی را که به تو ایمان آورده‌اند از قریة خویش می‌رانیم مگر آن که از آئین خود برگردید.»
«خداوند نوح را بر مردمش به پیامبری فرستاد ولی بزرگان قوم او، که کافر بودند از او روی گردانده و گفتند تو نیز انسانی همانند ما هستی و به نظر نمی‌رسد که بر ما برتری و فضیلتی داشته باشی، و جز اراذل قوم، از تو متابعت نمی‌کنند.»

شیطان صفتان به پیامبر اسلام نسبت جادوگری و شاعری و دیوانگی دادند. آنقدر اذیتش کردند که فرمود: «هیچ پیامبرى در راه خدا به ‏اندازه من اذیت و آزار ندید. به گونه‏اى در راه خدا مورد تهدید قرار مى‏گرفتم که هیچ‏کس‏ تهدید نمى‏شد: گاهى در شبانه روز، سى نوع آزار و اذیت مى‏شدم، از بلال چه بگویم‏که آزار و شکنجه‏هایى که بر کتف او وارد مى‏شد، براى هیچ جاندارى قابل تحمل‏نبود.»
«علی (ع) را چنان بدنام کردند که تا سالها بعد از شهادتش، لعن او از مستحبات شمرده می‏شد و چنان تصویر وحشتناک و دروغی از اهل بیت (س) به مردم زمانشان نشان دادند که بسیاری از وحشت، دروغ را تصدیق کردند و راستی را تقبیح نمودند...». او را چنان تخریب کردند که «پس از شهادت اش در محراب مسجد کوفه عده ایی با تعجب می پرسیدند مگر علی هم نماز می خواند ؟»
مسیحا را خودِ شیطان و رئیس دیوها خواندند. موسی کلیم الله را ساحر و جادوگر نامیدند. حلاج را بردار کشیدند و سوزاندند. به عرفای بزرگی چون شمس و مولانا تهمت هم جنس گرایی زدند. به حافظ نسبت  زنای با محارم دادند. شیخ عطار ، بایزید بسطامی را دشمنان اهل بیت خواندند ...
و بر همین منوال تاریخ سرشار است از تهمتها، دروغها ، جعلیات و برچسبها به مردان حق و  منتخبین الهی.
برای جریان نفاق تفاوتی نمی کند که به پیامبر و نبی خدا تهمت بزند یا به معلم حق و راهنمای امت. آلودگان به نفاق بر ضد یگانگی اند و هر فرد یا تعلیم پیوند زننده ای را تخریب می کنند...
در قرآن کریم، متهم کردن مردان خدا به دروغگویی، یاوه گویی، قدرت طلبی، دیوانگی و جنون، هذیان، به عنوان یک شیوه مبارزاتی مخالفان اشاره شده است. در این اثنا شماری از برچسب ها بوده و هستند که در همه اعصار و دوره ها خریدار داشته و شیطان صفتان با طرح آنها به بهترین شکلی می توانند به تحریک اذهان عمومی پرداخته و غالب اجتماع را به موضع گیری و اکنش وادارند. اتهاماتی چون فساد اخلاقی و همجنس گرایی ، استثمار و سوء استفاده های مالی ، تسلط جویی ، انحراف و گمراهی ، بدعت گزاری و سنت شکنی در این زمره اند.
نمونه های این اتهامات در دوران معاصر نیز کم نبوده و نیست. در این عصر، که تاریخ رفتار با بزرگان یکبار دیگر در شرف تکرار است ، مرور همان چند متن مندرج در فصل اول کتاب به خوبی امکان بازیابی دروغها و تهمتهایی را که به یکی از بزرگان تاریخ معاصر زده می شود ، فراهم می کند. برخی از  رئوس قابل استخراج در متون فوق الذکر را بر خواهیم شمرد:

فساد اخلاق، روابط مشروع و هم جنس گرایی
ترویج اباهه گری و بی بند و باری
شیادی ، ادعای منجی گری و برگزیدگی
سوء استفاده مالی و استثمار پیروان
انتقاداتی از علم و حکمت اساتید، ادعای علم لدنی
کفر و الحاد
تسلط جویی و قدرت طلبی
سنت شکنی و بدعت گذاری
انتساب قدرتهای باطنی اساتید به نیروهای شیطانی و جادوگری
اتهام نفی عقلانیت و نکوهش اساتید در استناد به حوزه های باطنی چون رویا و مکاشفه
موضوع چند  همسری بزرگان ( تفسیر به شهوت طلبی )
نقد وجوه اسراری شخصیت بزرگان و زندگی در ناشناختگی
نفی اساتید با استناد به شیوه های زندگی آنان به شکل انسانهای معمولی !
انتقاد از ادبیات خاص در کلام بزرگان

در این بین، کلید واژه ها یی هستند که بطور مشترک، تقریباً  در همه متون تخریبی منتشره بر علیه استاد «ایلیا» به چشم می خورند. این الفاظ را  می توان "فرم  به روز شده برچسب ها " به تناسب فرهنگ معاصر و جامعه ایران دانست. توجه کنید که برخی از این کلید واژه ها ماهیتاً با یکدیگر متناقض اند و تنها با هدف جوسازی و تحریک اذهان عمومی مورد استفاده قرار می گیرند . مثلاً :
فرقه ، فرقه سازی و فرقه گرایی
تکثرگرایی و ترویج پلورالیزم دینی
عرفانهای وارداتی
گلدکوئست، سیستمهای شبکه ای- هرمی
تشکیلات!
التقاط ادیان
اغفال و انحراف جوانان
از هم پاشیدگی خانواده ها
سوء استفاده های مالی
هم دستی با گروهها و جریانهای مخالف دولت یا نظام حاکم
قتل مخالفان و آدمکشی توسط عیادی!
صهیونیسم
جلسات شبهای قدر  و کارهای هیپنوتیزمی!
موانع و محدودیتها در ارتباط با استاد (با هدف تحریک مخاطبان و ایجاد حس لجاجت)
فراخوانی شکایات عمومی و دعوت مسئولین قضایی و امنیتی به برخورد
جادوگری
 ...
لازم به توجه است که چنین اتهاماتی حکم نسخه از پیش تجویز شده ای را دارد که بطور مشابه به سایر جریانات معنوی و خداگرا نیز زده شده. این امر حاکی از بکار گیری یک الگوی تکراری و نخ نما شده توسط «اداره برخورد با جمعیتهای معنوی» است و  بی پایه و اساس بودن این برچسبها را اثبات می کند. اما در بیان چرایی و علت این تهمتها و برخوردها، استناد به بخشی از تعالیم استاد «ایلیا» در مقوله رفتار با بزرگان گویای همه حقیقت است :
«حرکت بزرگان بر خلاف حکام ظالم بود و منافع آنها را به خطر می انداخت پس حکام ظالم از هر طریقی که می شد بر آنان می تاختند و سعی در تخریب و نابودی آنان داشتند و شاید هم با دروغ سازی های خود به ظاهر تا چند روزی موفق می شدند و حتی مردم را وادار می کردند که آن بزرگان را لعن و تقبیح کنند و به شکل های گوناگون آنان را به توهین و تمسخر بگیرند. اما از آنجا که حقیقت آشکار شدنیست بزودی همة این نیزه های پلید خرد می شد؛ دروغ ها و تهمت ها فاش می شد؛ توطئه ها برملا می گشت و جعلیات به اعترافات مبدل می شد.
بزرگان بسیار بیشتر از تعداد دوستان، دشمن داشته اند. حتی بعضی از بزرگان را می توان با شمارش دشمنانشان شناخت...
»  
منافقان و شیطان پرستان هر آنچه در چنته داشته باشند برای لطمه زدن به حق پرستان بکار خواهند برد و در این راه از مساعدتهای همه جانبه شیطان نیز بهره مند می شوند چنانکه علی(ع) در بارة منافقین می‌گوید:
«منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آن‌ها را دام خود قرار داد و در دل‌های آنان تخم گذارد و جوجه‌های خود را در دامان شان پرورش داد، پس با چشم‌های آنان می‌نگریست و با زبان‌های آنان سخن می‌گفت، پس با یاری آن‌ها بر مرکب گمراهی سوار شد، و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، باطل می‌گوید.»
اما علی رغم همه تلاشهای جریان آلوده به نفاق و خیالات پوشالی شیطان صفتان مبنی بر امکان غلبه بر جریان حق و ساکت کردن صدای مردان حق باید دانست که :



«… خدا با هر که باشد فتح و پیروزی برای اوست »

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:30  توسط   | 

× × ×


نقد کتاب آفتاب و سایه ها
(قسمت اول)



بعد از اینکه شنیدم شخصی بنام جناب آقای حجت الاسلام فعالی همزمان با دستگیری استاد توسط اداره ادیان، شروع به سخنرانی هایی درباره استاد کرده است و بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده ای جلساتی را در این باره می گذارد، درباره ایشان کنجکاو شدم  که اصلاً ایشان کیست. متوجه شدم که وی دارای تحصیلات حوزوی و دانشگاهی بوده و در روزنامه کیهان و برخی از مراکز دیگر مشغول به کار  می باشد. شنیده بودم که طیف جدیدی از دانشجویان نخبه خواستار کتابها و مطالبی درباره استاد شده اند اما ریشه این پیگیری را نمی دانستم تا اینکه یکی از دوستان گفت که آقای فعالی به همراه چند نفر دیگر، در سخنرایی هایی برای دانشجویان به شدت مشغول ترور شخصیتی استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) هستند. بنابراین دانشجویان کنجکاو شده اند و خواسته اند ببینند که این کتاب چیست و استاد کیست؟
بعد شنیدم که ایشان همزمان با تحت بازجویی بودن استاد و در زمانی که استاد در زندان امنیتی بسر می بردند، کتابی را تهیه کرده اند و قسمتی از آن را هم به استاد اختصاص داده اند. تعجب کردم. عجب عدالتی! اما هر چه سعی کردم نتوانستم ارتباط بین این عدالت و عدالت علوی اسلامی و حتی عدالت آمریکایی یا متمدنانه را پیدا کنم. یک نفر در غل و زنجیر است، هیچ گونه امکانی برای دفاع از خود ندارد، پیروانش به سکوت سفارش شده اند، همسر و نزدیکانش در نگرانی اند و به همه اعلام شده که به دلیل اندیشه های غیر اسلامی استاد ممکن است او اعدام شود. حتی به بعضی از ما گفته بودند، که به دلیل این اعتقادات بدعت گذارانه ممکن است دو بار حکم اعدام داشته باشد. در چنین شرایطی حجت الاسلام فعالی بعد از هماهنگی های لازم با دستگاه امنیتی و بازجویان پرونده، اولین کتابی که در آن رسماً و مستقیماً به استاد توهین شده و به نقدی ظالمانه از اندیشه ها و تعالیم و شخصیت استاد تزئین شده است را تهیه می کنند که بلافاصله از وزارت ارشاد مجوز می گیرد و منتشر می شود. اسم این کتاب آفتاب و سایه ها بود. هر چه گشتم آن را پیدا نکردم. گفتند این کتاب را در قم می توانی پیدا کنی، همانجا هم چاپ شده است. بالاخره کتاب را تهیه کردم. کتاب در همان فرمول همیشگی روزنامه کیهان تهیه شده بود. قبلاً هم این کار درباره شخصیتهای دگراندیش سیاسی و اجتماعی انجام شده بود و موسسه پژوهشهای کیهان با موسسات وابسته به آن از این کارها فراوان دارند.
خلاصه آن کتابها این است : «هر کس که مثل روزنامه کیهان فکر نمی کند، خائن، توطئه گر، فاسد الاخلاق، دست نشانده استکبار و عصاره بدی هاست. هر کس که با روزنامه کیهان هم عقیده نیست یا جاسوس است یا جاسوسی است که خودش هم نمی داند یا فراماسونر است یا عضو منافقین! و وابسته آنهاست یا جزء فرقه های جدید نفاق است».
طبق نظر کیهان همه روشنفکران دینی فعلی ایران در گروهی بنام فرقه جدید نفاق جمع می شوند گروهی که در درون خود بزرگانی چون سروش و کدیور و بقیه را دارد. از نظر روزنامه کیهان همه مردم جهان جهنمی هستند چون مثل کیهان زندگی را سیاه و سفید نمی بینند. درست تر بگویم همه قاره ها، کشورها، شهرها، محلات و کوچه های جهان سیاه است و فقط کوچه ای که اندیشه های آنان جریان دارد سفید و بهشتی است. در این نوشته با روزنامه کیهان کاری ندارم چون واقعاً برای بعضی از مدیران آن من جمله جناب آقای شریعتمداری ارزش قایل هستم. با اینکه با نظرات و عقاید ایشان کاملاً مخالفم اما ایشان را متفکری می دانم که متاسفانه قدرت تفکری خود را در فضایی اشباع شده از مفروضات بدبینانه یا مفروضات ایجابی به دام انداخته اند. شاید روزی حرف این برادر کوچک را که جداً جز از سر اخلاص و صداقت آن را نگفتم بشنوند. لااقل اگر یک دقیقه درباره این جمله کوتاه فکر کنند ضرری ندارد. در همین قضیۀ نقد استاد و کتاب ایشان هم بعضی از منابع می گفتند که این پروژه و پروژه های مشابه با برنامه ریزی آقای شریعتمداری و حسن شایانفر و ریاست ادارۀ ادیان وزارت اطلاعات، انجام شده است و این افراد به همراه حجت الاسلام فعالی حتی در جلسات بازجویی استاد که با چشم بسته انجام شده است، حضور داشته اند.
اما کتاب آفتاب و سایه ها. این کتاب درباره تعدادی از اساتید معنوی در جهان نگاشته شده است و سعی در هدایت ذهنی خواننده به سمت تخریب و تقبیح این افراد و اندیشه های آنان دارد. این راهبری نامحسوس، گاهی شدت می گیرد و گاهی خود را در پس ادعاهای محققانه و ادعاهایی متفکرانه پنهان می کند. قطعاً آقای حجت الاسلام فعالی برای تهیه این کتاب متحمل زحمت فراوانی شده است. گردآوری این مطالب زمان زیادی را می برد و بخش بیشتری از زمان صرف تحلیل هایی شده است که ایشان درباره هر فرد و آموزش های مربوط به او ارائه داده اند.
فصول اولیه کتاب شامل عرفان های هند و بزرگان آن می شود. فصول بعدی به همین روال درباره عرفانهای آمریکایی، مسیحی، یهود، ذن و فراروانشناسی است. در کتاب آفتاب و سایه ها، حجت الاسلام فعالی ابتدا اشو راجنیش و سپس ساتیاسای بابا را مورد بررسی قرار داده اند. بعد از سای بابا ایشان به استاد رام الله، کریشنامورتی، یوگاناندا و دالایی لاما پرداخته اند. البته لازم است بگویم که اسامی همه اساتید و بطور کلی معلمان بزرگ معنوی در جهان، اسم شناسنامه ای آنها نیست بلکه این افراد با این نامها شناخته می شوند. در اولین نقد از کتاب آفتاب و سایه ها می خواهم ابتدا موضوع را از خانه خودمان ایران و از فردی شروع کنم که امکان دسترسی مستقیم به او وجود دارد و بنابراین امکان تشخیص واقعیت ها و تفکیک آن از ابهامات و توهمات هم میسر است. در صورت لزوم این نقد را وارد حوزه های دیگر خواهم کرد.
وقتی که مطالب مربوط به استاد رام الله را خواندم به قدری تعجب کردم که در اوایل خواندن حدس زدم که این فقط یک تشابه اسمی است و منظور گرد آورنده چیز دیگری بوده است. اما در سطرهای بعدی و با اشاره ای که ایشان به کتاب جریان هدایت الهی و اسم نشریات حرکت دهندگان و هنر زندگی متعالی و دیگر مطالب کرده بود کاملاً مطمئن شدم که منظور او خود استاد رام الله است.
میزان ناآشنایی و بیگانگی ایشان با استاد که ضمن مطالعه همان چند سطر متوجهش شدم باعث بوجود آمدن این گمان شد که ایشان اصلاً منظورش فرد دیگری است که متاسفانه  این گمان درست نبود.
روش های علمی متعددی برای نقد و تحلیل یک متن وجود دارد که ما بسیاری از این روش ها را در درس های تفکری از خود استاد ایلیا رام الله آموخته ایم. در این اولین نوشتار، من نمی خواهم از آن روش های علمی استفاده کنم و آن را به مجالی دیگر موکول می کنم اما از روش های بسیار ساده ای که همه انسانها با آن آشنا هستند و کماکان اکثر ما در آن توانایی داریم، استفاده  می کنم. در این نوشتار نیازی نیست که با ذره بین و میکروسکوپ مطالب را بررسی کنم، یعنی همان چیزی که در نقد و تحلیل مرسوم است، بلکه در اینجا من صرفاً  به یک نگاه کلی و اولیه اکتفا می کنم و فعلاً فقط اکاذیب متن را آن هم فقط اکاذیب سه صفحۀ اول را نشان می دهم.
قسمتی که حجت الاسلام فعالی درباره استاد رام الله جمع آوری و تحلیل کرده است تقریباً سه صفحه است. من هم به همین مناسبت دوازده یعنی چهار برابر عدد سه، مطلب غیر واقع و کذب را از متن استخراج می کنم. اگر صد صفحه و با همین روال می بود شاید می شد صدها اشتباه فاحش را نشان داد.
منظور من از حرف کذب و غیر واقع، قطعاً توهین به نگارنده نیست چون مطمئن هستم اگر ایشان بر کذب بودن این حرفها آگاهی داشتند آن را در کتابشان ذکر نمی کردند.
بنده سالهاست از نزدیک با  استاد ایلیا رام الله آشنا هستم و تقریباً از ریزترین جزئیات زندگی ایشان هم اطلاع دارم. حداقل چهار کتاب منتشر نشده (مجوز داده نشده) و تعداد زیادی فیلم درباره زندگی ایشان وجود دارد که اگر بخواهم همه سطرهای این سه صفحه را با آن سنگ محک ها که عبارت است از صحبتهای شاهدان، اسناد و شواهد و مستندات دیگر محک بزنم، فکر می کنم از همین سه صفحه دهها اشتباه فاحش و حرف کذب بیرون می آید.
متأسفانه روحانی بودن آقای فعالی، تأثیری منفی و تصویری وحشت زا از روحانیت در ذهن دهها هزار نفر از پیروان استاد ترسیم کرده و این گمان که «روحانیت قصد نابودی استاد را از هر طریق ممکن دنبال می کند» را تقویت کرده است.
بعد از انتشار این مطلب، که در حالی تهیه شده بود که استاد رام الله تحت شدیدترین شکنجه های روحی و روانی (و چه بسا جسمانی) در زندان قرار داشت، بعضی از شاگردان استاد تصمیم گرفتند که زندگی نامه استاد را به صورت های مختلف در اختیار دوستداران ایشان قرار دهند و به همین دلیل سایتهایی در ایران و خارج از کشور با همین محوریت فعالیت خود را آغاز کردند و تصمیم به این شد که زندگی نامه هایی از استاد بصورت کتاب و در صورت لزوم فیلم، منتشر شود...

اکاذیب و اشتباهات فاحش
کذب یک: رام الله خواهر دوقلو دارد.
همه کسانی که ایشان را از نزدیک می شناسند، می دانند که استاد خواهر دوقلو ندارد.
کذب دو: آواتار یعنی سرور و آقا.
آواتار یک کلمه سانسکریت است که دارای شهرتی جهانی است. در فرهنگ 43 زبانه، در لغتنامه مرجع سانسکریت، در اوپانیشادها و در سایر منابع، آواتار یک معنای غالب و سه معنی مغلوب دارد. معنای غالب، مرسوم و مصطلح کلمه آواتار، حلول و تجسد خدا در قالب انسان یا حیوانات است که مهم ترین آنها حلول خداوند در کریشنا و راما بوده است. در این فرهنگ لغت ها یا متون فلسفی معنای دیگر آواتار، حلول خدایان و ارواح آسمانی در انسان می باشد. همچنین به مفهوم انسان – خدا ترجمه شده ست. اما در هیچ یک از این فرهنگ ها آواتار به معنای سرور و آقا ترجمه نشده است و آقای حجت الاسلام فعالی برای اولین بار دست به این ابتکار زده است. اگر به منابع مذکور دسترسی ندارید می توانید به کتاب فرهنگ اصطلاحات دینی و عرفانی (واژه نامه ادیان) صفحه هفده نگاهی بیندازید.
کذب سوم: او خود را یکی از استادان حق در جهان می داند.
ما بخشی از زندگی مان را و قسمتی از عمرمان را با ایشان بودیم و این را هرگز نشنیده ایم. تا بحال هیچ کس در هیچ مکتوب مستقیم یا بصورت شفاهی و مستقیم از استاد چنین ادعایی را نشنیده است. بیش از هزار و پانصد ساعت فیلم سخنرانی، نوارهای کاست و هزاران صفحه متن از مکتوبات ایشان موجود است اما تابحال کسی از استاد چنین چیزی یا مشابه آن را نشنیده یا ندیده است. ایشان برای اولین بار و بعد از گذشت بیش از پانزده سال، در فروردین ماه 1386 در یک مصاحبه، آنهم به دلیل تشدید سمپاشی ها و مسموم سازی فضا توسط دشمنان، در گفتگویی که قرار بود بدون ابهام صحبت شود اعلام کردند « بله، درست است. این بنده خدمتگزار خدا علوم باطنی و روش های آن را بیش از هر کسی در این دنیا می دانم و امروز مجبورم که بگویم کسی علوم باطنی را نه مانند بنده و نه حتی نزدیک به بنده می  داند».
این تنها مطلبی بود که بعضی از شاگردان بعد از این سال ها از ایشان شنیده اند. اگر ایشان می خواست ادعا کند آنقدر زمینه وجود داشت که اگر خود را هر کسی معرفی می کرد مردم می پذیرفتند. در این سالها بی آنکه ایشان خود را با عنوان خاصی معرفی کند، دهها عنوان به او نسبت داده شده است و او بارها خود را در معرض محکومیت و تردید دیگران قرار داده تا از بار این نسبتهای افراطی کاسته شود. فیلم سخنرانی های سالهای اخیر ایشان و پاسخشان به سوالاتی نظیر « شما کی هستید؟» موجود است. محور پاسخ های ایشان همیشه این بوده: «بنده تسلیم و خدمتگزار خدا هستم».
کذب چهارم:  این فرقه دو نشریه منتشر کرده اند: یکی به نام هنر زندگی متعالی و دیگری به نام حرکت دهندگان که راه اندازی و بعداً تعطیل شد.
نشریاتی که توسط شاگردان استاد تأسیس و راه اندازی شده است، دو نشریه نیست بلکه هشت نشریه مستقیم (و تعدادی نشریۀ غیرمستقیم) است که از جمله آنها علم موفقیت، تفکر متعالی، اخبار کودکانه، علوم باطنی، هنر زندگی متعالی و حرکت دهندگان است. که البته اکثر این نشریات در زمان وزارت جناب آقای صفار هرندی سردبیر کیهان و مدیر مطبوعاتی آقای فعالی، بدون هیچ دلیل و توضیحی توقیف شدند. فقط درباره نشریه حرکت دهندگان یک دلیل ذکر شده که آن مصاحبه استاد رام الله در باره موضوع ریاست جمهوری بود که آن هم به اتهام توهین به رهبری تعطیل شد. اما چون تفهیم اتهام صورت گرفته بود، در پیگیری قضایی، دادگاه به نفع این نشریه رای داد و آن را از اتهام وارده تبرئه کرد. گفتند توهین به رهبری یک بهانه بوده و دادگاه نتوانست مصداق آن را بیابد.
کذب پنجم:  دلیل اسم رام الله فرقه ای است در هندوستان.
از یازده سال پیش که این لقب درباره استاد مطرح شد و همان اولین بار، استاد این عبارت را برای همه معنی کردند. رام الله یعنی رام خدا یعنی بنده و تسلیم خداوند. یعنی کسی که خداوند او را رام کرده است. چند سال قبل هم ادارۀ ادیان معانی دیگری را برای رام الله مطرح کردند. از جمله: چون استاد فتاح ساکن رام الله فلسطین بوده به همین دلیل به او رام الله می گویند یا، رام الله یعنی برای حل وضع فلسطین باید شهر رام الله را در مرکز توجه قرار داد یا دوباره ساخت یا غیره. در فرضیه جدید ادارۀ ادیان هم گفته شده که به این دلیل استاد به این نام خوانده شده چون ایشان مرتبط با آواتار بزرگ هند، گورو کبیر هستند که اصل او ایرانی است و می خواسته بین اسلام و مکتبهای مختلف هندوئیسم را پیوند دهد و مکتب رام الله را بوجود آورده است. یک نفر هم می گفت که رام الله یک مکتب آمریکایی است که هدفش رام کردن همه کسانی است که به الله اعتقاد دارند. قبلاً هر بار که استاد چنین فرضیاتی را می شنیدند، با تعجب می گفتند واقعاً چنین چیزهایی اصلاً وجود دارد؟
فارغ از این چهارمین اشتباه فاحش و کذب بودن آن، من درباره دیگر بخش های موضوع هم که در اینجا اشاره ‌ای به آن نکردم، هر چه بررسی کردم نتوانستم به نتیجه برسم اما تا تکمیل بررسی هایم فعلاً آن بخش های دیگر موضوع را بعنوان اشتباه فاحش ذکر نمی کنم. اینکه چون عده ای به استاد می گفتند رام الله و صرفاً به دلیل همین یک کلمه یک داستان سرهم شود که پس این نماینده آواتار بزرگ هند  است و در ایران فرقه رام الله را راه اندازی کرده است، جداً شبیه به فیلم های کمدی و جک های آنچنانی است. مثل اینکه اسم یک نفر موسی باشد و او را به اتهام یهودی بودن یا ارتباط با یهودیت مورد سوال قرار دهند یا مثلاً بگوییم چون اسم پایتخت پاکستان اسلام آباد است به این معناست که آنجا پایتخت جهان اسلام است و قرار است محل تجسم همه آموزه های اسلامی باشد. با این  استراتژی می توانیم برای هرکسی و هر چیزی و هر اسمی یک داستان بسازیم یا داستانی را از جایی بیاوریم.
البته فراموش نکنیم که بعد از بروز شایعاتی که در پی انتشار اولین جلد کتاب تعالیم حق منتشر شد، استاد در اولین بیانیه ها (در سال 1378) اعلام کردند که رام الله اسم من نیست و معنای رام الله را هم توضیح دادند. با اینکه نتوانستم در متون فلسفی و عرفانی هند و در مجموعه مطالب هند شناسی و حتی در منبعی که آقای حجت الاسلام فعالی آدرس آن را داده بود یعنی کتاب تاریخ جامع ادیان چیز معتبر و قابل استنادی در باره فرقه ای که ایشان گفته پیدا کنم (که این مطلب را بیشتر توضیح خواهم داد) اما مطالب مفصلی در باره کبیر که آقای حجت الاسلام فعالی، استاد را جانشین  او دانسته است، پیدا کردم. کبیر یکی از بزرگان تاریخ معنوی هند و دارای قدرتهای عظیم معنوی بود که معروف ترین آنها زنده کردن یک حیوان مرده است. کتابهای چندی در بارۀ این شخصیت اسطوره ای و بزرگ هند نوشته شده است که برای علاقمندان قابل دسترسی است.
کذب ششم :  او جوانی است که در حدود 23 سالگی رهبری این فرقه را در ایران بعهده گرفته است.
واقعیت این است که استاد در شانزده سالگی علوم باطنی و روش های روح زایی(ZX) و روش های سی وشش گانه تفکری(YX) را ابداع کرد. سن بیست و سه سالگی مربوط می شود به اولین دوره آموزش عمومی و اولین دوره سخنرانی ایشان. والا ایشان هفت سال قبل از بیست و سه سالگی شاگردانی را در زمینه روح زایی و روش های XYZ  تعلیم داده اند که این شاگردان امروز در ایران و بعضی از کشورهای دیگر فعالیت می کنند. بنابراین گذشته از مسئلۀ فرقه که در فرصت مناسب کذب بودن آن را هم نشان خواهم داد، استاد، حدوداً در سن 16 سالگی بصورت مستقیم  و متمرکز فعالیت خود را در حوزۀ تربیت شاگردان آغاز نمودند.
کذب هفتم : فرقه رام الله
این چه فرقه ای است که دهها هزار نفر مرتبط با آن و حتی نزدیکترین افراد به استاد، و حتی خود استاد از آن خبر ندارند و فقط ادارۀ ادیان و حجت الاسلام فعالی و مجموعه کیهان از آن باخبر است چون فقط این مجموعه در این باره حرف زده است. در این باره کتابی توسط بعضی از شاگردان استاد تألیف شده است که واقعیت ها را به زبانهای مختلف آشکار خواهد کرد و فیلم هایی که واقعیت ها را نشان خواهد داد بنابراین وارد مبحث اثبات و نفی نمی شوم و صرفاً در استناد حجت الاسلام فعالی دقت بیشتری می کنم.
[در نوشته بعدی هم دوازده تناقض و اشتباه فاحش این چند صفحه را اگر توفیقی باشد باز خواهم کرد اما تا آن نوشته از جناب آقای فعالی یک راهنمایی می خواهم. یکی از سری دوم دوازده گانه ها این است که] من هر چه در دیکشنری های ادیان، دیکشنری های علوم معنوی و مذهبی، فرهنگ های فلسفی و عرفانی، واژه نامۀ ادیان،  اینترنت و کتابخانه های الکترونیک گشتم تا این لحظه نتوانستم مقوله ای تاریخی به اسم «فرقه رام الله» را پیدا کنم بعنوان آخرین تیر، به مجموعه ادیان و مکتبهای فلسفی هند، به واژه نامه ادیان و کتاب تاریخ جامع ادیان، به همان آدرسی که حجت الاسلام فعالی داده بود، هم مراجعه کردم اما ذکری از فرقه تاریخی رام الله در آن ندیدم. البته اگر هم می بود مسئله ای را برای ما حل نمی کرد اما حالا که بر خورد نکردم دچار مسئله ای جدید شدم. دچار این مسئله که نکند یک نفر از خودش این سند تاریخی را ساخته باشد. (که این فکر به نظر خیلی نامعقول می آید) با اینکه این مطلب چیزی را حل نمی کند اما فکر کردم نکند این، استفاده از یکی از شیوه های جنگ رانی و برخورد تبلیغاتی باشد که طی آن یک سری اطلاعات درست طرح می شود و یکدفعه و در لابلای آن، یک مسئله کلیدی یا جهت دهنده اما خود ساخته مطرح می گردد. انشاءا... داستان «فرقه رام الله در تاریخ» از این مقوله نیست و اقدام آقای فعالی برای آوردن این داستان و ربط دادن عجیب آن به اسم رام الله (که این اشتباه فاحش همچنان و در هر شرایط به قوت خود باقی خواهد بود) و آن داستانی که نقل کرده است (که فرقه ای وجود داشته با نام رام الله) حتماً درست است. اینجا مسئله دو تا است. اول اینکه فرقه ای بنام رام الله در ارتباط با سات گورو کبیر وجود داشته است و دوم اینکه استاد رام الله رهبر همان فرقه در ایران و بنابراین جانشین تاریخی سات گورو کبیر می باشند. قسمت دوم حل شده. یعنی نمی شود چون به یکی می گویند موسی یا حسن، او را منتسب به حضرت موسی یا امام حسن دانست. درخواست من این بود، ایشان درباره قسمت اول راهنمایی بفرمایند چون من هر چه در منابع گشتم پیدا نکردم اما همچنان دارم دنبال می کنم. چیزی که در منابع علمی نوشته شده مثلاً در تاریخ جامع ادیان این است که قرن ها پیش راماناندا در مذهب ویشنوئیزم فرقه ای را بوجود آورد بعدها هم پیرامون کبیر که ابتدا شاگرد راماناندا بود و سپس از وی پیشی گرفت، فرقه ای به وجود آمد به نام کبیر پانتیس (به معنای روندگان طریق کبیر) ( صفحه 303 و 304  از کتاب تاریخ جامع ادیان). به این دلیل به کتاب تاریخ جامع ادیان بعنوان آخرین منبع نگاه کردم که آقای حجت الاسلام  فعالی خودش این کتاب را بعنوان منبع این حرف معرفی کرده بود. اما هر چه صفحاتی را که ایشان گفته بود و حتی خارج از صفحات را جستجو کردم فرقه تاریخی رام الله را پیدا نکردم. بعد می خواستم دچار این قضاوت بدبینانه بشوم که نکند ایشان در استدلال درست (وجود فرقه ای در تاریخ) برای رسیدن به نتیجه ای غلط (چون در تاریخ چیزی به این نام بوده پس او که نامش این است، همان است) مصالح لازم را در اختیار نداشته و یکدفعه یک چیزی را از خود در آورده و ساخته است. البته قاعدتاً نباید این قضاوت بدبینانه درست باشد و من از آقای حجت الاسلام فعالی می خواهم که این شائبه را (که خارج از دوازده کذب این سه صفحه است) حل کنند.
کذب هشتم: [ کتاب‌] جریان هدایت الهی به کمک یکی از شاگردان ا.م.رام الله به نام پیمان الهی فراهم آمده است.
بله، همه می دانیم که مجموعۀ سخنرانی های یازده سالۀ استاد توسط شاگردان ایشان از فیلم و نوار به متن تبدیل شده است و مجموعۀ این متون همان مجموعه کتب تعالیم حق را بوجود می آورد. در اولین سال سخنرانی های عمومی، آقای فرشاد مرادی (با اسم مستعار پیما الهی) مسئولیت گردآوری و تدوین قسمتی از سخنرانی های استاد در سن 23 سالگی را برعهده داشت. کذبی که در اینجا هست حقه روانی استفاده از نام پیمان الهی بجای اسم معروف و مستعار آقای فرشاد مرادی یعنی پیما الهی است. اول فکر کردم که این مسئله می تواند یک اشتباه تایپی باشد اما وقتی که بقیۀ متن را خواندم، در نقاط حساس متن متوجه شدم که این اتفاق تکرار شده است. هر متنی می تواند دهها غلط تایپی داشته باشد، این طبیعی است و زیاد اتفاق می افتد. اما اگر این غلط های تایپی دقیقاً در نقاط حساس متن اتفاق بیفتد و پیامد آن القاء پیام های کاملاً اشتباه و کذب باشد، این مسئله به هیچ وجه نمی تواند تصادفی باشد. جناب حجت الاسلام فعالی به اسم پیمان الهی به جای پیما الهی اشاره کرده است. تفاوت فقط در یک حرف «ن» است. از طرفی یکی از اسم هایی که استاد ایلیا «میم» طی سالهای گذشته برای طیفی از مردم با آن شناخته شده اند پیمان فتاحی است. بنابراین کسانی که با اسم پیمان فتاحی آشنایی دارند بعد از برخورد با اسم پیما الهی ممکن است این پیام را دریافت کنند که نکند آقای فرشاد مرادی که اینک در قید حیات نیستند، و اینجا به اسم پیمان معرفی شده است، همان پیمان (فتاحی) باشد. من ابتدا این را یک اشتباه تایپی تصور کردم اما بعد متوجه شدم که این اتفاق در چند نقطۀ حساس دیگر هم افتاده است مثلاً در قسمتی که جناب حجت الاسلام فعالی پاسخ استاد به سوال «آیا عیسی مصلوب شد؟ برخی می گویند شد و برخی بر این اعتقادند که نشد؟» و سوال بعدی آن «حضرت عیسی چطور؟ آیا حضرت عیسی مصلوب نشد؟» را آورده، استخراج خود از کتاب جریان هدایت الهی را وارونه و تحریف شده نقل می کند «حضرتش مصلوب شد. اما عیسی مصلوب نشد» در حالی که همۀ کسانی که جلد اول کتاب تعالیم حق را دارند می توانند ببینند که جواب استاد عکس آن است، ایشان می فرمایند «حضرتش مصلوب نشد اما عیسی شد». اینجا هم فقط یک «ن» جابجا شده اما معنای جمله کاملاً وارونه و برخلاف آیات قرآن شده است. البته ذکر خود این قسمت از گفت و گوها با چند هدف کاملاً واضح مانند افزایش بار اتهام مسیحیت گرایی و تبلیغ مسیح و نیز اتهام نقض آیات قرآن است که در صورت لزوم به این نکته و دهها نکتۀ مشابه در بحث دیگری خواهم پرداخت.
کذب نهم: او نام استراژی خود را جریان هدایت الهی یا تعلیمات حق یا هنر زندگی متعالی می نامد.
اولاً اینهایی که شما گفتید اسم استراتژی نیست. استراتژی کلمه ای است که از زبان یونانی گرفته شده و معنای اولیۀ آن هنر جدال و علم لشگرکشی می باشد. در زبان فارسی این واژه نخست معادل «سوق الجیش»، فن ادارۀ عملیات جنگی و دانش رهبری عملیات نظامی در نظرگرفته شده است. مفهوم استراتژی از جنبۀ ماهیتی و روش شناختی به پنج طیف کلی تقسیم می شود. هنر جنگیدن، مدیریت جنگ، برنامه ریزی سازمانی، مدیریت ملی و مهندسی جهانی. نمی خواهم وارد بحث شناخت استراتژی و ابعاد آن شوم اما باید گفت که  هیچ کس تا بحال نگفته و بنابراین هیچ کس هم تا بحال نشنیده که اینها استراتژی باشند. این نام ها به تعلیمات استاد اطلاق شده است که تفاوت مفهوم تعلیم بااستراتژی بسیار متفاوت است.
کذب دهم: علامت این فرقه !!! دایره ‌ای است که در داخل یک مثلث قرار دارد که درون آن پنج علامت با عنوان لااله الا الله وجود دارد.
بعضی از شاگردان استاد، موسسات،ngo  ها و انجمن هایی را مدیریت می کردند و می کنند که هر کدام از آنها، مثل همه موسسات و انجمن های دیگر در جهان؛ آرم هایی را برای خود دارند. آرم مذکور هم یکی از حدود شانزده آرم و علامتی است که مربوط به موسسۀ تعالیم حق می شود و ربطی به خود استاد ندارد. خدمت شما عرض کنم که آرم اصلی جمعیت آل یاسین این چیزی نیست که شما اشاره کردید بلکه آرم اصلی جمعیت، عبارت «لااله الا هو» می باشد.
کذب یازدهم. شما بعنوان خروجی های مکتوب جمعیت به دو کتاب اشاره کرده اید. یعنی جلد اول جریان هدایت الهی (حاوی سخنرانی های استاد در سن 23 سالگی) و کتاب احادیث قدسی. تقریباً  همه مراکز فرهنگی، امنیتی، هنری و دانشگاهی می دانند که آثار منتشر شده جمعیت آل یاسین چیست. غیر از این دو تایی که شما اشاره کردید اگر لازم باشد بنده بیست تا چهل اثر دیگر را هم ذکر می کنم. از جمله کتابهای تعلیمی – داستانی رویای راستین، رویای راهست این و باغبان الهی که گفته می شود حق امتیاز هر سه کتاب توسط یکی از بزرگترین کمپانی های انیمیشن سازی جهان خریداری شده است و دهها کتاب دیگری که در زمینه های مختلف یا چاپ شده اند یا دوستان شما به آنها مجوز نداده اند.
کذب دوازدهم: شرط حلقه آنها این است که هر کسی باید در هفته یک نفر را به حلقه وارد کند، وگرنه خود از حلقه خارج می شود.
جناب حجت الاسلام فعالی! من نمی دانم این مطالب سراپا کذب را چه کسی به شما گفته است یا اینکه خدای ناکرده خود شما عمداً آنها را ساخته اید. اما دهها هزار نفر از پیروان استاد و کسانی که در همه این سالها استاد را دیده اند و حرفهایش را شنیده اند مشابه این جملات را هم از او نشنیده اند. شاگردان خیلی نزدیک یا کمی نزدیک هم تا بحال  نه این، نه مشابه این، نه مطالب نزدیک به این را هم از استاد نشنیده اند.  ما در سالهای گذشته قاعده عدم گسترش و قاعده انقباض را از ایشان شنیده ایم اما چیزی که شما نوشته اید، ببخشید این توهین به شما نیست، ولی دروغ شاخدار است. شاید به شما هم منابع موثق [اداره ادیان] این را گفته باشند اما برای این مطلب و دیگر مطالب شما دهها هزار نفر شهادت می دهند که چنین مطالبی دروغ محض است. شما طوری درباره استاد حرف زده اید که مثلاً کسی بخواهد در باره علی (ع) حرف بزند اما از معاویه بگوید. البته نه استاد علی است و نه دوستان شما معاویه اند اما ممکن است واقعاً در این ماجرا هم پای « فرقه نفاق» در میان باشد. کسانی که روش اصلی شان این است که تفرقه بینداز و حکومت کن. بنده شخصاً مطمئنم که اگر شما استاد را در این سالها از نزدیک ملاقات می کردید و بدون جهت گیری و پیشداوری با ایشان ارتباط داشتید، ایشان را بعنوان لااقل دوستی تمام عیار تجربه  می کردید. ایشان خودشان بارها به بنده و نزدیکانشان می فرمودند که «من بیش از حد خودبزرگ بین ام» و یا دهها جملۀ مانند این. اما هزار نفر که با ایشان در ارتباط بوده اند، با ایشان دوست بوده اند و ایشان را از نزدیک تجربه کرده اند، شهادت می دهند که ایشان متواضع ترین و پذیراترین انسانی است که تابحال تجربه کرده اند و خوشبختانه این شهادت ها مستند شده است و در صورت لزوم جهان را آگاه خواهد ساخت. بارها ایشان می فرمودند خوشا بحال مهربانان و بخشندگان، ای کاش ما هم بهره ای از محبت می بردیم. اما شما خواهید دید که اکثر کسانی که ایشان را تجربه کرده و با وی بوده اند او را مهربان ترین و بخشنده ترین بشری می دانند که با وی ارتباط داشته اند. فکر می کنید چرا با وجود این همه ترور شخصیتی و نسبتهای دروغ، دهها هزار نفر حاضرند برای ایشان به هر فداکاری و از خودگذشتگی دست بزنند. راز آن در عشق ایشان به خدا و خلق خداست.
آقای فعالی در همین سه صفحه شما دهها تناقض، کذب و سوء تفاهم وجود دارد که اگر ضرورت آن وجود داشته باشد همه را درطول زمان خواهم نوشت. من با همین استدلال به فصل های دیگر کتاب شما علاقه نشان ندادم. با خودم گفتم وقتی که در سه صفحه مطلب که اصطلاحاً از موثق ترین منابع و از یک نهاد بسیار معتبر امنیتی اخذ شده است این همه اشتباه فاحش و مطلب کذب وجود دارد؛ لابد این رقم در کل کتاب باید به صدها مورد برسد.  چون آنهای دیگر خارج از ایران هستند و اکثراً هم در قید حیات نیستند. اما با وجودی که استاد در ایران هستند و همه زندگیشان تحت تفتیش و موشکافی هایی بسیار بدبینانه نهاد مذکور قرار گرفت و خود شما هم در جریان جزئیات و مطالب این پرونده بودید، باز هم این همه اشتباه و کذب وجود دارد.
وقتی کتاب شما بیرون آمد ما هم با خبر شدیم که منابع اطلاعاتی شما مربوط به یکی از نهادهای بسیار معتبر امنیتی است، خوشحال شدیم و منتظر شدیم که واقعیات را بگویید. گفتند که قرار است این نهاد مطالب خود را به تدریج در اختیار شما و مجموعه کیهان یا همفکران کیهان قرار دهد. شنیدیم که شنودهای مکالمات استاد و تعدادی از شاگردان، شنودهای خصوصی و حتی تعداد زیادی فیلم مونتاژ شده هم در اختیار شما قرار گرفته است. بعد که دیدیم و هزاران نفر که استاد را می شناختند و به او ارادت و محبت داشتند، دیدند که مطالب شما تا به این حد خالی از واقعیات و بلکه پر از مطالب کذب و ساختگی است ندانستند و ندانستیم که باید چگونه نتیجه گیری کنیم.



و سلام بر کسانی که از هدایت الهی تبعیت می کنند
منصورون – فرزندان ایلیا

 



«اصل متن صفحه 159 تا 163 کتاب آفتاب و سایه ها»


د) رام الله

 


برای بحث و توضیح در بارۀ فرقۀ رام الله باید اندکی به تاریخچۀ هند بازگشت. سلاطین مسلمان غزنوی در قرن دهم میلادی به هند تاختند و در آنجا نیرو و قدرت عظیمی برای خود گرد آوردند و در قرن یازدهم بیشتر خاک کشور هند را به تسخیر خود درآوردند. در قرن سیزدهم میلادی، یکی از مصلحان و پیشوایان بزرگ هندی به نام «راماننده» ظهور کرد. او در یکی از مذاهب معروف هند به نام مکتب ویشنو اصلاحاتی پدید آورد و مکتبی موسوم به نئوویشنوییسم بنا کرد. در این مکتب امتیازات صنفی سیستم کاست الغا شد. همچنین خوردن گوشت حیوانات که حرام بود حلال اعلام شد که البته این گونه اعمال مشاجرات و درگیری‌های فراوانی را میان فرقه‌های گوناگون پدید آورد.
در میان شاگردان و اصحاب راماننده، کسی بود که بعدها از استاد بالاتر رفت. او بعدها به مقام استادی رسید و پیروان بسیاری گرد او جمع شدند. نام او «شیخ کبیر پانتیس» بود. وی در 1440 م. به دنیا آمد و در 1518 میلادی از دنیا رفت. شیخ کبیر شاعر و شغلش بافندگی بود. پدرش مسلمان و مادرش تابع مذهب ویشنو بود. او از یک سو معتقد به تناسخ و چرخش گوناگون ارواح بود و از سوی دیگر به خدای واحد که ارمغان آیین اسلام است اعتقاد داشت. شیخ کبیر می‌گفت: هر سالکی از دستگیری مرشدی روحانی (گورو یا معلم)‌ بی‌نیاز نیست.
یکی از شاگردان شیخ کبیر «بابانانک» است که در 1469 م. به دنیا آمد و در سال 1538 میلادی وفات یافت. بابانانک، آیین سیک یا آیین سیخ را در هند پدید آورد. آیین سیک ششمین و آخرین دین بزرگ هندیها است که سابقۀ آن به قرن پانزدهم میلادی بازمی‌گردد؛ بنابراین از ادیان متأخر هندی است. آیین بابانانک که به زودی پیروان فراوانی یافت، عمدتاً یک آیین اجتماعی سیاسی است و براساس ملاحظاتی در دوره‌های مختلف به شدت مورد حمایت نظامیان انگلیسی که هند را مستعمره خود کرده بودند، قرار گرفت.
شیخ کبیر به جز آنکه پدر آیین سیک به شمار می‌آید، اقدام مهم دیگری هم کرد و آن اینکه طی سخنان پرشور خود سعی کرد آیینی مرکب از افکار عالی اسلامی و تفکر هندوها به ویژه ویشنو را مطرح کند؛ از این رو ترکیبی میان خدای اسلام و خدای ویشنو فراهم آورد. خدای اسلام «الله» و خدای ویشنو «رام» است و از اینجا فرقه ای به نام «رام‌الله» پدید آمد. پیام این نام‌گذاری این بود که «رام» همان «الله» است و «الله» همان «رام». عقاید این فرقه تا حدی شبیه آیین سیک است.
چند صباحی است که فرقه رام الله در ایران شروع به فعالیت کرده است. نماینده این فرقه در ایران کسی است به نام ا. م. رام الله که با خواهر دوقلوی خود به ترویج اندیشه‌های شیخ کبیر و آیین سیک می‌پردازد. او جوانی است که در حدود بیست و سه سالگی رهبری این فرقه را در ایران به عهده گرفته است. در بین پیروان خود بیشتر به نام «آواتار» (یعنی سرور یا آقا) نامیده می‌شود. او خود را یکی از استادان حق در جهان می‌داند. شاگردان آواتار دربارۀ او حرفهای عجیبی می‌زنند و برای  او اعمال شگفت‌انگیزی نقل می‌کنند. او را یک استراتژیست و تئوریسین الهی تمام عیار در عصر حاضر می‌دانند. او همه چیز را به روح خدا نسبت می‌دهد و سعی دارد فراتر از مذهب سخن بگوید. امروزه پیروان او در ایران از هزاران تن می‌گذرند. شرط حلقۀ آنها این است که هر کسی باید در هفته یک نفر را به حلقه وارد کند؛ وگرنه خود او از حلقه خارج می‌شود.
تعالیم ا. م. رام الله در دو سطح جریان دارد. سطح اول، شامل آموزشی ساده و عمومی است که آن را مرحلۀ احیا و تولد دوباره می‌نامد. این دوره، ‌بیداری از خواب،‌ گشودن چشمها و گوشها و فعال شدن قلبها می‌باشد؛ ‌سطح دوم که آموزشها برای منتخبان و برگزیدگان برگزار می‌شود هنرهای ماورایی یا مرحله تعلیم اسرار نام دارد. امروزه سالیانی است که هر دو مرحله در ایران آغاز شده و در حال توسعه است. او نام استراتژی خود را «جریان هدایت الهی»‌ یا «تعلمیات حق» یا «هنر زندگی متعالی» می‌نامد.
شایان ذکر است که این فرقه دو نشریه منتشر کرده‌اند: یکی به نام هنر زندگی متعالی که سه شمارۀ آن در سال 1382 منتشر شد؛ و دیگری با نام حرکت دهندگان، راه اندازی و بعداً تعطیل شد. همچنین به همت یکی از اعضای این دو نشریه، یعنی آقای مهندس حمیدرضا همتی، ‌مجموعه‌ای با عنوان صدای او که به احادیث قدسی اختصاص دارد پدید آمده است. تنها کتابی که از این فرقه به صورت مستقیم و رسمی در دسترس است، اثری است با نام جریان هدایت الهی که به کمک یکی از شاگردان ا. م. رام الله به نام پیمان الهی فراهم آمده است. در این نوشته اندیشه‌‌ها و تعالیم «الیاس رام‌الله» گردآوری شده است.
چندین ناشر به نامهای «تعالیم حق»‌ یا «تعالیم مقدس» یا «هدایت الهی» و «حم»، در این باره فعالیت می‌کنند. البته ناشرانی به نامهای مذکور، آثار دیگری از اشو، پاراماهانسا و سای بابا یا دربارۀ مدیتیشن و رؤیا و خرد سرخپوستان تولتک و حتی ستاره شناسی را منتشر کرده‌اند.
نکتۀ جالب توجه، علامت و نماد این فرقه است که در آثار آنها به چشم می‌خورد. در این علامت دایره‌ای داخل یک مثلث قرار دارد که درون آن پنج علامت با عنوان «لا اله الا الله» وجود دارد.




× × ×

 


دشمن شناسی
(قسمت اول)


اگر عمیقاً بدانی که دشمن منافق می خواهد با تو چکار کند، اگر بفهمی که او برای تو چه می خواهد آنگاه اولین ضربة اساسی را به دشمن وارد کرده ای و اولین پیروزی ات را بدست آورده ای.
بدان و مراقب باش که دشمن منافق می خواهد تو را بترساند، روحیه تو را تضعیف کند، تو را بخرد، فریب ات دهد و به هر شکل ممکن تضعیف ات کند. دشمن می خواهد تو را بشناسد اما تو او را نشناسی، تو را خواب کند و در بی خبری ات تو را از درون یا از نقاط حساس مورد هجوم قرار دهد و نابود کند. او می خواهد تو را  به دنبال خودش بکشد، خسته و فرسوده ات کند. نا به هنگام تحریک ات کند یا تو را به فرار وا دارد. کاملاً مراقب اش باش او می خواهد قوای تو را متفرق کند چون می داند که قدرت تو در یکپارچگی تو است. سعی دارد اعتقادات و اهداف تو را تغییر دهد یا در آنها شک و تردید و تزلزل وارد کند. او از تفکر و برنامه ریزی و هوشمندی تو وحشت دارد پس تلاش می کند تا این امکان را از تو سلب کند. از روابط وسیع و مؤثر تو بیمناک است بنابراین می کوشد که آن را محدود سازد. او سعی دارد تا از نقاط ضعف تو، در جهت پیروزی و اقتدار خود، حداکثر استفاده را بکند. منتظر است تا حساس ترین و کاراترین ضربه را به تو وارد کند. قصد دارد در تو نفوذ کند و نقشه ها و افکار تو را بخواند. برای تخریب روحیه  تو و ضربه زدن به شخصیت تو به هر کاری که برای اش ممکن است دست می زند و همه حقه های تبلیغاتی را بکار می گیرد اما تو فراموش نکن که دشمن منافق تو، لااقل بعنوان دشمن تو، دروغگوترین، حقه بازترین و بی اعتمادترین هاست...


از دنباله کتاب تعالیم حق



× × ×


آلوده نفاق نشوید
 
آلوده نفاق نشوید و از نفاق بپرهیزید. منافق بر ضد احد واحد عمل می‏کند پس در خود پاره پاره می‏شود. منافق از کافر هم بدتر است. روح منافق از هم گسیخته و ضربه نفاق بیش از هر کس دیگری و پیش از آن، اول بر خود او وارد شده...
منافق، ریاکار و دروغ‏گوست. اما هر دروغ‏گویی منافق نیست. دروغ منافق برای جدا کردن و تفرقه انداختن است. برای مرگ و تخریب است. از آنجا که درون او پاره پاره است او مشتاق است که در بیرون خود هر چیزی را پاره پاره و از هم جدا کند. عیب‏جوست اما برای اصلاح، عیب‏جویی نمی‏کند. او برای ویران کردن و نه ساختن، به عیب‏جویی مشغول است. انتقادش مخرب است. مدام در جستجوی عیبهاست. عیبها را، عیب دیگران را و نه عیب خود را، بزرگ جلوه می‏دهد و خوبیهای آنها را تا آنجا که می‏تواند نادیده می‏گیرد یا کوچک‏نمایی می‏کند و درباره خود، عکس این رفتار می‏کند. بر انتشار جریان نفاق اصرار می‏ورزد و نمی‏تواند از تفرقه در بین دیگران دست بکشد. منافقان بر ضد صالحان اند. پس وجود آنها را تحمل نمی‏کنند و پیوسته در صدد حمله به صالحان ‏اند. منافق برای حکومت کردن تفرقه نمی‏اندازد موضوع برایش حیاتی‏تر از حکومت کردن است. او برای زندگی کردن به تفرقه دست می‏زند و زندگی خود را عملاً وابسته به آن می‏داند...
کلام و عمل و اندیشه‏های منافق پر از تناقض است. خائن و خیانت‏پیشه است و مرگش در وفاداری. او حتی به خود هم خیانت می‏کند. اگر از فرصتی بتواند استفاده کند و سوءاستفاده، دومین را انتخاب می‏کند. همه چیز را آشفته می‏کند و در آشفتگی، نقشه‏های خود را پیش می‏برد. همه چیز را تحریف می‏کند و چیزی تحریف نشده در زندگی او وجود ندارد. منافقان آنچنان مسیح (ع) را تحریف کردند که او را شیطان و فرزند شیطان و کافر نامیدند. به رسول خدا (ص) دروغ بستند که جادوگر و افسونگر و دروغگوست. علی (ع) را چنان بدنام کردند که تا سالها بعد از شهادتش، لعن او از مستحبات شمرده می‏شد و چنان تصویر وحشتناک و دروغی از اهل بیت (س) به مردم زمانشان نشان دادند که بسیاری از وحشت، دروغ را تصدیق کردند و راستی را تقبیح نمودند... منافق در امانت خیانت می‏کند و با راستی و درستی بیگانه است و آنرا از آنجا که خود از آن محروم است، در هیچ کس دیگری باور ندارد. امروز بله می‏گوید و فردا نه. خلاف وعده خود عمل می‏کند و مدام قول خود را می‏شکند. در پیش روی‏ات تعریف تو را می‏کند و به دوستی‏ها ادعا می‏کند و به محض آنکه در پشت سرت قرار گرفت، دست به خنجر می‏شود و تا آنجا که بتواند چهره‏ات را زشت و منفور می‏کند. منافق حیا ندارد و زمانی که تهاجم خود را علنی می‏سازد بی‏حیایی و بی‏شرمی او را خواهی دید. غیرت و شجاعت در او نیست و اگر هست تظاهری تو خالیست که با اولین تکان، خود را نشان می‏دهد. او موافق مخالف است. در بیرون موافق تو اما در درون مخالف تو است. کارش پرورش کینه و دشمنی و جدایی در دل خود و دیگران است. به هیچ کس رحم نمی‏کند حتی به عزیزان خود و به خود. او عزیزی ندارد زیرا محبت، روح او را لمس نکرده. با تو دوستی می‏کند و بر ضد دشمن‏ات موضع می‏گیرد اما در همان زمان با دشمن‏ات هم‏قدم است.
 نباید به ظاهر او اعتماد کرد. ممکن است در ظاهر اهل خدا یا اهل اخلاق و صلح و دوستی باشد. نشانه‏هایش را ببینید. شاید منافق بظاهر فریبکار نباشد اما همه را برای امیال پست خود فریب می‏دهد. بظاهر حق را می‏پذیرد اما در باطن خود هرگز نپذیرفته است و اینرا در اولین فرصت ممکن آشکار می‏کند. ظاهر او باطن‏اش را نقض می‏کند و در مقابل آن قرار دارد. همین شکاف عمیق است که او را از قوت باطن و نور یگانه درونی محروم ساخته است. شاید بسیاری از مردم خطا کنند اما خطای منافق دانسته است؛ او می‏داند و خطا می‏کند، می‏تواند خطا نکند و خطا می‏کند. می‏داند که تحریف می‏کند و تحریف می‏کند. پلیدی و تاریکی نفاق را درک می‏کند اما با اینحال در آن ساکن است و زندگی می‏کند...


از دنباله کتاب تعالیم حق

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 22:13  توسط   |